× ولی استادم گفت باید بیشتر روش کار کنم و منم که کل ماه رو ...
صدای دختر مقابلش رو به سختی میشنید و تمام حواسش پرت چندمتر دورتر و پسر موطلایی که با کت و شلوار رنگ شبش، کنار دخترعموی خندانش ایستاده و با چندنفری که نمیشناخت حرف میزد، بود...
دختر مقابلش خندید و جین برای ادب، لبخندی به حرفی که نمیفهمید، زد و دست دختر نشسته رو، روی بازوش احساس کرد:
× جین شی... برای لحظه ی تحویل سال... کسیو دارید؟؟؟
دختر خجالت زده پرسید و جین نگاهش رو به تهیونگی که با اخم هایی درهم چشم هاش رو ازش میگرفت، داد:
_ نه ... فکر نکنم...
مکثی کرد و نگاهش رو دوباره و بعد از درخت بزرگ کریسمس وسط سالن، به افراد ایستاده ی کنارش داد...
پسر بازیگر بازهم به سمتش نگاهی انداخت و دختر روی بازوی جین، شروع به کشیدن طرح های نامفهومی کرد:
× خب منم کسیو ندارم ... شاید بهتر باش...
_ مطمعنم میتونی یه پسر خوب تو این مهمونی پیدا کنی...
بین حرفش برای پیش نیومدن سوتفاهمی، پرید و با درهم رفتن بیشتر اخم های پسر مقابلش و گرفتن چندباره ی نگاهش، به سمت دختر لبخندی زد:
_ به یکی دیگه قول داده بودم ولی خب...
تهیونگ حتما بین این مهمونی بزرگ، همسرش رو میبوسید و حدس میزد نیومدن نامجون هم به همین تصمیم برمیگشت... پوزخندی کوتاه زد و ادامه داد:
_ فکرکنم نیومده...
دختر خوشحال خندید و درحالیکه نزدیک تر مینشست، به سمت پسر مقابلش خم شد... سرش رو کمی کج کرد و با دادن موهای قهوه ای رنگش به پشت گوشش، آهسته گفت:
× چه بد شد... حتما الان خیلی ناراحتید...
_ نه خب حتما مشکلی پیش اومده که نتونسته بیاد...
لبخندش هر لحظه با دیدن اخم های غلیظ پسر وسط سالن جشن، بزرگ تر میشد و روی صندلیش جا به جا شد.
× چه طرز فکر بزرگی...کاش میتونستم براتون کاری کنم.
دختر با نگاهی زیر چشمی، با عشوه لب زد و جین برای جوابش، لب باز کرد که صدایی از پشت سر، باعث سکوتش شد:
• میشه چنددقیقه پسرعمومو قرض بگیرم؟؟؟
آیرین با خنده ای که مصنوعی بودنش کاملا مشخص بود، گفت و بدون انتظار برای جواب دختر، با گرفتن بازوی جین بلندش کرد:
• داری چیکار میکنی؟؟؟
به محض چند قدم دور شدن از میز، آیرین خشمگین پرسید و جین متعجب نگاهش کرد:
_ چی شده؟؟؟
• پهلوم کبود شد اینقدر که تهیونگ فشارش داد... دختره کیه که اینقدر بهت نزدیک شده بود؟؟؟

VOCÊ ESTÁ LENDO
You owe me a dance
Diversosجین از این مهمونی ها متنفر بود...اون ها ثروتمند نبودند...حتی کمی از اقشار متوسط هم پایین تر بودند و این برای یکی از پسران خاندان بزرگ و سرشناس کیم نوعی سرشکستگی محسوب میشد...