کدوم چهره اصلی جانگ کوک بود ؟
اون جانگ کوک شوخی که هر لحظه سعی در اذیت کردنشو داشت
یا
این جانگ کوک عوضی که الان رو به روش ایستادم بود و با بی رحمی و بی شرمی تمام بهش پیشنهاد هم خواب شدن باهاش رو میداد ؟
خوشبختانه اونقدر مست بود که رومی بتونه با یه حرکت هولش بده و از خودش جداش کنه .
جانگ کوک با هول رومی روی زمین افتاد و بعد از ناله ضعیفی که کرد از حال رفت .
حالا که جانگ کوک به خواب رفته بود نمیتونست باهاش حرف بزنه اما این به این معنا نبود که بیخیالش میشد این موضوع باید تکلیفش مشخص میشد اما فعلا باید استراحت میکرد تا فردا به موقع به امتحانش برسه .
اونقدر از جانگ کوک عصبی بود که توجهی به اینکه رو زمین سرد خوابیده بود نداشت و حقیقتا اهمیتی هم براش نداشت.
نگاه عصبیشو به جسم بیحال جانگ کوک که بخاطر مصرف زیاد الکل بیهوش شده بود انداخت و لگد نسبتا محکمی به پاش زد اما جانگ کوک اونقدر غرق خواب بود که حتی یه تکون ریز هم نخورد .
چش غره ای نثار جانگکوک کرد و به سمت اتاق خوابش رفت .
....................
صبح روز بعد جانگ کوک با سردرد و معده درد وحشتناکی از خواب بیدار شد . نگاهی به اطرافش انداخت و طبق معمول درو از ذهن ترین جای ممکن خوابیده بود
وسط هال و روی زمین سرد . بدترین عادت مستیش این بود که هیچی یادش نمی اومد . از روی زمین بلند شد و ناله ای بخاطر خشک شدن بدنش بخاطر سردی زمین کرد . با بیحالی به سمت آشپزخونه راه افتاد و با دیدن رومی که درحال خوردن صبحونه بود جا خورد .
یادش نبود که رومی هم با اون زندگی میکرد . حداقل میتونست یه پتو روش بندازه یا بهش بگه بره و رو تختش بسازه . اون دختر به طرز فجیحی بدجنس بود .
اخمی کرد و زیرلب صبح بخیری گفت اما رومی خودشو به نشنیدن زد و جوابشو نداد . اخم جانگ کوک غلیظ تر شد .
رومی به محض اینکه جانگ کوک پشت میز غذاخوری نشست از روی میز بلند شد و رفت .
جانگ کوک با تعجب و اخم گفت : وات د هل ؟ چه مرگشه ؟
با اوج گرفتن درد سرش دستشو روی سرش گذاشت و هیسی کشید و ترجیح داد به جای توجه به قهر و نازای رومی یه فکری به حال سر دردش بکنه . صدای زنگ گوشیش توجهشو جلب کرد . با دیدن اسم تهیونگ بی حوصله تماسو وصل کرد و منتظر شد تا تهیونگ حرفشو بزنه .
تهیونگ : هی کوک هنوز خوابی ؟
_نه
تهیونگ : پس داری چه غلطی میکنی ؟ مگه امروز امتحان آخر ترمت نیست ؟
جانگ کوک با شنیدن این حرف چشماشو محکم روی هم فشار داد و با حرص گفت : شت ...یادم نبود
تهیونگ : یادت میموند تعجب میکردم ... زود باش خودتو برسون
_خیله خب الان میام
تهیونگ : صب کن قط نکن
_ دیگه چیه ؟
تهیونگ: ببینم مگه رومی با تو نیست ؟
جانگ کوک اخمی کرد و گفت : چطور ؟
تهیونگ: آخه همین الان دیدمش که اومد و وسایلشو تحویل داد
_چی ؟
با تعجب به سمت اتاق رومی رفت و با ندیدنش نفسشو عصبی بیرون داد . لااقل میتونست بهش یادآوری کنه که امتحان دارن امروز .
_ الان میام
تهیونگ : عجله کن
تماس رو قط کرد و با پوشیدن یه تیشرت مشکی ساده و یک شلوار لی به سمت دانشگاه راه افتاد .
دقیقا ۵ دقیقه مونده به امتحان فوری خودشو به کلاس رسوند و بعد از اینکه استادش بهش چش غره ی غلیظی رفت بهش اشاره کرد تا روی تنها صندلی خالی که از قضا پشت سر رومی بود بشینه .
نفسشو بیرون داد و پشت سر رومی نشست . استاد برگه هارو پخش کرد و گفت که ۱ ساعت دیگه برگه هارو میگیره .
جانگ کوک با قیافه کجو کوله ای به برگه خیره شد . واقعا هیچکدوم از سوالات رو بلد نبود و دعا میکرد حداقل یک نفر باشه که بهش برسونه . نباید هیچکدوم از درسا رو می افتاد وگرنه باباش تنبهش میکرد و اصلا دوست نداشت به تنبیهای ترسناک و عجیب و غریب باباش فکر کنه.
نگاهشو اطراف کلاس چرخوند تا شاید یکی پیدا بشه که بهش کمک کنه .
نگاهش روی رومی ثابت موند . به نظر می اومد که رومی هیچ مشکلی با سوالات نداشت و راحت حلشون میکرد .
با پشت خودکاری یواش به کمر رومی زد . رومی از جا پرید و با اخم نیم نگاهی به جانگ کوک انداخت و چشم غره ای بهش رفت .
جانگ کوک دوباره زد با پشت خودکار به کمر رومی سیخونک زد و یواش کنار گوشش گفت : هی رومی ....به منم برسون
اما رومی اهمیتی بهش نداد و به نوشتن ادامه داد .
جانگ کوک نفسشو کلافه بیرون داد و قسم خورد که به محض بیرون رفتن از کلاس حساب رومی رو برسه .
اما ترجیح داد بعدا حسابشو با رومی صاف کنه چون فعلا تنها امیدش برای خلاص شدن از این وضعیت مزخرف رومی بود .
خم شد و آروم در گوش رومی زمزمه کرد : هی انقد تک خوری نکن به منم برسون .
رومی با حرص در جواب جانگ کوک زیرلب غرید : میخواستی به جای خوشگذرونی درس بخونی ...حالا هم خفه شو و بزار امتحانمو بدم .
جانگ کوک تهدیدوارانه گفت : اگه بهم نرسونی میرم همه چی رو به تهیونگ میگم .
رومی نفسشو با حرص بیرون داد و گفت : فقط ۵ سوال اول
و بعد برگشو باز گذاشت تا جانگ کوک از روش بنویسه .
جانگ کوک لبخند پیروزمندانه ای زد و بعد از روی جوابای رومی نوشت البته با کمی تغییر .
یک ساعت به پایان رسید و استاد برگه ها رو جمع کرد . جانگ کوک با خوشحالی از اینکه پاس میشه از سالن بیرون رفت و منتظر رومی موند اما رومی بی تفاوت از کنارش گذشت .
با تعجب بهش نگاه کرد واقعا نمیفهمید چرا رومی باهاش اینجوری رفتار میکنه .
با دو خودشو به رومی رسوند و دستشو کشید . رومی بی حوصله گفت : ولم کن
جانگ کوک اخمی کرد و گفت : چه مرگته ؟
رومی : به تو ربطی نداره ...ولم کن
جانگ کوک : ولت نمیکنم ...مث آدم بگو چته ؟
رومی با حرص غرید : خیلی دوست داری ببینی مشکلم چیه ؟ بشین فکر کن ببین چیکار کردی که اینجوری رفتار میکنم
و با سرعت دستشو از توی دست جانگ کوک که خشکش زده بود در آورد و دور شد .
جانگ کوک متعجب به دور شدن رومی خیره شد . یادش نمی اومد کاری کرده باشه .
با دستی که روی شونش قرار گرفت از فکرو خیال در اومد و به طرف تهیونگ نگاه کرد .
تهیونگ گفت : رومی کجاست ؟
جانگ کوک اخم کمرنگی کرد و گفت : رفت
تهیونگ با تعجب گفت : ینی چی رفت ؟ میخواستم ناهار دعوتتون کنم
جانگ کوک : بیخیال بیا خودمون بریم
تهیونگ با تردید گفت : پس رومی چی ؟
جانگ کوک : بیخیال اون شو .... باید باهات حرف بزنم... راجب رومیه
تهیونگ با کنجکاوی سری تکون داد و دنبال جانگ کوک به رستوران روبه روی دانشگاه رفت .
.......................
جانگ کوک کاملا توی فکر فرو رفته بود و کنجکاوی داشت تهیونگو دیوونه میکرد . احتمالا موضوعی که میخواست راجبش حرف بزنه به حدی جدی بود که باعث شده بود تا این حد جانگ کوک تو فکر فرو بره .
زیر لب نوچی گفت و از جانگ کوک پرسید : خب بگو دیگه
جانگ کوک از فکر در اومد و گفت : همه چیز بین منو رومی مثل همیشه بود اما امروز که بیدار شدم اصلا بهم اهمیت نمیداد .
تهیونگ دست به سینه نشست و گفت : خب که چی ؟
لبخند شیطنت آمیزی زد و گفت : نکنه عاشقش شدی ؟
جانگ کوک جعبه دستمال روی میزو برداشت و محکم پرتش کرد طرف تهیونگ و گفت : چرت نگو
تهیونگ چش غره ای بهش رفت و گفت : خیله خب بابا ... وحشی
جانگ کوک: نمیدونم مشکلش چیه .... وقتی ازش پرسیدم گفت خودت فکر کن چیکار کردی
تهیونگ : خب فک کن دیروز کلا چیکار کردی
جانگ کوک : خب من دیروز فقط تا ظهر خونه بودم و بعدش رفتم بار تا شب
تهیونگ : استوپ استوپ ....رفتی بار ؟
جانگ کوک : آره
تهیونگ : بعدش که برگشتی چی ؟
جانگ کوک با گیجی گفت : چی ؟
تهیونگ از زیر میز با پاش محکم لگد زد تو ساق پاش و گفت : گیج.. میگم بعدش که رفتی خونه یادت نمیاد ؟
جانگ کوک کمی فکر کرد و گفت : نه ...مست بودم ... یادم نمیاد
تهیونگ ناگهان با چشمای گرد شده بهش خیره شد و گفت : نکنه .....؟
جانگ کوک با تعجب نگاش کرد و پرسید : نکنه چی ؟
تهیونگ بلند گفت : نکنه بهش تجاوز کردی ؟
چند نفر از افراد توی رستوران با صدای بلند تهیونگ سمتش برگشتن . جانگ کوک لبشو گاز گرفت و غرید : احمق یواش تر حرف بزن مگه بلندگو قورت دادی ؟
تهیونگ عصبی گفت : الان این مهمه ؟ ...زودباش فک کن ببین همچین غلطی کردی یا نه؟
جانگ کوک با سردرگمی گفت : نمیدونم .....گفتم که هیچی یادم نمیاد .
تهیونگ نفسشو کلافه بیرون داد و گفت : ابله .... میدونستم آخرش یه کاری دستمون میدی ....چاره ای نداریم باید از خودش بپرسیم
جانگ کوک تک خنده ای زد و گفت : چی؟ .... دیوونه ای ؟... اگه همچین چیزیو از رومی بپرسیم قطعا با قمه تیکه تیکمون میکنه.
تهیونگ دست به سینه نشست : پس میخوای چه غلطی کنی ؟
جانگ کوک به فکر فرو رفت : من فکر نمیکنم که بهش تجاوز کرده باشم اگه کرده بودم که تا الان افسردگی گرفته بود .
تهیونگ سری از روی تاسف تکون داد : مگه دراماست؟ ... اه جانگ کوک انقد چرتو پرت نگو ... قطعا یه غلطی کردی و از قضا اونقدر بزرگ بوده که رومی بهت اهمیت نمیده .
جانگ کوک کلافه دستی تو موهاش کشید : شاید فقط یه بوسه بوده فکر نمیکنمبه اونجا کشیده شده باشه
تهیونگ چپ چپ بهش نگاه کرد : انقد چکو چونه نزن با من پاشو بریم ازش بپرسیم خبرت ببینم باز چه گندی زدی .
جانگ کوک به پشتی صندلی تکیه داد و گفت : بیخیال پشیمون شدم از اینکه بهت گفتم
تهیونگ از روی صندلی بلند شد و در حالی که گوش جانگ کوک رو میکشید و دنبال خودش میبرد گفت : حرف اضافه نزن
.......................
رومی در حالی که روی مبل دراز کشیده بود و پاپ کورن میخورد کانال های تلوزیون رو بالا و پایین میکرد . آهی کشید و نگاهی به ساعت انداخت . حوصلش سر رفته بود .
صدای قفل در اومد . با فکر اینکه جانگ کوکه بیشتر خودشو روی مبل ولو کرد .
صدای قدماشو میشنید اما اهمیتی نداد.
_سلام رومی
اما این صدای تهیونگ بود .
فوری از روی مبل بلند شد و لبخند عمیقی زد : سلام تهیونگ
و به جانگ کوک که دقیقا کنار تهیونگ ایستاده بود و معذب دستی به گردنش می کشید چش غره رفت .
هر دو رو به روی رومی نشستن . تهیونگ با چشمو ابرو به جانگ کوک اشاره کرد که حرف بزنه .
جانگ کوک لعنتی زیر لب گفت و بعد از صاف کردن گلوش پرسید : اهم رومی ... تاریخ عادت ماهانت کیه ؟
رومی با چشمای گرد شده به جانگ کوک خیره شد و تهیونگ با دست محکم توی پیشونیش کوبید .
رومی به خودش اومد و کوسن روی مبلو محکم سمت جانگ کوک پرت کرد : منحرف
تهیونگ آروم طوری که فقط خودشون بشنون گفت : این دیگه چه سوال مسخره ای بود پرسیدی ؟
جانگ کوک جواب داد : خودمم نمیدونم
تهیونگ نفسشو با حرص بیرون داد و گفت : احمق چرا مخت ارور داده ؟ سوال اصلیو بپرس به جای این شرو ورا
جانگ کوک سری تکون داد و رو به رومی گفت : چیز ...نه ... منظورم اینه که دیشب چه اتفاقی افتاده ؟
وقتی دید رومی چیزی نمیگه ترسش بیشتر شد : من ....دیشب بهت تجاوز کردم ؟
BINABASA MO ANG
Monster roommate
Fanfictionخلاصه : دختر عموی جئون جانگ کوک ، جئون رومی توی بورسیه دانشگاه استنفورد قبول میشه و برای تحصیل میخواد به کالیفرنیا بره اما به شرطی که پیش پسر عموش جئون جانگ کوک زندگی کنه اما این مشکل بزرگیه چون رومی و جانگ کوک با هم دشمن خونی هستن . چی میشه اگه رو...
