-the call-

83 15 28
                                        


Part: 14

تماس تلفنی بر قرار شد

« افتخار دادین جواب دادین »
« دوباره چیه»
«جدیدنا بی ادب شدی»
«بنال »
«یادت نره داری با کی صحبت میکنی،امار چی شد»
«فعلا زیاد خبری نیست ،ولی چند دقیقه پیش جیمین حرف عجیبی زد »
«خب...چی گفت؟»
«تو کوچه بود این وقت شب ،پرسیدم چی کار میکنی ،گفت با خواهرم میرقصم،مگر خواهر اون نمرده بود؟»

صدای پوزخند مرد حتی از پشت تلفن هم شنیده شد:« پس داریم شروع میکنیم، تو هم به نفعته هر کار میگم بکنی ،بازم آمار بده وگرنه که خودت میدونی دیگه»

پسر بلافاصله تماس رو قطع کرد و صدای بوق توی گوش مرد سالمند پخش شد.

( صبح ساعت 7:09 ,خانه جین)

شب قبل با موهای خیس سر به بالشت گذاشته بود و حالا کسی بالا سرش با حالت عصبی داد میزد: پاشو خدا ذلیل کنه ،با مو خیس سرما میخوری

پسر کمی توی جاش ول خورد و داد زد: چرا مثل مامانا رفتار میکنی ؟ چیزی‌ نمیشه دیگه،بزار بخوابم

اون طرف تخت پسر دیگری خوابیده بود که این دفعه اون هم بیدار شد و داد زد : خفه شین

تهیونگ نفس عمیقی برا مهار خشمش کشید :بلند میشی یا نه؟

جیمین کمی چرخید که باعث شد یکی از پاهاش کمی از تخت بیرون بیوفته « نه»

از اتاق خارج شد و به سمت آشپزخونه ویلا رفت ،از ظروف توی کابینت ها به با نظرم خاصتی چیده شده بودن یک پارچ شیشه ای خوشگل برداشت و زیر شیر پر آبش کرد، دوباره به سمت اتاق رفت ، این بار بدون حرفی پارچ رو روی سر اون دو نفر خالی کرد

هر دو از شک بلند شدن و دهنشون باز مونده بود ،بعد از چند ثانیه که جیمین و یونگی از شک خارج شدن ،اون ویلا پر شد از صدای داد و فحش هایی که اون دو سزاوار تهیونگ میکردن

(ساعت 7:30 صبح"ویلا)

دو پسر شبیه موش آب کشیده با تیشتری خیلی گشاد و حوله ای رو سرشون اومدن و پشت میز نشستن

جونگکوک سعی کرد خنده اش رو بخوره، و شروع به خوردن پنکیک شکلاتی ای که روش با توت‌فرنگی تزئین شده بود کرد ،چشماش برقی از خوشمزه بودن اون خوراکی عجیب کرد ،میتونست که اونا رو جین درست کرده پس سریع سعی کرد نشون نده که چقدر خوشمزه بودن

در همین هین جین چشماش رو ریز کرد و نگاهی به جونگکوک که داشت با ولع پنکیک رو می‌خورد کرد :« خوشت اومده کوک؟»

کوک سریع خودش رو جمع کرد و سعی کرد اخمی بکنه با لحن جدی گفت:« بد نیست»

جیهوپ که کنار کوک نشسته بود از شدت کیوتی کنارش خنده ای کرد

بعد از چند دقیقه گفت و گو و تموم کردن صبحانه با دست پخت جین همه روی کاناپه های جدا نشسته بودن

𝐁𝐮𝐭𝐭𝐞𝐫𝐟𝐥𝐲 𝐞𝐟𝐟𝐞𝐜𝐭-ʏᴍWhere stories live. Discover now