Part11: sister"خواهر
نمیدونستن نه درباره اتفاقاتی که حالا براشون می افتاد و نه درباره اتفاقاتی که بعدا براشون میوفته
جو سنگین بود و جز صدای امواج رقصان دریا صدای دیگه ای به گوش نمیرسید. جیمین با ایده ای به سرش زده بود بلند شد و رو به روی یونگی ایستاد ،پسر گربه ای سرش رو بالا اورد و به شکل علامت سوال بهش نگاه کرد ،ولی جیمین فقط لبخند هلالی ای زد ،خم شد و دست یونگی رو گرفت و کشید تا بلندش کنه،اما بلند نشد
یونگیهمچنان صورتش شبیه به علامت سوال بود.پسر که موهای حالت دار و قهوه ایش به دلیل وزش باد میرقصیدن خم شد و مچ دست پسر گربه ای رو گرفت و بالاخره پسر رو بلند کرد.آسمون تیره با رگه هایی از ابر های نقره ای مثل یک اثر هنری بود،تماشایی و جدید .جیمین ،یونگی رو کمی دنبال خودش کشید تا دقیقا رو به روی آب قرار گرفتن
جیمین که از اول دمپایی پاش بود با قدم های آروم وارد آب شد،پاهاش توی آب بود ،از سردی آب هیسی کشید و خندید ،همون خنده های هلالی که یونگی هر وقت میدید بی اختیار بهش خیره میشد
« هی ..تو هم بیا» با لبخند گفته بود
و یونگی هم نمیتونست به این لبخند نه بگه،
پای خودش هم که پوشیده از کراکس عروسکی بودن وارد آب سرد دریا کرد و چند قدم برداشت.
پسر مقابلش که زیر نور ماه شبیه الهه ها شده بود با برخورد چیزی به پاش جیغ کوتاهی کشید ک سریع از آب بیرون اومد .اونم متقابلن برون اومد و پرسید:« چی شد؟»
«هیچی فقط حس کردم یه موجود به پام خورد» بازم لبخند زد
و یونگی فقط خیره به اون ابخند گفت:« بهتره دیگه بریم»
از شن های ساحل به سمت جاده رفتن ،هر دو سوار ماشین شدن ،قبل از حرکت جیمین صورتش رو چرخوند و چشم هاش رو به چشم هایی که اقیانوسدرونشون مخفی بود متصل کرد:« الان کجا بریم؟ خونه منم نمیتونیم برگردیم »
یونگی تماس چشماش رو قطع کرد و نفس کلافه ای کشید .گوشی رو بیرون اورد و رندوم شماره یکی از دوستاشو گرفت
بعد از بوق های طولانی کسی عصبانی تلفن رو برداشت:« کدوم خری این موقع شب مزاحمم شده؟»
« جین»
صدای داد های جین از پشت تلفن بلند شد« یونگی؟ بخدا چالش میکنم داشتم خوابای خوبی میدیدم»
« دو دقیقه آرومباش ما به کمکت احتیاج داریم،میشه بیایم خونه تو؟»
حالا مقداری اروم شده بود و لحنش از عصبانیت به سردرگمی تغییر حالت داده بود« ما؟ کمکت؟ خونه من؟ لطفا بیشتر توضیح بده»
« بزار بیایم .بهت توضیح میدیم»
« باشه،مگه میخونم چیزی جز این بگم اصن سرمو میخورین»
« مرسی جی-»
جین نزاشت یونگی حرفش کامل بشه و قطع کرد .بعد از چند ثانیه پیامک لوکیشن به گوشی یونگی ارسال شده بود .نگاهی به لوکیشن کرد :« مثل این که خیلی دوره از اینجا ،نزدیکای جنگله.»
جیمین سوییچ رو چرخوند و ماشین استارت زد ،یونگی کامل آدرس رو برای جیمین خوند .قبل از حرکت جیمین ضبط رو روشن کرد و آهنگ house of balloons از the weekend شروع به پخش شدن کرد
صدا رو بلند کرد:« فکر کنم کمی هیجان و سرعت بد نباشه؟»
جوابش فقط لبخند یونگی بود
پاش رو روی گاز گذاشت و ماشین با سرعت زیادی شروع به حرکت کرد
YOU ARE READING
𝐁𝐮𝐭𝐭𝐞𝐫𝐟𝐥𝐲 𝐞𝐟𝐟𝐞𝐜𝐭-ʏᴍ
Horrorاشتباه ترین اتفاقات به یاد موندنی ترین اتفاقات میشن،ممنوعه ترین عشق ها قوی ترین عشق ها میشن، اشتباه ترین مکان ها حس بهتری میدن و یک زندگی اشتباه تا آخر اشتباه میمونه. شاید اگر اون روز اون دو بچه دیر تر برمیگشتن،یا پدر ها بحث نمیکردن همه چیز فرق میک...
