*نکته خطوط پررنگ داستان تیکه ای از اتفاقات گذشته هستند*
طعم اون لبهارو میچشید...
و قلبش گرم میشد...مثل یه حس امن که خیلی وقت بود گمش کرده بود..
دستهاش رو دور کمر بکهیون پیچوند و گودی کمرش رو از کانتر فاصله داد...
و سینه هاشون به همدیگه برخورد کرد..قفسه ی سینه ی پسر بزرگتر برای نفس کشیدن و وارد کردن هوا به ریه هاش تند تند بالا پایین میشد...و پسر کوچکتر برخورد ریزش رو به سینه ی خودش حس میکرد..
اون بوسه فقط برای ساکت کردن پسر کوچکتر بود اما چطور خودش به اینجا رسیده بود و حتی نوک انگشتهاش برای رد شدن از حوله و لمس پوست داغ و شهوت انگیزش سوزن سوزن شده بود.
لبهای باریکش رو بین لبهای خودش کشید و مکید محکم مثل کسی که بعد از مدتهای طولانی به طعام لذیذی رسیده بود..
لب پایین پسر رو مکید و کمی فاصله گرفت...
و بزاق دهان هاشون مانند شهد عسل شهوت انگیز کشیده شد...
نگاه پسر بزرگتر هنوز روی اون لبهای قرمز و متورم موندگار شده بود.
انگار میخواست هر لحظه رو با نگاهش و لمس اون لبها شکار کنه!
نفسِ کوتاه اما عمیقی کشید و لبهاش دوباره اون فاصله رو طی کرد و خال کوچک بالای لبهای پسر کوچکتر رو بوسه زد...
بکهیون با این بوسه ی آشنا به خودش لرزید..._این خال بالای لبهات....!!
چطور انتظار داری وقتی خال بالای لبت رو میبینم بتونم جلوی خودم رو برای بوسیدنت بگیرم؟_مگه من وقتی به چشمهات نگاه میکنم میتونم جلوی اینکه ببوسمشون رو بگیرم؟
روی نوک پاهاش ایستاد و پسر بزرگتر که متوجه ی قصد بکهیون شده بود چشمهاش رو بست و پسر کوچکتر عمیق،پشت پلکهارو بوسه زد.
کمی فاصله گرفت و خیره به لبخند و چال گونه ی معشوقه اش ادامه داد.
_پس تو هم جلوی خودت رو نگیر..ببوس..!!
هر کجا که باشیم..چه جلوی مردم هموفوب چه وسط کلاس درس جلوی استاد.
چه پشت میز شام کنار خانواده ات..پسر بزرگتر لبخند زد و در اتاقش رو پشت سر بکهیون بست و بلافاصله کمر پسر کوچکتر رو به در کوبید..
به چشمهای پر از شیطنت بکهیون خیره شد..._امشب اینجا میمونی؟
_منو دعوت کردی..با خانواده ات شام خوردیم..
انگشت اشاره اش رو بین یقه ی باز چانیول کشید و خط باریکی رو بر روی سینه اش کشید..
و پسر بزرگتر نگاهش حرکت انگشتهای بکهیون رو دنبال میکرد..که خیلی اروم و با ملایمت دکمه های پیراهنش رو باز میکرد..
و پسر کوچکتر همونطور که لبهاش رو با شهوت گزید ادامه داد._البته درمورد آینده و درس صحبت کردیم..و من مثل همیشه دوست نمونه اما صمیمی تو، برای پدرو مادرت بودم..
و الان هنوزم انتظار داری که دوستت باقی بمونم و پشت در بسته اتاق هیچ غلطی نکنم یول؟
امشب اینجا میمونم..!

YOU ARE READING
❤︎𝑴𝒀 𝑳𝑶𝑽𝑬❤︎
Romance~my love~ Author : alice Couple: Chanbaek Genre: Romance, Drama, smut روزای آپ: نامنظم فیک کوتاه ~معشوق من~ پارک چانیول، بیون بکهیون..دو پسری که عاشقانه هم رو میپرستیدن..ولی مرور زمان باعث شد تغییراتی توی زندگیشون به وجود بیاد، پدر چانیول،و مادر بک...