•chapter2•

381 87 29
                                    


•Falashback1•

صدای قدمها بیشتر شد و بسته شدن در هم بهش اضافه شد.
پسر بزرگتر هراسان مچ دست پسر کوچکتر رو که انگشتهاش تا کشاله ی رانش رفته بود گرفت و توی صورتش توپید

_هی دستت رو بکش، مگه صدارو نمیشنوی؟

_بیخیال یول اونا قرار نیست صدامونو بشنون.

و دوباره بدون‌ توجه به پسر بزرگتر برای اخطاری که داده بود لبهای تشنه اش رو به گردنش رسوند و دوباره شروع به بوسیدن و مارک کردن کرد..کاری که به خوبی بلد بود.
میبوسید و وحشیانه می گزید چیزی که خودش صاحبش بود و باید همیشه در اختیار خودش میبود پس باز هم‌ بوسید و شروع به مکیدن های عمیق کرد..
چانیول دیگه به عقب هلش نداده بود و کف دستهای بزرگش رو‌ برای پوشوندن اون ناله های مشتاقانه و مخفیانه، روی اون لبهای‌گوشتی که پسر کوچکتر با چشمهاش اون رو خورده بود و مکیده بود، قرار داده بود.
دست هاش دلتنگ و خسته از دوری یک روزه ای که چانیول با مسافرتی که بدون زمان بندی درستش، تنهاش گذاشته بود روی اون لباس و‌ پارچه ی سفید لباس فرمش‌ میرقصید و گستاخانه قصد داشت زیر اون پیراهن مزاحم نفوذ کنه و جای جای پوست برنزه ی معشوقه‌اش رو‌ لمس‌کنه.

با شکستن چیزی روی زمین هر دو هینی کشیدند و چانیول پسر کوچکتر رو به دیوار چسبوند و دوباره توی صورتش با پچ پچ آرومی که اگر توی موقعیت دیگه ای بود به صدای بلندی تبدیل میشد، گفت

_تو گفتی مادرت تا یه ساعت دیگه نمیاد لعنتی.!!

دست پسر روی مچ دست چانیول که کنار سرش به دیوار تکیه داده شده بود نشست
_بذار برم بیرون دست به سرش کنم.به هر حال شک نمیکنه من از سرویس بهداشتی اتاق کارش استفاده کردم.!!

اما صدای بعدی که اومد پسر بزرگتر این بار دستش رو روی دهان دوست پسر بی طاقتش گذاشت و گوش هاش رو تیز کرد.

″بیا نزدیکتر در رو قفل کردم کسی قرار نیست بیاد.″

چانیول با شیطنت ابروهاش رو بالا انداخت

_انگار مادرت مهمون داره بکهیون.!

توی صورت دوست پسر کوچولوش زمزمه کرد و زمزمه اش باعث شد بکهیون هر دو ابروش رو بالا بندازه و بعد به هم نزدیکشون کنه. عصبی دستش رو روی دست چانیول که روی دهانش بود قرار داد و با فشار پایین کشید.
_منظورت چیه؟!

معشوقه اش فقط شونه هاش رو بالا انداخت.
و پسر کوچکتر کمی روی نوک پاهاش بلند شد تا بتونه از پشت سر چانیول به دری که نیمه باز بود دید داشته باشه.
چانیول با دیدن صورت دوست پسر حساسش کمی نگران شد.دستش رو روی شونه های بکهیون قرار داد و ثابت نگهش داشت.

❤︎𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬❤︎Where stories live. Discover now