Part3

151 18 4
                                        

مشتی غذای خشک از بسته‌ی در دستش خارج کرد و جلوی دهان گربه گرفت، گربه که انگار چندین روز می‌شد که گرسنه بود شروع به لیس زدن غذا و همینطور دست سوبین کرد. لبخند بزرگ و مهربانی به چهره آورد.

_گرسنه بودی هان؟

دست دیگرش را نوازش وار روی سر گربه‌ی نارنجی رنگ کشید.

_مامان مامان صبر کن

با شنیدن صدا با کنجکاوی سر بالا آورد، پسر بچه‌ای بور و ریزه میزه بود که دست مادرش را به سمت آنها می‌کشید. مادرش در نهایت تسلیم شد و مسیرش را به دست پسر تخسش سپرد. پسر به سمت گربه و سوبین آمد و با ذوق و سریع گفت:《 می‌تونم منم دست بزنم؟ لطفا لطفا》

سوبین لبخند گرم همیشگیش را تحویل پسر کوچولو داد.

_البته

پسرک خم شد و با احتیاط گربه را نوازش کرد اما از حرکاتش مشخص بود کمی از آن می‌ترسد. سوبین متوجه این موضوع شد

_می‌خوای یکم بهش غذا بدی؟

پسرک با اشتباق و تند تند سرش را به تایید تکان داد. سوبین مقداری غذای گربه کف دست کوچک او ریخت و پسرک با شوق شروع به غذا دادن به گربه کرد، مادرش که خسته شده بود روی صندلی کنار آنها نشست و آه کلافه‌ای کشید، سپس به سوبین لبخند زد و زیر لب تشکری کرد سوبین هم در جواب لبخندی تحویل زن داد.

_آقا اسمش چیه؟

سوبین برگشت و سوالی به پسر نگاه کرد اما خیلی زود متوجه سوال او شد و چهره‌ی عادیش را برگرداند

_نمی‌دونم، گربه‌ی من نیست همینجا پیداش کردم

لب های پسرک آویزان شد

_یعنی اسم نداره؟

_من که نگفتم اسم نداره، گفتم من نمی‌دونم

سپس چشم هایش را ریز کرد و صدایش را پایین تر آورد

_باید از خودش بپرسی

پسرک گیج به سوبین نگاه انداخت

_اون که نمی‌تونه صحبت کنه

سوبین باز هم صدایش را پایین تر آورد

_ شایدم بتونه، کافیه ازش بپرسی اونوقت اون اسمشو تو قلبت نجوا می‌کنه

پسرک گیج تر نگاه کرد، سوبین خنده‌ی آرامی سر داد

_به اسمش فکر کن

پسرک در فکر فرو رفت

_خب؟ چیزی به ذهنت نرسید؟

پسرک با ذوق به سوبین نگاه کرد

_کوپر! ولی... این اسمیه که من براش انتخاب کردم نه اسمی که اون بهم گفته

سوبین تلاش کرد قهقهه نزد، با بچه‌ی ساده لوحی طرف نبود، اما از موضعش عقب نرفت

MortimerCerita yang bikin terobses. Temukan sekarang