( PART 16)
ساعت از نیمه شب گذشته بود ولی جنی هنوز نتونسته بود بخوابه
کلافه روی تختش نشست و به رزی نگاه کرد که خیلی آروم خوابیده بود
خم شد تا از روی میز کنار تختش ساعتو چک کنه که با شنیدن صدایی از پشت در متوقف شد
صدای قدم هایی بود که اهسته برداشته میشد و انگار اون فرد چیزی رو همراه خودش روی زمین میکشید
دروغ چرا، اون ترسیده بود.... چون بعد ساعت خاموشی هیچکس حق بیرون اومدن از اتاقشو نداشت
نمیدونست چرا... ولی دلش میخواست دنبال صدا بره
پس اروم جوری که رزی رو بیدار نکنه از تخت اومد پایین کت خز دار قهوه ایش رو پوشید و اروم در اتاقش رو باز کرد
نگاهی به بیرون کرد و تونست اون فرد رو ببینه
فردی با شنل سیاه رنگ و کیسه بزرگی که دنبال خودش میکشید
ترسی ته دلش بود ولی نمیتونست جلوی کنجکاوی که بعد دیدن فرد شنل پوش داشت، رو بگیره
اون فرد از خوابگاه خارج شد و از در پشتی وارد ساختمون اصلی مدرسه شد
اون وارد راهرویی شد که جنی هیچ وقت اونجا نرفته بود
بعد از راهرو وارد یجور تالار شده بود
اون فضا خیلی قدیمی بود
انگار وارد قسمت قدیمی مدرسه شده بودن
نگاهی به تابلویی که کنار ورودی بود انداخت که میگفت
"ورود دانش اموزان به اینجا ممنوع میباشد"
با کنجکاوی به اونجا نگاه میکرد
فضای اونجا با بقیه جاهای مدرسه خیلی فرق داشت
نگاهی به سقف کرد که طرح های عجیب و نامفهومی داشتند
اونقدر محو تصاویر بالای سرش شده بود که متوجه جلوی پاش نشد....
پاش به قالیچه ی کوچیک جلوش گیر کرد و افتاد
حول شده بود برای همین نمیدونست چیکار کنه
فرد شنل پوش با شنیدن صدا، کیسه رو روی زمین گذاشت تا به پشت سرش نگاه کنه
همین زمان بود که فردی جنی رو توی بغلش گرفت و یک دستشو روی دهنش گذاشت و اون رو به پشت یکی از ستون های اونجا برد
فرد شنل پوش وقتی دید کسی نیست به راهش ادامه داد
جنی از اینکه یکدفعه کسی اونو بغل کرده بود و جلوی دهنشو گرفته بود، ترسید بود
سرشو به عقب برگردوند ، که در کمال تعجب تهیونگ رو دید
تهیونگ بعد اینکه دید فرد شنل پوش متوجه اونها نشده، دستشو از روی دهن جنی برداشت
_ کیم تهیونگ؟
جنی اروم زمزمه کرد
تهیونگ پوف کلافه ای کشید و رو به جنی
اروم ولی با لحن تندی گفت :
YOU ARE READING
Hell like Paradise
FanfictionHell like paradise دبیرستانی که خیلی مرموزه و وسط کوه های ترسناکه و پر از دانش اموزای مغرور و خودشیفته هست چی میشه اگه اونا موجود ماورا طبیعی باشن که حتی روح انسان ها هم خبر نداره و ممکنه انسان هایی که تو اونجا هستن و به کام مرگ ببرن........... ...
