من معتقدم انسان یک بار عاشق میشود و بعد از اون هر احساسی پیش بیاد فقط احساس وابستگی و دوست داشتن سادست.
فکرکنم عاشق شدم، عاشق این زن برهنه روبروم که آفتاب با پوستش بازی میکرد.
+لیسا؟ منرو زیرنظر داری عزیزم؟
بوسههای ملایمی به کمرش میزنم.
_میخوام زیرنظر خودم باشی جنی.
جنی آروم خودشو توی آغوشم و سرشو توی گردنم مخفی کرد و شروع کردن آروم صحبت کردن.
صداش ضعیف و معصوم بود..
+کاش میشد تا همیشه ادامه پیدا کنه.
دلم میخواد هرصبح که بیدار میشم با این آرامش و لذت بیدار بشم. دلم برای همچین آرامشی تنگ شده بود.
آروم موهاشو نوازش کردم، ولم نمیخاست بهش بی ادبی کنم ولی خب میخواستم بیشتر بشناسمش، مخصوصا حالا.
_روبی؟ امیدوارم ناراحت نشی ولی فقط برام سواله که مگه رابطهات با پسرت بده؟
دستهاش آروم روی بدنم حرکت میکردم و حالا نکه انگشتش روی لاله گوشم بازی میکرد. آه....جنی ...آه...
+بد نیست اتفاقا خیلیهم رو دوست داریم ولی اون به یه والد دیگه نیاز داره.
کای حضور نداره... مثل هميشه.
_میزاری پسرت رو ببینم؟
جنی با لبخند نگاهم میکرد، برای این لبخند هرکاریمیکنم..
+نظرت چیه بری ببینی دوستات درچه حالین؟
دوستام؟... لعنتی اصلا یادم رفته بود رزي و جیسو اینجان، هوا روشن شده نکنه ناراحت شده باشن و رفته باشن؟
_جنی تا تو بری حمام من میرم و برمیگردم باشه؟
در همین حال سعی میکردم نگاهای هیز جنی به بدن لختمکه دنبال لباس بود رو نادیده بگیرم. سیری ناپذیره...
+برو لیسا منتظرت میمونم.
متاسفانه رزی و جیسو رفته بودن اما خوشبختانه ناراحت نشده بودن و همین کافی بود.
جنیم بعد خوردنه صبحانه رفت که پیش پسرش باشه.
من برندم چون جنی گفت که آخر هفته بعد میزار پسرش رو ببینم این یعنی بهم اعتماد داره.
یک هفته بدون جنی؟ چرا باید سرش شلوغ باشه؟ تازه بدنم پیداش کرده بود چقد سخت...
نزدیک یه ساعته روی مبل بی حرکت نشستم و دارم به درو دیوار نگاه میکنم، لعنتی حتا سخته خونه رو تمیز کنم.
دست و دلم به هیچکاری نمیره متاسفانه نه عکاسی نه کار با کامپیوترم نه ساز زدن هیچی مطلقا بعد نمایشگاهم واقعن نیاز به زمان زیادی دارم تا سوژهای بعدی رو پیدا کنم. سوژه بعدی باید غیر انسانی ولی احساسی باشه.
خوشحالم پدرم ارث درست حسابی برام گذاشته و حالاحالاها نیاز ندارم به خودم زحمت بدم برای پول وگرنه هیچوقت نمیتونستم هنرم رو ادامه بدم، خودمم کم پول درنیاورد بودم اما دنیا خیلی گرون شده.
زنگ خونم به صدا در اومد؟
کی میاد دیدن من؟
مطمئنم جیسو یا رزی نیست، ممکنه جنی باشه؟
_مامان؟
+سلام دختر قشنگم.
YOU ARE READING
blue car
Fanfictionکیم جنی روبی جین؟ این اسم کل زندگی من رو زیرو رو کرد،چطور ممکنه آخه همه چیز که آروم بود. -جنی ازت خواهش میکنم آروم باش و بهم نگاه کن. +دوستت دارم لیسا ولی بعضی وقتا میدونی؟فقط نمیشه. _توگفتی از آسمون سنگم بباره کنارمی..
