Part 1: گمشده
اغاز؟ این داستان هیچوقت آغازی نداشته و هیچوقت قرار نیست پایان مشخصی هم داشته باشه..
هیچ داستانی شروع و پایان نداره، زندگی همه مون یک داستانه که اغاز و پایان نداشته
تولد به معنی آغاز و مرگ معنی پایان راه ما نیست
از کجا معلوم همه چیز جوری باشه که به نظر میرسه؟ ممکنه باعث هر اتفاقی که الان دارید تجربه میکنید
یک اتفاق و اشتباه کوچیک در گذشته باشه که حتی نمیتونید تصور کنید
اثر پروانه ای یک مثال داره که میگه : بال زدن یک پروانه روی اقیانوس میتونه باعث به وجود امدن یک طوفان خیلی بزرگ بشه
اتفاقاتی که الان براتون مثل یک کابوس عمیقه که انگار نمیتونید ازش بیدار شید ممکنه دلیلش خیلی ساده مثل گذاشتن یکی از وسایل یا مدارک مهمتون روی میزی باشه...
این دنیای واقعیه، این اون دنیایی نیست که بچگی پر از رنگ های شاد و بو های مختلف بود
الان زندگی مثل یک فیلم ترسناکه که هر چقدر میگذره بیشتر جنبه ی تاریک از خودش نشون میده
(ساعت 2:00 بامداد،"جنگل")
روز های پایانی نوامبر بود و باد شدید داشت در کلبه رو از جا میکند. از شهر اتشینی مثل لس آنجلس همچین توقعی نمیرفت. هوای همیشه آروم لس انجلس وحشی شده بود.
فیلم با صحنه جامپ اسکردی که با رعد و برق بیرون هماهنگ شده بود تموم شد، اون دو نفر از ترس لرزیدن و جیغ خفیفی زدن که پرش کوتاهشون باعث شد تکه آخر پیتزا شون روی زمین بیوفته
اون دو با تیشرت و شلوار چهارخونه شون رو به روی اون تلویزیون کوچیک نشسته بودن،هر دو نفسی از آسودگی کشیدن:« اون فقط یک فیلم بود دیگه»
ولی ناگهان با نمایان شدن نوشته "این فیلم بر اساس واقعیت ساخته شده" نوشابه کوکاکولایی که پسر داشت میخورد پرید تو گلوش و باعث سرفه های متعددش شد ،تهیونگ با دست کمی به پشت دوستش ضربه زد تا راه گلوش باز بشه .
جیمین که حس میکرد مرگ رو لحظه ای از دور دیده با صورت قرمز بطری آب رو برداشت و خواست کمی آب بخوره ولی با پیشنهادی که تهیونگ از سر شیطونی داد بازم هم فاصله ای با خفه شدن نداشت
رنگ صورت جیمین دیگه داشت نزدیک به بنفش میشد و تهیونگ با ترس پشتش میزد تا مبادا دوست عزیزش خفه بشه و اون تو این کلبه شب تنها بمونه،سرفه های جیمین بعد از چند دقیقه قطع شد و کم کم رنگ صورتش به حالت عادی برگشت و جواب داد:
«نکنه تنت میخواره تهیونگ؟!! ما همین الان فیلم ترسناک دیدیم،نمیترسی؟؟؟یه دفعه شیر شجاع شدی برا من؟بریم تو جگل؟احمقی چیزی هستی؟»
پسر چشمی چرخوند «ما همیشه اینکارو میکردیم ،من یکم حالم بده میخوام خلوت کنم و باهات یکم حرف بزنم ولی اگر نمیای هم اصلا نیا من خودم تنها میرم ! »
YOU ARE READING
𝐁𝐮𝐭𝐭𝐞𝐫𝐟𝐥𝐲 𝐞𝐟𝐟𝐞𝐜𝐭-ʏᴍ
Horrorاشتباه ترین اتفاقات به یاد موندنی ترین اتفاقات میشن،ممنوعه ترین عشق ها قوی ترین عشق ها میشن، اشتباه ترین مکان ها حس بهتری میدن و یک زندگی اشتباه تا آخر اشتباه میمونه. شاید اگر اون روز اون دو بچه دیر تر برمیگشتن،یا پدر ها بحث نمیکردن همه چیز فرق میک...
