02-Anonymous message

197 30 5
                                        

Part2: Anonymous message /پیام ناشناس

(ساعت 10:00 صبح "دانشگاه")

یونگی به طرف دستشویی میرفت چون دستاش برای فعالیت درخت کاری دانشگاه گلی شده بود و شستنشون واجب بود.وارد فضای دست شویی شد،خیلی کثیف بود و یه‌جورایی یونگی چندشش شد،بخاطر همین بود هیچوقت توی دانشگاه دستشویی نرفته بود
به سمت روشویی رفت و شیر آب و باز کرد همون طور که داشت دستاش رو میشست یک دفعه کسی با شتاب از کنارش رد شد و باعث شد آبی که داشت باهاش دستاشو میشست روی لباساش بریزه ،برای کنترل خشم کمی که بهش هجوم آورده بود نفس عمیقی کشید
در همین حالت برگشتم گفت:«حواست کجاست؟ »

«وای خیلی ببخشید آخه خیلی دستشویی دارم ،داره میریزه »
و بعد سریع وارد یکی از دستشویی ها شد

خشم یونگی با دیدن وضعیت کمی خنده دار اون پسر از بین رفت « اشکال نداره»
پسر از توی دستشویی جواب داد : «بازم ببخشید آقای... »
لبخندی زد « مین یونگی»
«خوشبختم منم جئون جونگکوک هستم»

_________________

چند ساعت گذشته بود و هر چهار پسر کلاس هاشون تموم شده بود ،پس داخل حیاط دانشگاه گوشه ای ایستاده بودن و در حال صحبت و خنده بودن
یونگی اشناییش رو با کسی که خودش رو "جئون جونگکوک" معرفی کرده بود برای سه دوست دیگش تعریف کرد ،در همین احوالات نگاهش روی جایی از حیاط ثفل شد

جیمین دستش رو جلو چشم های یونگی برو تا از حپروت بیرون بیارتش «چیزی شده؟ »
یونگی چند بار پلک زد «این همون بود که توی دسشویی باهاش آشنا شدم چی بود اسمش؟ اها جئون جونگکوک»

یونگی انگشت اشارشو سمت پسری که شباهت چهره ای بامزه شبیه خرگوش داشت برد
تهیونگ و جیمین متوجه حس عجیب آشنایی که نسبت به اسم پسر داشتن شدن ،تهیونگ کمی به پسر زل زد: «احساس میکنم خیلی آشناس»
«منم میخواستم همینو بگم! »
تهیونگ به شونه جیمین زد «خب برو باهاش حرف بزن مطمعنم میشناسمش»
جیمین قیافش رو توی هم برد و اخم‌ کرد:«چی؟خودت برو چرا من اخه؟؟؟؟»
تهیونگ متقابلا صورتش رو در هم برد «لج نکن دیگههه،برو»
جیمین چشم غره ای رفت ،از اونجایی که اصلا حوصله بحث با موجودی به نام تهیونگ رو نداشت تسلیم شد«باشه»
تهیونگ لبخندی زد«بلخره» که در مقابلش جیمین دوباره چشم غره رفت ،جین و یونگی کنار هم ریز ریز به بحث اون دو میخندیدن

پسر جلو رفت و به پسری که یونگی بهش اشاره کرده بود رسید ،از اونجایی اون پسر پشتش به جیمین بود جیمین دو دفعه آروم از پشت به شونه های پسر مقابلش ضربه زد،پسر آروم برگشت و به محض چهره به چهره شدن اون دو هر دو به شوک رفتن
«کوک خودتی ؟ چطور تا الان نفهمیده بودم اینجا درس میخونی؟ »

پسر خرگوشی دهنش باز مونده بود با شوک گفت: «جیمین؟ وای خیلی دوست داشتم تو رو دوباره ببینم بعد از این که دیگه ندیدمت خیلی تنها شدم ، یادمه با تو تهیونگ چه خاطره های خوبی ساختیم , من تازه انتقالی گرفتم»

𝐁𝐮𝐭𝐭𝐞𝐫𝐟𝐥𝐲 𝐞𝐟𝐟𝐞𝐜𝐭-ʏᴍOnde histórias criam vida. Descubra agora