pt:20

837 76 53
                                    

با اعصابی متشنج برای بار هزارم شماره رومی رو گرفت اما احمق بود که فکر میکرد رومی تلفن رو برمیداره .
با صدای زنگ در با سرعت خودشو به در رسوند و درو باز کرد .
جین و تهیونگ بدون حرف داخل رفتن .
جانگ کوک عصبی نگاهی به جفتشون انداخت و گفت : خب؟
جین نیم نگاهی به تهیونگ که طبق معمول جلوی جانگ کوک لال میشد انداخت و گفت : چی خب ؟
جانگ کوک عصبی غرید : صبر منم حدی داره جین نزاره تموم بشه
جین نفسشو کلافه بیرون داد و گفت :قسم میخورم نمیدونم رومی کجاست اون به هیچکس چیزی نگفته .
جانگ کوک با حرص لعنتی گفت و لیوانی که روی میز بودو با عصبانیت به طرف دیوار پرت کرد .
جین خواست حرفی بزنه اما منصرف شد چون مطمئن بود جانگ کوک منتظر جرقه ایه تا جفتشونو به آتیش بکشه .
حقیقتا درک نمیکرد چرا تو همچین موقعیتی خودش و تهیونگ مثل احمقا خودشونو به خونه جانگ کوک رسونده بودن با وجود اینکه میدونستن اون دیوونه الان تو حال خودش نیست .
شاید اگر کمی فکر میکرد میتونست دلیل موجهی برای بودن خودش تو خونه جانگ کوک پیدا کنه اما تیهونگ چی ؟
جانگ کوک سایه تهیونگم با تیر میزد با این حال اون الان تو خونه جانگ کوک بود و بدون توجه به مرگ احتمالی که جانگ کوک میتونست براش رقم بزنه اونجا نشسته بود . خوشحال بود که تهیونگ همچنان به دوستش اهمیت میده .
صدای زنگ گوشی جانگ کوک مجالی برای پیشروی خوشحالیش نزاشت .
جانگ کوک نفس عصبیشو بیرون داد و تماس رو وصل کرد . سعی کرد بدون خشونت و داد حرف بزنه اما نمیتونست نفسای تندشو کنترل کنه .
_ کدوم گوری رفتی ؟
_فک کنم ما یه قراری داشتیم جانگ کوک
_ مسخره بازی درنیار رومی به حد کافی اعصابمو بهم ریختی . هرجهنمی هستی زود برگرد خونه .
_من تصمیممو گرفتم جانگ کوک منو تو با هم قرار گذاشتیم
بلاخره صبرش تموم شد و داد زد : لعنتتتت بههههتت اون قرار داد بچگانه کوفتی هیچ اهمیتی برام نداره چرا نمیفهمی؟
_گوش کن جانگ کوک این برای هردومون بهتره ... تو نمیتونی منو تحمل کنی و منم نیاز دارم تا با خودم کنار بیام . خواهش میکنم به تصمیمم احترام بزار . ترم بعدی تو دانشگاه میبینمت.
و بعد صدای بوق مکرری که نشون میداد رومی تلفونو قطع کرده. 
پوزخندی زد و با تمام قدرتش گوشی توی دستشو به طرف دیوار پرت کرد .
جین و تهیونگ که تا حالا همچین رفتاری رو از جانگ کوک ندیده بودن شوکه شدن .
بلاخره تهیونگ به خودش جرات داد و لب باز کرد : بسه جانگ کوک .. اینطوری پیش بره خونتو با خاک یکسان میکنی .
جانگ کوک نگاه سرخشو به تهیونگ دوخت و گفت : چطوری آروم باشم ؟ تو بگو لعنتی چطوری ؟ هنوز نفهمیدی معتادش شدم ؟ نمیدونی نباشه چه بلایی سرم میاد؟ من حتی نمیدونم کدوم نقطه از این شهر فاکیه  چطوری نگران نباشم که کسی اذیتش نکنه؟
جین و تهیونگ از علاقه عمیقی که جانگ کوک داشت متاثر شدن . فکر نمیکردن اون پسر دختر بازی که بخاطر خوشگذرونی از خانوادش جدا شده بود تا راحت کثافت کاری کنه دیوانه وار عاشق دختر عمویی که ازش متنفر بود شده باشه .
_جانگ کوک من هنوز نفهمیدم که چرا رومی رفته؟
جانگ کوک با لحن بی روحی گفت: قرار بود در ازای کمک بهش برای اینکه تهیونگو عاشق خودش کنه از اینجا بره .
جین بهت زده و عصبی گفت : تو چیکار کردی احمق؟ ... ینی انقد ازش متنفر بودی ؟ تو نمیدونستی اون چه کله شقیه؟
با عصبانیت از روی مبل بلند شد و بی توجه به حال جانگ کوک گفت : میدونی چیه جانگ کوک حقته
بعد هم بدون توجه بهش از خونه بیرون رفت .
تهیونگم که دیگه موندن رو جایز نمیدونست بی حرف به دنبال جین بیرون رفت .
..............
۱ ماه .. دقیقا ۱ ماه فاکی بود که رومی از خونه جانگ کوک رفته بود و هیچ ردی هم ازش دیده نمیشد . تو این مدت همه حتی جینی که همچنان از دستش عصبانی بود سعی کردن باهاش ارتباط برقرار کنن . ولی جانگ کوک کاملا توی حال خودش بود و ذره ای اهمیت به اطرافیانش نمیداد . شاید کلیشه ای به نظر می رسید اما جانگ کوک واقعا ۱ ماه بود که خواب درست و حسابی نداشت . همش نگران بود که نکنه بلایی سر رومی بیاد . شاید اگه کره بود کمتر نگران میشد اما لعنت اونجا آمریکا بود محل اصلی خلافکارا و قاچاقچیا.
سرشو تکون داد تا افکار منفی حداقل برای چند دقیقه هم که شده ازش دور بشن . با یادآوری اینکه امروز اولین روز ترم جدیدش بود نفس کلافه ای کشید و بی حوصله سوییچ ماشینشو از روی میز برداشت . امیدوارم امروز رومی پیداش بشه در غیر این صورت نمیدونست که چه کاری از دستش برمیاد .
..............
رومی تمام ۱ ماه گذشته رو روی خودش ‌کار کرده بود تا دیگه از تهیونگ متنفر نباشه و بتونه دوباره به همون رومی خندونی که عاشق کل کل با جانگ کوک بود برگرده و تقریبا میشد گفت موفق بوده . استرس عجیبی داشت
امروز ترم جدید دانشگاه شروع میشد و اون نمیدونست که اگه با جانگ کوک رو به رو شد چه واکنشی از خودش نشون بده . با شناختی که از جانگ کوک داشت میدونست الان به شدت عصبانیه و احتمالا کارشون به دادو بیداد بکشه . هرچند که اونا قرار گذاشته بودن اما رومی میدونست حالا که جانگ کوک عاشقشه عمرا بزاره ازش دور بشه و صادقانه بیشترین دلیلش برای رفتن علاقه جانگ کوک بود .شاید جانگ کوک شب قبل از اینکه برگردن اعتراف کرده بود اما رومی میتونست از رو حرکاتش متوجه علاقه جانگ کوک بشه . و همین باعث فرار کردن رومی شده بود به هرحال اون تازه شکست عشقی خورده بود و طبیعی بود که از رابطه و عاشق شدن فراری و یه جورایی متنفر باشه .
احساسش به جانگ کوک ؟ خب اون فقط نمیدونست چه حسی بهش داره . پسر عمو ؟ دوست ؟ هرچی که بود عشق نبود اون از عشق بیزار بود .
.................
مثل همیشه دانشگاه پر از دانشجوهای خوشحالی بود ‌که بعد از مدت ها دوستاشون رو دیده بودن و با هیجان منتظر شروع شدن کلاسشون بودن اما رومی از این قاعده مستثنی بود .
ترجیح میداد قبل از اینکه سرو کله جانگ کوک پیدا بشه جیم بشه . هرکسی این جمله رو از رومی که دلش می‌خواست یه جایی قایم بشه تا جانگ کوک پیداش نکنه رو میشنید خندش میگرفت و دیوونه خطابش میکرد اما رومی میتونست قسم بخوره که جانگ کوک با وجود شلوغی محوطه دانشگاه به راحتی پیداش میکرد چون لعنت مگه چنتا کره ای تو اون دانشگاه بود ؟
با اضطراب به اطراف نگاه کرد تا از نبود جانگ کوک مطمئن بشه اما کی گفته که شانس همیشه با رومی یار بود ؟
_ جئون رومی
صدای غریدن جانگ کوک بود که از پشت سرش میومد .
جیغی زد و با تمام سرعت شروع کرد به دویدن . جانگ کوک با تعجب به دویدن رومی خیره شد و بعد از نفس خشمگينی که کشید شروع کرد به دویدن دنبال رومی .
تمام محوطه دانشگاه رو دویدن . رومی وقتی دید جانگ کوک بیخیالش نمیشه طی یه حرکت انتحاری بدون اینکه حواسش باشه کجا میره خودشو توی دستشویی پسرونه پرت کرد .
با دیدن دستشویی خالی نفس راحتی کشید و با فکر به اینکه تو دستشویی دخترونست و جانگ کوک نمیتونه داخل بیاد به دیوار تیکه داد اما با وارد شدن جانگ کوک خشمگین توی دستشویی چشماش چهارتا شد .
_ تو دستشویی زنونه چه غلطی میکنی جئون ؟
رومی با وحشت گفت و جوابش تنها یه پوزخند تاریک از جانب جانگ کوکی بود که با قدم های آروم سمتش میومد .
رومی آب دهنشو قورت داد و با شجاعت فیکی که مطمئن بود جانگ کوک هم به فیک بودنش پی برده بود گفت : برو بیرون وگرنه جیغ میزنم
بلاخره جانگ کوک لب باز کرد و با تمسخر گفت : کوچولوی بیچاره ... هرچقدر میخوای جیغ بزن. اولین نفر آبروی خودت میره چون محض اطلاعت تو تو دستشویی مردونه ای 
رومی با بیچارگی به دیوار پشت سرش چسبید و توی دلش به خودش و جانگ کوک فوش داد . چطور انقد احمق بود که تابلوی بزرگ و مسخره ی دستشویی مردونه رو ندیده بود ؟
بی توجه به جانگ کوکی که آماده کشتنش بود لب باز کرد و گفت : خودت گفتی برم منم رفتم ...حالا بدهکار شدم ؟
جانگ کوک مشتشو کنار سر رومی به دیوار کوبید و گفت : لعنتی ...چطور میتونی اینو بگی وقتی میدونی خیلی عاشقتم ؟ اون مال قبل از این بود که عاشقت شده باشم
_دقیقا بخاطر همین رفتم ... مار گزیده از ریسمان سیاه و سفیدم میترسه جانگ کوک ...من نمیخواستم دوباره درگیر احساسات مزخرفی مثل عشق بشم .
جانگ کوک اخم کرد و خواست حرفی بزنه که صدای چندتا پسر که وارد دستشویی شدن رو شنید . برای یک لحظه قلب جفتشون از حرکت ایستاد و خشکشون زد . اگه یکی اونارو تو این حالت اونم توی دستشویی مردونه میدید قطعا کارشون تموم بود و شاید حتی اخراجم میشدن . حالا باید چه غلطی میکردن اونم وقتی اون پسرا کاملا وارد دستشویی شده بودن؟

هی گایز حالتون چطوره؟
بخاطر بدقولی شرمندم واقعا من تمام پارتا رو نوشتم اما همش پاک شد و مجبور شدم دوباره بنویسم همچنین وضعیت نت واقعا خرابه و همتون میدونید با این حال سعی میکنم آپ کنم زود به زود ❤







You've reached the end of published parts.

⏰ Last updated: Nov 30, 2022 ⏰

Add this story to your Library to get notified about new parts!

  Monster roommate Where stories live. Discover now