کیک آبی

797 124 75
                                    

× یه چی به این بگو جین... تا کی میخواد اینجا وایسه؟

جانگکوک در حالیکه پرده رو پایین می انداخت گفت و به سمت همکار مومشکی اش برگشت:

× برای خودشم بده.

جین ولی بی تفاوت شونه ای بالا انداخت:

_ دیگه چیکار کنم؟؟؟ از دفتر که بیرون انداختمش.

× هنوز برام عجیبه چرا با واگذاری سهامش از دفتر، مخالفتی نکرد.

لیوان جلوی روش رو برداشت و در حالیکه، جرعه ی آخرش رو سرمیکشید، ابرویی به نشونه ی ندونستن، بالا انداخت...

× روزی که برگه رو امضا کرد حتی خوشحالم بود.

جانگکوک متفکرانه گفت و جین همونطور که از پشت میز بلند میشد، طرح باغ کوچک مقابلش رو، به عقب هول داد:

_ فکر میکرد این یه باجه تا رضایت بدم...

کتش رو برداشت و رو به سمت پسر کوچکتر کرد:

_ ولی اشتباه میکرد... دیروقت شده، پاشو بریم خونه.

جانگکوک به سرعت بلند شد و پشت پسر بزرگتر راه افتاد:

× منم فکر میکردم میخوای یکم اذیتش کنی...

خنده ای کوچک زد و ادامه داد:

× مخصوصا اونجا که خواست بهت دست بده ولی تو بازوی منو بغل کردی... خیلی صحنه ی غم انگیزی بود...

روی لبهای پسرک معمار هم خنده ای کوچک جا خوش کرد و با زدن دکمه ی آسانسور به سمت همکارش برگشت:

_ حقش بود...

اتاقک جلوی پای دو پسر ایستاد و با وارد شدنشان، جانگکوک ضربه ای به بازوی پسر کنارش زد:

× خب به من چه ربطی داشت... کلی با اون نگاه پر دردش، حس عذاب وجدان گرفتم.

_ غلط کردی... برای همین سریع دستتو گذاشتی رو دستم و نوازشش کردی؟؟

پسر موقرمز اینبار بلند خندید و رو به سمت دوست مومشکی اش، کرد:

× خب من عذاب کشیدنای تورو هم دیدم... بدم نمیومد یکمم تهیونگ اذیت بشه ولی خب... دلمم براش میسوزه.

از آسانسور پیاده شدند و با باز کردن در خروجی، جین آهسته به سمت همکار جوانش تشر زد:

_ دلت برای اون نسوزه... برای من بسوزه که ...اوووووفففف.

با دیدن پسری که به سمتشون دست تکون میداد، نفسی کلافه کشید و جانگکوک با گرفتن بازوش، به جلو کمی هولش داد:

× برو بهش بگو اینجا واینسته.

سرش رو بالا و پایینی کرد و بی حوصله قدم به جلو و به سمت پسر تکیه زده به ماشین، گذاشت... چهره اش بی حوصله بود ولی داخل دلش غوغایی از هم صحبتی دوباره و بعد از یک هفته اش با پسر جذاب مقابلش، برپا شد و برای همین بدون چون و چرا، حرف جانگکوک رو قبول کرد... پس با کشیدن نفسی عمیق ولی نامحسوس، به سمتش رفت:

You owe me a danceWhere stories live. Discover now