[ خداحافظ زیبا! ]
ژانر : رمنس/ مافیایی / اکشن / معمایی / حاوی اسمات
کاپل : اصلی ؛ کوکوی - فرعی ؛ ...
روز آپ : یکشنبهها
- برای من برقص زیبای وحشی.
اون غریبهی عجیب با چشم های کشیده و اژدها مانندش همراه بادیگارد هاش عادت داشت هر هفته ساعت هفت به آ...
Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.
Music theme ; Face me - Hila
به اطرافش خیره شد. حالا میتونست دو نفری که مسئول دنبال کردنش بودن رو از فاصلهی دور ببینه. به نظر میرسید که خیلی حواسشون جمع نیست چون بعد از نیم ساعت تونسته بود پیداشون بکنه. موتورش رو در کسری از ثانیه روشن کرد و مسیری که قبلا برنامهش رو داشت، در پیش گرفت.
قرار بود به آمفیتئاتر بره و برای اجرای جدیدشون آماده بشه ولی برنامههای مهمتری داشت. با روشن کردن موتور، توجه اون دو مرد بهش جلب شد. صبر نکرد و خیلی سریع وارد کوچههای پیچ در پیچ سئول شد. قبلا چک کرده بود که چطور میتونه اونها رو دور بزنه و کار خیلی سختی نبود. به احتمال زیاد موتور هم به سیستم مکانیابی متصل بود که تا رسیدن خبرش به تهیونگ حداقل نیم ساعتی طول میکشید. ولی همین زمان خوبی براش میخرید و حتی اگه تهیونگ درموردش کنجکاو میشد دلیلی نداشت که مجبور باشه بهش جوابی بده.
بعد از رسیدن به مکان مورد نظرش، از موتور پیاده شد و به سمت ماشینی که گوشهای منتظرش ایستاده بود، قدم برداشت. پس از سالها دوباره این هیجان بهش احساس زنده بودن میداد. سوار ماشین شد و تونست نگاه خیرهی مرد رو به خودش حس کنه.
- زردِ عزیزم. بعد از سال ها دلم برات تنگ شده بود.
جونگکوک لبخند بزرگی زد و به سمت مرد چرخید. خیلی کم پیش میومد که بتونه به صورت حضوری اون رو ببینه. با این حال، الان چهار سالی میشد که از سازمان کنار کشیده بود و کاری انجام نمیداد.
- اگه دلت تنگ شده بود زودتر زنگ میزدی جونگکوک. قبل از هر چرت و پرت دیگهای لطف کن و بهم بگو که توی سئول چیکار میکنی. تو از سازمان خارج شدی و اینجا با منطقهی تحت حفاظت قدیمیت هم کیلومترها فاصله داره.
مردی که با کلمهی زرد صدا میشد، چشمهاش رو چرخوند و دست به سینه نشست. ماشین حرکت کرد، ثابت موندن با وجود فرد پیگیری مثل تهیونگ خود خطر بود.
- کیم تهیونگ. اون من رو دزدیده و الان اینجام.
- تو رو دزدیده؟
قهقههی بلند مرد فضای ماشین رو پر کرد. به نظر نمیرسید که حتی یک درصد هم حرف جونگکوک رو باور کرده باشه. البته حق هم داشت. کی میتونست باور بکنه که یک رئیس مافیای تازهکار به جای کنترل کردن گروهش دست به همچین کار احمقانهای بزنه و تا این حد خودش رو به زحمت بندازه؟