11☀︎︎

248 82 46
                                        

بدون سر و صدا وارد خونه شد و مستقیم به سمت اتاقش رفت.
کیفشو کنار دیوار گذاشت و با باز کردن کرواتش روی تشک دراز کشید.

- اوع... هیونگ اومدی؟

با صدای یی‌سون غافلگیر به سمتش نگاه کرد

* بیدارت کردم؟ معذرت میخوام.

- نه... بیدار بودم.

* حالت خوبه؟ چیزی نیاز نداری؟
درحالی که به دست شکسته و صورت زخمی یی سون نگاه میکرد با نگرانی پرسید.

یی سون لبخندی زد
- من خوبم... ولی تو یکم خسته بنظر میای.

* چیزی نیست ... فقط امروز درسام زیادی سنگین بود بود.

یی‌سون با تکون دادن سرش این بحث رو به پایان رسوند.

البته که همه میدونستن کریس چقدر تو داره و حتی اگه واقعا مشکلی و یا ناراحتی داشته باشه قرار نیست به کسی درموردش حرف بزنه.

بلند شد و مشغول دراوردن لباس هاش و عوض کردن اونا با یک شلوار راحتی و رکابی طوسی شد.

ذهنش هنوز هم درگیر بود و اینکه مشکلات زیاد بدون راه حل مقابل مسیر زندگیش مانع ایجاد کرده بودن اجازه نفس کشیدن بهش نمیداد.

ولی چیزی که امشب دیده بود یه جورایی ناراحتش میکرد.

هرچند اونا خانواده ای فقیر با وضع مالی بد بودن ولی حداقل کنار هم ایستاده بودن و تلاش میکرد.

هرچند گاهی پدر و مادرش یا بقیه باهم دعوا میکردن ولی در آخر اونا باز هم کنار هم بودن.

چه حسی بهش دست میداد اگه مادرش به خاطر یه مرد دیگه.... کسی که باهاش غریبه ست تمام زندگیشونو رها کنه؟

اونوقت کریس به اندازه جونمیون شجاع بود که با این موضوع کنار بیاد؟

هرچند کریس همیشه سعی میکرد مشکلات رو خودش حل کنه و اونایی که غیر قابل حل بودن رو نادیده بگیره ولی خانواده‌ش تنها کسایی بودن که نقطه ضعف کریس محسوب میشدن و مقابل هر اتفاقی که برای اونا بیوفته درست مثل یک پروانه ضعیف مقابل طوفانی بی دفاع و شکننده بود.

زمانی که تصمیم گرفت برای پس دادن برگه امتحان جونمیون ، به سمت محل زندگیش حرکت کنه فکرشو نمیکرد با همچین صحنه شخصی از زندگی اون مواجه بشه.

درسته که کریس هیچ رد پایی از مادر جونمیون ندیده بود ولی خب سناریو های مختلف ،ترک شدن جونمیون توسط مادرشو کاملا رد کرده بود و انگار حقیقت حتی از چیزی که میتونست تصور کنه دردناک تر بود.

جونمیون هم توی زندگیش مشکلاتی داشت و کریس حالا به خاطر افکار سطحی که درمورد جونمیون داشت خودش سرزنش میکرد.

با لرزش گوشی روی میز خیلی سریع اونو برداشت و با دیدن اسم جونمیون دستپاچه تماس رو وصل کرد.

Us?Donde viven las historias. Descúbrelo ahora