Hell like paradise
دبیرستانی که خیلی مرموزه و وسط کوه های ترسناکه و پر از دانش اموزای مغرور و خودشیفته هست
چی میشه اگه اونا موجود ماورا طبیعی باشن که حتی روح انسان ها هم خبر نداره و ممکنه انسان هایی که تو اونجا هستن و به کام مرگ ببرن...........
...
جنی و رزی بعد از پوشیدن لباس فرمشون همراه نایون و سولار به سمت غذاخوری مدرسه رفتن رزی :او مای گاشششش این ساختمونه فقط غذاخوریه؟ پشمامممممم جنی هم از دیدن اون ساختمان بزرگ پشماش ریخت (و اضافه کنم دهنشم باز مونده بود)
سولار و نایون هم از خنده روده بر شده بودند نایون :جعررررر.... ش.. شماااا.. چی فکر کردید؟ (بچه داشت ما بین خندش حرف میزد ) رزی :خب داداچ من توقع ی زیرزمینی چیزی یه سالنی چیزی داشتم نه یه ساختمون بزرگ نایون :پس فکر کردید این همه دانش آموز کدوم گوری میخوان غذا کوفت کنن..... بنظر من همین یه ساختمونم کوچیکه
سولار : اممم ببینین ... این ساختمان کلا غذاخوریه البته طبقه اول نصفش اشپز خونه هست ولی بقیه طبقه ها کلش غذاخوریه
جنی :مگه اینجا چند تا طبقه داره؟ نایون :سه تا (بچه ها همونجور که سولار داشت توضیح میداد به سمت غذاخوری رفتند و روی میزی در طبقه ی دوم نشستند) جنی تمام مدت به این فکر میکرد اینجا اونقدر ها هم بد نیست
ساختمان غذاخوری مدرسه سه طبقه داره و طبقه اول نصفش آشپزخونه هست طبقه دوم هم کلش غذاخوری دانش اموزا و طبقه سوم مخصوص معلما و مدیر و افراد VIP هستش البته دانش اموزای ویژه هم میتونن برن اونجا
نایون :خیلی از دانش اموزای ویژه دوست ندارن اونجا غذا بخورن چون اخه از رو قیافشونم معلومه که سر کلاس بزور معلما رو تحمل میکنن.... اصن یچیزی باشه بین خودمون جوری این معلما رفتار میکنن انگار ارث باباشونو خوردیم... ایش معلمای عقده ای.... (حرف دل بعضی از ما هست ) جنی و سولار و رزی خندیدن
جنی :جعرررر بلاخره یکی پیدا شد که با رزی موافق باشه (رزی اون موقع فقط میخواست یه پس کله ای به جنی بزنه) نایون :عرررر من سولمیتمو پیدا کردم رزی :خب اخه معلما خیلی رو مخن امتحاناشون که نگو انگار سولارو از مریخ اوردن والا خودشونم نمیتونن اینا رو حل کنن اون وقت توقع دارن ما حلشون کنیم گوگل بیچاره هم باور کن هنگ میکنه
𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾𝓾
اونقدر مشغول تایپ مقاله پروژه بود که حضور کسی که پشت سرشه رو حس نکرد _ میبینم داری تمام تلاشتو میکنی سریع برگشت پشت سرش که اونو دید. خودشم نمیدونست چرا ازش میترسید. از موقعی که وارد این دبیرستان شده بود اون باهاش لج میکرد و باعث میشد گاهی اوقات همکلاسی هاش نسبت بهش احساس تاسف کنن ، احساسی که همیشه ازش متنفر بود.
+امم بله با یه پوزخند زل زد بهش _ خودتم میدونی که این پروژه برای دبیرستانمون خیلی مهمه، ما میخوایم کاری کنیم که مردم جهان بدونن آرتروز از همه جا برتری داره
+خب چرا من؟؟؟؟من که سرم تو کار خودم بود کاری به شماها نداشتم چرا برام دردسر درست کردید اقای کیم؟؟؟ چرا باید بهم پروژه ای بدید که خطرناکه و نباید بقیه بفهمن؟؟ مگه برادر زاده شما هیونجین جزو دانش اموزای برتر نیست چرا اونو انتخاب نکردین؟؟ پوزخندی رو مخ زد و ادامه داد +اصلا بهم اعتماد دارین؟
اون سرشو اروم نزدیک گوشش کرد جوری که نفس هاش بدنشو به لرزه مینداخت با لحن ترسناکی گفت _اوه جیسوشی خودتم میدونی اگه بخای اینجوری با من رفتار کنی، اینده خوشی رو برات پیشبینی نمیکنم
اروم اروم سرشو از جیسو فاصله داد و زل زد تو چشاش _اینکه تو رو انتحاب کردم بهت مربوط نمیشه و اینکه برای هیونجین چیزی ندارم که تحدیدش کنم ولی تو....خودت خوب میدونی میتونم چه چیزایی رو ازت بگیرم و اینکه چه بهت اعتماد داشته باشه چه نداشته باشم تو مجبوری تمام کارایی که بهت میگم رو انجام بدی کیم جیسو
او پوزخندی شیطانی به جیسو زد و از اتاق بیرون رفت جیسو رو زمین افتاد و دستاشو و مشت کرد +ازتتت متنفرمممم کیم نامجون.... مطمئن باش دنیا اینجوری نمیمونه و بلاخره روزی ازت انتقام میگیرم
کیم نامجون معلمی سرد و خشن تو دبیرستان ارتروز هست که کمتر دانش اموزی سر به سرش میزاره اون از روز اولی که جیسو وارد ارتروز شد ازارش میداد حتی جیسو هم نمی دونست برای چی اون این کارا رو باهاش میکنه.....
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
کیم نامجون
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.