pt:13

474 31 0
                                        

وقتی دید رومی چیزی نمیگه ترسش بیشتر شد : من ....دیشب بهت تجاوز کردم ؟
رومی تنها با چشمایی که از فرط تعجب تا آخرین حد ممکن باز شده بودن خیره شد و بعد از تحلیل کردن حرف جانگ کوک سعی کرد تا اعضایی صورتش رو که در حال متلاشی شدن بودن رو کنترل کنه .
اون پسر ...چه فکر هایی میکرد ؟ ....اصلا فکرش رو نمیکرد که جانگ کوک دختر باز بخاطر همچین مسئله ای ترسیده و نگران بشه . حداقل میتونست امیدوار بشه که جانگ کوک هنوزم ذره ای عذاب وجدان تو و جودش هست و هنوز به اون درجه از عوضی بودن نرسیده .
جانگ کوک با دیدن سکوت رومی رنگش رفته رفته زرد شد و توی دلش فاتحه خودش رو خوند، تهیونگ هم دست کمی از اون نداشت و از شدت استرس در حال خوردن ناخن هاش بود .
رومی سرفه مصلحتی کرد تا جلوی خندش رو که به زور نگه داشته بود رو بگیره : اهم ...ببینم تو واقعا چیزی یادت نمیاد ؟
جانگ کوک که جواب دلخواهشو نگرفته بود نفسشو بیرون داد و بی طاقت گفت : نه اگه میدونستم که از تو نمیپرسیدم .
به نظر می رسید اون وجه تاریک و خطرناکی که از جانگ کوک دیده بود همش بخاطر اثرات مزخرف الکل بود . به هرحال رومی آدم کینه ای نبود و تا یه حدودی هم دلش برای قیافه ترسیده و رنگ پریده جانگ کوک سوخته بود برای همین تصمیم گرفت که به این سکوت عذاب آورش پایان بده : نه اما .....
جانگ کوک و تهیونگ با شنیدن کلمه *نه* نفس راحتی کشیدن اما با ادامه حرف رومی جانگ کوک وا رفت .
رومی : اما پیشنهادش رو بهم دادی و حتی خواستی باهام این کارو بکنی که با تشکر از مستی بیش از حدت تونستم کنار بزنمت و بعدش تو بیهوش شدی .
جانگ کوک با دهن باز به رومی خیره شد و تهیونگ چپ چپ به جانگ کوک .
اگه رومی نبود قطعا تهیونگ جانگ کوک رو میکشت اما اول باید گندکاریشو جمع میکرد پس ترجیح داد کشتنش رو به زمان دیگه ای موکول کنه .
بعد از یه چش غره ی ترسناک به جانگ کوک ‌رو به رومی گفت : بخاطر کارای احمقانه و بیشعورانه جانگ کوک معذرت میخوام رومی دفه ی بعد مطمئن میشم که هیچ الکلی مصرف نکنه اما من اگه جای تو بودم با همچین عوضی یه جا زندگی نمیکردم .
جانگ کوک با چشمای گرد شده به تهیونگ نگاه کرد و گفت : خیلی ببخشیدا ولی من اینجا هستما ... لااقل جلوی خودم بهم فوش نده ... و چی ؟ بیشعور ؟ عوضی ؟
تهیونگ با نگاهی که میگفت " خفه شو تا خودم خفت نکردم "
به جانگ کوک نگاه کرد و بعدش به طرز معجزه آسایی جانگ کوک ساکت شد و مثل پسربچه های ۴ ساله توی مبل فرو رفت .
رومی با ذوق بیش از اندازه از این حرکت جذاب و جنتلمنانه تهیونگ گفت : فقط بخاطر تو میبخشمش تهیونگ
تهیونگ با شنیدن حرف رومی لبخند مستطیلی زد و بعد از پس گردنی که هواله گردن جانگ کوک کرد رفت .
جانگ کوک با اخم دست به سینه و با حالت قهر روی مبل نشسته بود و چهرش کاملا شبیه یه خرگوش عصبانی بود .
رومی بعد از بدرقه کردن تهیونگ روبه روی جانگ کوک نشست و گفت : این چه قیافه ایه ؟
جانگ کوک : هیچی
رومی پوفی کشید و گفت : هی کوتوله بهتر هرچی زودتر کارا رو ردیف کنیم به نظرم حق با تهیونگه . زندگی با تو خیلی خطرناک و اعصاب خوردکنه .
جانگ کوک نگاه عصبی بی رومی انداخت. قبول داشت که وقتی مست میکرد کمی غیر قابل کنترل میشد اما این حقش نبود که باهاش مثل یه عوضی که تشنه ی رابطس رفتار بشه . حداقل از تهیونگ که سالها باهاش دوست بود همچین انتظاری نداشت . اون غرورشو جلوی رومی خورد کرد با اینکه میدونست جانگ کوک در حالت مستیش از جانگ کوک همیشگی دور میشه ‌.
با عصبانیت از روی مبلی که روش نشسته بود بلند شد و گفت : اگه فکر میکنی خیلی خطرناکم میتونی همین فردا بری ولی بزار قبلش یه نصیحتی بهت بکنم ... انقدر آدمارو زود قضاوت نکن ... درسته که من با تو دعوا میکنم و ازت خوشم نمیاد اما اونقدر لاشی نیستم که بخوابم باهات رابطه داشته باشم .
و بعد اونجا رو ترک کرد و رومی متعجب رو تنها گذاشت . به نظر می رسید باز هم زیاده روی کرده بود و زبون تیزش جانگ کوک رو آزرده خاطر کرده بود . حقیقتا قصدش آزار دادنش نبود فقط میخواست مثل همیشه سر به سرش بزاره و حتی یک درصدم فکر نمیکرد با عصبانیت جانگ کوک رو به رو بشه . حالا که فکر میکرد میدید جانگ کوک راست می‌گفت . اون هیچوقت سعی نکرده بود که به رومی آسیبی بزنه یا ازش سو استفاده بکنه حتی اگه عصبانی میشد .
شاید آدم اشتباهی رو مورد سرزنش قرار داده بود و کسی که باید سرزنش میشد خودش بود . اون از رفتار دیشب جانگ کوک شوکه شده بود و سریع راجبش قضاوت کرده بود .
باید از جانگ کوک عذرخواهی میکرد ؟ رومی که از هیچکس طلب بخشش نمیکرد .
اما ایندفه فکر میکرد نیازه که از جانگ کوک بخاطر حرفی که زده بود دلجویی کنه .
.......................
امروز رفتاری که جانگ کوک باهاش داشت باعث میشد معذب بشه و بیشتر بخاطر حرفی که دیشب زده بود احساس گناه کنه .
صبح هر دو با هم از خونه بیرون اومدن و جانگ کوک تنها یک جمله گفته بود *بشین توی ماشین* و بعد از اون حتی یک کلمه هم باهاش حرف نزده بود در صورتی که اون باید مثل بقیه روزا سر به سرش میذاشت و بعد از اینکه یه دل سیر حرصش میداد اون نیشخند کج رو اعصابشو میزد .
آهی کشید و با قیافه مظلوم و آویزونی به جانگ کوک که در حال رانندگی بود نگاه کرد که البته از چشم جانگ کوک دور نموند اما اهمیتی نداد.
جانگ کوک ماشین رو توی پارکینگ دانشگاه پارک کرد و از ماشین پیاده شد . به دنبالش رومی هم فوری از ماشین پیاده شد و پشت سرش دوید . فک کرد الان بهترین زمان عذرخواهی کردنه اما همه نقشش با پیدا شدن یهویی تهیونگ بهم ریخت .
با حرص نفسشو بیرون داد و توی دلش فوشی نثار تهیونگ کرد .
تهیونگ مثل همیشه سرحال به جانگ کوک سلام کرد اما جانگ کوک به تفاوت از کنارش گذشت ‌‌‌. تهیونگ با چشای گرد شده و دهنی که از این کار جانگ کوک باز مونده بود به رفتنش خیره شد و از رومی پرسید : این چشه؟
رومی گفت : تورو نمیدونم ولی من دیشب یه چیزی بهش گفتم و بخاطر اون ازم ناراحته .
تهیونگ قیافه خنگی به خودش گرفت و گفت : یعنی چی ؟ خب به منچه من که چیزی نگفتم !
رومی شونه هاشو بالا انداخت : نمیدونم
تهیونگ نمی کرد و گفت : باز سگ گازش گرفته
رومی نیم نگاهی به ساعتش انداخت و گفت : به هر حال فعلا نمیشه کاریش کرد ... باید برم فعلا .
....................
سردرد مزخرفی از وراجیای استادش گرفته بود . تو اون لحظه تنها چیزی که میخواست تموم شدن کلاس بود . با خوردن زنگ خوشحال وسایلشو جمع کرد و خواست بیرون بره که با صدای استاد وا رفت .
_ جئون رومی من هنوز تکلیف جلسه بعدتونو نگفتم .
برگشت و به استاد رو مخش لبخند زورکی زد : متاسفم
با لبو لوچه آویزون برگشت سره جاش و منتظر شد تا استادش تکلیفشون بگه. 
_ خب بچه ها میخوام یه پروژه بهتون بدم .
با این حرف استاد صدای اعتراضات بلند شد اما استاد به هیچ جاش نگرفت .
_ به گروه های دو نفره تقسیمتون کردم . هیچ گونه جا به جایی یا اعتراضی رو نمی پذیرم پی بعدا نیاید برای عوض کردن هم گروهی هاتون .
رومی نگاه بی حوصله ای بهش انداخت و شروع کرد به شمردن ثانیه ها .
_ گروه اول جئون رومی و جئون جانگ کوک
با این حرف استاد ، رومی از جا پرید و گفت : چی ؟ منو جانگ‌ کوک ؟ ...استاد خواهش .....
اما استاد میون حرفش پرید و گفت : جئون رومی بهت که گفتم هیچگونه جا به جایی نداریم نگفتم ؟ دوست داری سه نمره منفی بهت بدم؟
رومی اخمی کرد و با یه *متاسفم* زوری و آرومی که خودشم به زور صداشو شنید روی صندلیش نشست .
بعد از اینکه استاد گروه هارو خوند رومی با حرص کیفشو برداشت و به سمت سلف دانشگاه راه افتاد .
غذاشو گرفت و به اطرافش نگاه کرد تا جایی برای نشستن پیدا کنه . با دیدن تهیونگ کمی اخماشو باز کرد و به طرف میزی که تهیونگ نشسته بود رفت .
صندلی رو بیرون کشید و رو به روش نشست . سلام کرد اما وقتی جوابی نگرفت با تعجب سرشو بالا آورد که با تهیونگی که به طرف دیگه ای نگاه میکرد و در حال جوییدن غذاش با حرص بود خیره شد . رد نگاهشو گرفت که به جانگ کوک رسید .
پرسید : چیزی شده ؟
تهیونگ نگاه بامزه و عصبیشو به رومی دوخت و معترضانه گفت : جانگ کوک لعنتی بهم اهمیت نمیده و باهام مثل غریبه ها رفتار میکنه .
رومی نفسشو بیرون داد و گفت : با منم این رفتارو داره .
تهیونگ قاشقشو محکم روی میز کوبید جوری که رومی از جا پرید و چند نفر بهشون خیره شدن: این بی انصافیه..من بهترین دوستشم و یادم نمیاد اشتباهی کرده باشم.
رومی : ازش نپرسیدی مشکلش چیه؟
تهیونگ : نه
رومی : تا نپرسی که نمیفهمی
تهیونگ خواست چیزی بگه که گوشیش زنگ خورد. عذرخواهی کرد و بعد از گفتن *بعدا میبینمت رومی* از اونجا دور شد .
رومی نفس حرصی کشید و از روی میز بلند شد و به طرف میز جانگ کوک رفت ‌. جانگ کوک نیم نگاهی بهش انداخت ‌و دوباره مشغول خوردن شد . توی اون لحظه همه چی برای رومی روی مخ بود و اونقد کلافه بود که دلش می‌خواست یه دل سیر جیغ بزنه و فوش بده .
جانگ کوک پوزخندی به قیافه قرمز رومی زد و گفت: چیشد ؟ ولت کرد رفت؟
رومی نگاه آتیشیشو بهش دوخت : خواهشا تو دیگه نمک رو زخمم نپاش.
نگاهش از شیشه های سلف به بیرون دوخت که خیلی اتفاقی تهیونگو به همراه یه دختر دید .
فوری با دست به شونه جانگ‌کوک زد و گفت : اون تهیونگ نیست ؟
جانگ کوک سرشو بالا آورد و گفت : چرا
رومی سریع از جاش بلند شد و دست جانگ کوکو گرفت و دنبال خودش کشید .
جانگ کوک حین اینکه دنبال رومی کشیده میشد اخم کرد و گفت : چه غلطی میکنی جئون رومی؟
رومی تند تند گفت : معذرت میخوام بخاطر حرفای دیشبم کوک باید الان کمکم کنی .
یه دفه جانگ کوک ایستاد و باعث شد رومی هم وایسه . رومی با استرس گفت : چیه ؟ چیشد؟
جانگ کوک  دستشو از دست رومی بیرون کشید و گفت : کی گفت من بخشیدمت؟
رومی دوباره دستشو گرفت و دوباره دنبال خودش کشیدش: انقد واسه من طاقچه بالا نزار. قبول دارم زیاده روی کردم اما توام همچین بی گناه نیستی اول تو دختر آوردی خونه
جانگ کوک با تعجب گفت: چی ؟ من دختر آوردم ؟ پس چرا نگفتی ؟
رومی با حرص گفت : الان وقت این حرفا نیست .... ببین تهیونگو میبینی ؟
جانگ کوک نگاهی به تهیونگ که داشت سوار ماشین میشد کرد و گفت : آره ..اوناهاش داره سوار ماشین میشه
رومی محکم زد تو بازی جانگ کوک و گفت : پس معطل چی هستی؟ ماشینو آتیش کن بریم
جانگ کوک سری از روی تاسف تکون داد : با این تعقیب کردنا میخوای چید بفهمی نمیدونم..آخه اون احمق دراز چی داره که انقد راجبش کنجکاوی ؟ انگار رئیس جمهوره
رومی : ساکت باش و فقط دنبالش برو
تهیونگ میرفت و اونا هم با ماشین دنبالش میرفتن تا اینکه تهیونگ جلوی یه فروشگاه بزرگ نگه داشت . پیاده شد و درو برای دختر مو طلایی که سری پیش باهاش رستوران رفته بود باز کرد .
رومی با حرص گفت : دختره چش سفید
جانگ کوک سوتی زد و گفت : او لالا ...چه دختر خوشگلی .. بلاخره یه جا سلیقه به خرج داد .
رومی که داشت منفجر میشد ، محکم از پای جانگ کوک نشگونی گرفت که باعث شد دادش بلند بشه : آیییی وحشی ...به منچه خب ؟ چرا دق دلی اونو سر من خالی میکنی ؟
رومی: فقط شات آپ ( همون خفه شو به انگلیسی) شو جئون فاکینگ جانگ کوک
جانگ کوک *روانی* زیر لب گفت و دنبال رومی که به ناکجا آباد میکشیدش راه افتاد ‌.
هرجا تهیونگ‌ و اون دختر هم میرفتن رومی و جانگ کوک هم میرفتن .
رومی از پشت دیوار بهشون خیره شد و نفسشو با حرص بیرون داد. 
جانگ کوک سرشو بیرون آورد و گفت : چه خبر مامور رومی ؟
رومی نگاهی به جانگ کوک انداخت و گفت : این چه قیافه ایه؟
جانگ کوک حق به جانب گفت: نگه چشه ؟
رومی : این عینک آفتابی چی میگه ؟
جانگ کوک گفت : تو این تعقیبو گریزا حس مامور مخفی بهم دست داد گفتم مثل مامور خفنا عینک بزنم .
رومی آهی کشید و گفت : انقد دلقک بازی در نیار
با دور شدن تهیونگ حواسش از جانگ کوک پرت شد و دنبالشون راه افتاد .
اون دختر و تهیونگ نیم ساعت همش در حال چرخیدن بودن بدون اینکه حتی چیزی بخرن و فقط مثل احمقا نیششون شل میشد .
رومی عین بمب ساعتی در حال ترکیدن بود : نگاشون کن چه لبخند ژکوندی تحویل هم دیگه میدن
شروع کرد به باد زدن خودش : اوفففف انقد حرص خوردم تشنم شد ... هی کوک برو یه آبمیوه بخر
اما جوابی از جانگ کوک نگرفت . با تعجب به پشت سرش نگاهی انداخت و با ندیدن جانگ کوک شروع کرد به صدا کردنشون.
_ بله
_ کجا بو....
با دیدن ماسک ترسناکی که زده بود جیغی کشید و دستشو روی قلبش گذاشت .
جانگ کوک پقی زد زیر خنده .
رومی عصبی گفت : زهرمار .... داری چه غلطی میکنی ؟
جانگ‌کوک با صدایی که هنوز رگه هایی از خنده توش شنیده می‌شد گفت : تفریح میکنم
رومی با حرص گفت : محض رضای خدا.... ما اومدیم حواسمون به تهیونگ باشه نه اینکه بازی کنیم
جانگ کوک : خب چیکار کنم ؟ حوصلم سر رفت
رومی دستشو کشید و دنبال تهیونگ توی مغازه رفتن .
مغازه کوچیک بود و باید احتیاط میکردن که دیده نشن .
پشت یکی از رگال های لباس قایم شدن . جانگ کوک یواش گفت : خواهشا اعتراف کن و این موش و گربه بازیا رو تموم کن
رومی گفت : هیش گوش کن
تهیونگ : بیا لباسای اونورم ببینیم .
رومی گفت : بدبخت شدیم... الان میاد اینور ...چیکار کنیم ؟
از سمت چپ تهیونگ داشت می اومد و سمت راست بسته بود . پس هیچ راه فراری نبود.
ناگهان رومی چشمش به اتاق پرو خورد . دست جانگ کوکو کشید و خودشو تو اتاق پرو انداخت .
اتاق پرو اونقدر کوچیک بود که جانگ کوک و رومی باید به هم میچسبیدن .
جانگ کوک گفت : چرا تو یهو جنی میشی ؟
رومی : چیکار کنم نباید میدیدمون .
جانگ کوک تازه متوجه موقعیتشون شد . سرفه ای کرد و سعی کرد به این فک نکنه که رومی بهش چسبیده و تموم برجستگی های بدنشو حس میکنه.  حس کرد تپش قبل گرفته و این براش عجیب بود .
با صدای رومی به خودش اومد و محکم سیلی به صورتش زد : چیکار کنیم ؟
جانگ کوک با گیجی گفت : چی ؟
صدای دختری که با تهیونگ بود در میزد و میگفت : ببخشید میشه لطفا سریعتر بیاید بیرون ؟
اما هیچکدوم جوابشو ندادن .
دختر چند بار دیگه هم پرسید و وقتی جوابی نگرفت گفت : درو باز میکنم
رنگ رومی پرید . جانگ کوک سریع دست به کار شد و چرخید و پشت به در اتاق پرو قرار گرفت تا معلوم نشن .
جانگ کوک : معذرت میخوام رومی
و بعد .......




























  Monster roommate Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon