_ مگه قرار نبود بعد از ظهر برید پاریس؟؟
نگاهش رو به پسر مقابلش دوخت و با صدایی آهسته که با خشم داخل چشمهای مشکی اش تضاد عجیبی داشت، جواب داد:
+ کاری پیش اومد، موندم...
لب پایینش رو گزید و با تکون دادن سرش، پرسید:
_ آیرین کجاست؟؟؟
+ آیرین رفت، منم فردا قرار بود برم پیشش ولی...
ادامه ی حرفش رو خورد و نگاهی به پسر موقرمزی که کنار جین ایستاده بود، انداخت:
+ تو نمیخوای رنگ موهاتو عوض کنی؟؟؟
جانگکوک نگاهی متعجب به اطرافش انداخت و دستی به پشت موهای صافش کشید:
× چیکار موهای من داری؟؟؟
+ جلفه... جالب نیست.
با بی تفاوتی عجیبی گفت و بدون توجه به دو پسر شوکه رو به روش، یکی از شونه هاش رو به بالا داد...جین معذب دستش رو به روی جزیره کشید و آهسته گفت:
_ امممم... خب فکر کنم بهتره ما بریم.
+ کجا میری؟؟
تهیونگ به سرعت پرسید و معمارمومشکی با کمی مکث جواب داد:
_ خونه.
+ خونه ی خودتون؟؟
دوباره به سرعت و با نگاهی مستقیم به چشمهای پسر مقابلش پرسید و این بار جانگکوک به جای جین متعجب پاسخ داد:
× جین چندماهه با من زندگی میکنه.
به نشانه ی تایید سری تکون داد و صاحب خانه، از معمار موقرمز پرسید:
+ یعنی الان دوتایی میرید خونه ی تو؟؟
انگشتش رو به سمت جانگکوک بلند کرد و هر دو پسر با تکون دادن سرهاشون، تایید کردند و اخم های تهیونگ بیشتر داخل هم فرو رفت:
+ پس وسایل رو کی میارید؟؟؟
_ فردا.
جین با سری که به سمت در چرخیده بود، جواب داد و جانگکوک از پشت سر، خاکی که روی کتش نشسته بود رو با دست تک زد:
+ فردا دیره... همین امشب بیارید.
هول شده به جلو قدم برداشت و گفت... پسر معمار به سمتش برگشت و با ابروهایی که داخل هم فرو رفته بودند، نگاهش کرد:
_ نگران نباش... وقتی برگردید خونه رو آماده تحویلتون میدیم...
+ ولی وقتتون کمه...
با نگرانی لبهاش رو خیس کرد و منتظر به چشمهایی که با اخم، بدون حرفی به سمتش دوخته شده بودند، خیره شد...
چند لحظه به پسر هول شده ی صاحب خانه نگاهی کرد و با یادآوری خاطرات بی شماری که از جلوی چشمهای منتظرش رد میشدند، بدون حرفی چرخید و جلوتر از جانگکوک، از اتاق، خارج شد...

YOU ARE READING
You owe me a dance
Randomجین از این مهمونی ها متنفر بود...اون ها ثروتمند نبودند...حتی کمی از اقشار متوسط هم پایین تر بودند و این برای یکی از پسران خاندان بزرگ و سرشناس کیم نوعی سرشکستگی محسوب میشد...