جنی با تمام عصبانیت و زورش دست لیسا رو کشید و به سمت آشپزخانه مدرسه برد، به هیچ قیمت باورش نمیشد همچین کار احمقانهای کرده باشد. لعنتی میتوانست آبرویش را ببرد و باعث اخراجش شود.
+لیسا چه مرگت شده؟ مست پاشدی اومدی مدرسه؟ دنبال من میگردی؟ اصلا از کجا فهمیدی اینجا کار میکنم لعنت بهت..
لیسا با خنده دستش را روی صورت جنی گذاشت:_اینجا کرهاس جنی همه همهچیز میفهمند و میدونن.
جنی با تمام توانش دست لیسا را پس زد، باورش نمیشد این بچه احمق زده بود توی صورت نگهبان و اومده بود وسط سالن داد میزد "من میخوام خانم کیم رو ببینم بگید بیاد بیرون" لعنتی انگار طلبکارش بود.
جنی فقط درگیر این بود که چگونه این گند را جمع کند، به کارش نیاز داشت. اون بچه داشت که باید بزرگش میکرد اگر سابقهاش بهم میخورد چه؟
در همین راستا لیسا دست جنی را گرفت و به ظرفشویی پشتش کوبید. سرش را توی گردن جنی فرو برد، مانند سگی بویش میکرد.
_ بوی تنت عالیه خانم کیم، بوی گل رز وحشی میدی، دلم میخواد به همه جات دست بزنم حتا اگر زخمی بشم.
جنی اما با عصبانیت سعی در پس زدنش داشت.
_چرا میخوای پسم بزنی؟ هوم؟ ازم متنفری؟ میخوای گورم رو گم کنم وبرم؟ من رو دوست نداری آنا؟ میدونی چه شخصيتیه؟ یه روز بهت میگم پس ترکم نکن.
جنی که گیج از حرفای چرت و پرت لیسا بود آرام دستشرا روی شونهای لیسا گذاشت. لحنش محتاج بود، انگار با زبان بی زبانی التماس میکرد.
+لیس.. من نمیخوام ترکت کنم ولی گندی که زدی نسبتا بزرگه و منه لعنتی باید جمعش کنم، ازت عصبیم ولی متنفر نیستم.
لیسا با نوازش جنی و لمسهای آروم پشتش نتوانست طاقت بیارد و در بین گردن جنی شروع کرد به گریه کردن، بی صدا گریه میکرد ولی شونههایش بالا پایین میشد.
_خواهش میکنم جنی مثل اونا ترکم نکن، همه منرو ترک میکنن شایدم من ترک میکنم برای اینکه میترسم آسیب ببینم ولی دیگه دلم نمیخواد اینجوری بشه. نمیخوام ترک بشم یا هرچیز دیگهای بمون پیشم.
+میمونم پیشت لیس آروم باش عزیزم.
جنی باورش نمیشد همچین اتفاقی دارد میافتاد ولی باید فکرش را جمع میکرد اول باید از اینجا خارج میشد تا کسی آنها را در این حالت ندیده است و دوم باید میفهمید دلیل این حالت لیسا چیست .
دروغ چرا دلش لرزید با صدایش، دلش همان روز اول لرزیده بود، دلش همان صبح بعد سکسشان برایش لرزید، حالا که این لرزشها را دوباره تجربه کرده بود، حالا که لیسا انقد قشنگ اهمیت میداد و حتا میخواست با فرزندش آشنا شود؛ جنی تلاشش را میکرد این رابطهای نوپا را نگه دارد.
ولی تاکی؟ خودشهم نمیدانست..
+لیسا بیا بریم توی ماشین بخواب تا کارم تمام بشه باشه؟
جنی کمی لیسا رو هل داد به عقب ولی اون عقب کشیدن برایش معنی نداشت دنبال آرامش بود و آرامشش شاید میان لبهای جنی گیر کرده بود.
خم شد و شروع کردن بوسیدن جنی، لبهاشو محکم روی لبهای جنی گذاشته بود و گاز میگرفت همین که خواست زبونش رو وارد دهن جنی بزاره ولی با هل دادنش مواجه شد.
+الان نه باشه عزیزم؟ الان نه.
_چرا الان نه؟ من بهش نیاز دارم.
جنی دست لیسا رو گرفت و محکم کشیدتش، درآشپزخانه را باز کرد و سعی کرد بی تفاوت به نگاه دانشآموزها سریع اون را از اینجا خارج نکنه تا دردسری درست نکنه.
پیش ماشین وایساد و درش رو باز کرد، برای بار هزارم خودش رو لعنت کن که چرا در این ماشین رو قفل نمیکنه.
لیسا رو وارد ماشین کرد و شروع به حرف زدن کرد.
+لیسا در ماشین رو نمیبندم اگر خواستی بری بخری، صندلی برات خم میکنم که دراز بکشی و خواهش میکنم خواهش میکنم سه ساعت نیا داخل تا کلاسم تمام بشه و این گند رو جمع کنم باشه؟
لیسا آروم سرشو برای جنی تکون داد.
برای جنی مثل یه توله سگ آروم و مهربون بود که الان پشیمون از کاری که کرده.
خم شد اونور صندلی لیسا تا براش خمش کنه،
ولی نفسش و صد البته دستی که یهویی روی باسنش قرار گرفت نتونست تمرکز کنه.
+بس کن هورنی اشغال.
_بوس میدی؟
+بزار اینو خمکنم اره.
با برداشته شدن دست لیسا نفس ارومی کشید و موفق شد صندلی رو خم کنه.
+میبوسمت ولی یادت بمونه ازت عصبیم باشه؟
رویش خم شد و بوسه آخر رو زد.
اره این آرامشی بود که لیسا میخواست، لیسا میخواست مطمئن شود حتا اگر دعوایی باشد باز او میماند و ترکش نمیکند.
با وجود الکل کمی که خورده بود بد مست بودنش کار دستش داد بود ولی دگر مهم نبود، توی ماشین جنی بود و با بوی لطیف او احاطه شده بود.
جنی با نفس عمیقی وارد مدرسه شد و فقط به مسیح دعا خوند که اخراج نشه...
درود دوستان و امیدوار باشیم که جنی جون اخراج نشه😂
دیگه بای بای.
ČTEŠ
blue car
Fanfikceکیم جنی روبی جین؟ این اسم کل زندگی من رو زیرو رو کرد،چطور ممکنه آخه همه چیز که آروم بود. -جنی ازت خواهش میکنم آروم باش و بهم نگاه کن. +دوستت دارم لیسا ولی بعضی وقتا میدونی؟فقط نمیشه. _توگفتی از آسمون سنگم بباره کنارمی..
