14

127 21 8
                                        

لیسا با خنده‌ای خسته سرش را بالا آورد، چشمانش نیمه‌باز و براق بود. انگار چیزی درونش می‌سوخت، چیزی که از گذشته آمده و هنوز خاموش نشده بود.

_ پس قدرت رو می‌خوای؟ باشه، ولی باید نشون بدی که لایقشی.

جنی با لبخندی بازیگوش به او نگاه کرد. دستش را آرام زیر چانه‌ی لیسا گذاشت، انگشت شستش را روی لب او کشید.

+همیشه لایقش بودم، فقط نخواستم که تو ببازی.

لیسا نفس عمیقی کشید و دستانش را دور گردن جنی حلقه کرد. صورتشان فقط چند سانتی‌متر از هم فاصله داشت. جنی می‌توانست گرمای نفس‌های لیسا را روی صورتش احساس کند.

_می‌ترسم‌ببوسمت.

جنی با لبخند خودش را سمت لیسا خم کرد و با تمام وجود بوسیدش.

"جنی"

مزه خونه لیسا توی دهنم پخش شد.
همه چیز این زن کافی و به اندازه بود حتا این طعم خون لعنتیش.
برای هوای بیشتر ازش فاصله گرفتم ولی  جدا شدن ازش عصبیم می‌کنه.
هلش دادم و روی مبل دراز کشید.
+پیرهنت رو..
  لیسا بین حرفم دوید
_لطفا تو درش بیار.

لطفا؟ زود یاد گرفته. روش نشستم و سعی‌ کردم وزنم رو روی بدنش نندازم.
با چشمای منتظرش داشت منو می‌خورد. اینکه اینجوری منتظرمه رو دوستش دارم.

خم شدم و دکمه اول لباسش رو باز کردم و همون قسمتشو لیس زد.
دکمه‌های بعدی رو باز کردم و وسط سینش رو آروم بوسیدم.
حالا ناله آرومش توی گوشم پخش شد و دستش که داخل موهام بود.
دکمه آخر هم باز کردم.
انگشتم رو آروم روی شکمش نوازش دادم.
_روبی... لطفا
+روبی؟
وزنش رو روی آرنج‌هاش گذاشت و کمی بلند شد.
_اره روبی، روبی جین خیلی سکسیه نیست؟
+هرچی از دهنت خارج بشه سکسیه.
آروم لیسا روی‌مبل دراز کردم و لباساشو در آوردم، آرامش قبل طوفان همینه نه؟
_تو لباساتو در نمیاری؟
بدون حرف فقط پیرهنم رو درآوردم.
لبام رو سمت گردنش بردم بدون اینکه لمس کنم و دستمو گذاشتم روی باسنش.
لیسا بی دفاع دستشو گذاشت روی شونم.
آروم زبونم رو از لاله گوشش تا پایین گردنش می‌کشیدم، صدای نفس نفس‌هاش توی سرم پخش می‌شد.
بدون اینکه کنترلی روی خودم داشته باشم گردنش رو گاز گرفتم، باید حالا حالا منو روی بدنش نگه می‌داشت‌.
ناله لیسا بلند شد و ناخونش رو توی پوستم فرو کرد.

_روبی
اسمم از دهنش که دراومد، دیگه نمی‌تونستم صبر کنم. دستم از پهلوش بالا رفت، سینه‌ش رو توی دست گرفتم و فشار آرومی دادم و با دهنم رفتم سمتشون بکی رو گاز می‌گرفتم و اون یکی رو محکم چنگ‌می‌زدم.
واکنشش باعث شد نفس‌هام سنگین‌تر بشه.

+ببین چقدر دوست دارم صداتو بشنوم.

نفس‌هام روی پوست داغش کشیده می‌شد. هر ناله، هر تکون کوچیکش بهم قدرت می‌داد.
آروم رفتم پایین‌تر، بوسه‌هام از گردنش به سمت نافش کشیده شد. دستاش توی موهام گره خورد. کشید، نه از زور، از احتیاج.

زیر لب گفت:
_نمی‌تونم بیشتر از این...
+باید بتونی.

بوسه‌ای به رون پاش زدم و بلافاصله گاز گرفتم، هر بوسه‌ای که می‌زدم مساوی می‌شد با گاز گرفتنم.
لیسا بیشتر از قبل موهام رو کشید:
_روبی مجبوری انقدر وحشی باشی؟
با خنده خودمو بالا کشیدم روبروی صورتش قرار گرفتم و دوستم گذاشتم روی پوسی‌اش.
+این هیچی نیست لیسا، هیچی فقط یه آمادگی کوچیک برای توئه. وضعیت خودت رو می‌بینی؟ انقدر خیس شدی و دنبال رحمی از من.
بدون اینکه جوابمو بده لبامو بوسید.
انقدر وحشیانه می‌بوسیدیم همو انگار آخرین بوسه بود که داشتیم.
زبونم توی دهنش می‌چرخید، بدون اخطار دوتا از انگشتامو واردش کردم.
_اهه فاک...
ازم فاصله گرفت و گردنشو برای نفس بیشتر داد بالا، بی نظیر بود پوست تیره‌اش عرق کرده بود و سیب گلوش جلوی چشمم بود.
بدون مکث حرکت دستمو سریع‌تر کردم و سیب گلوش رو می‌بوسیدم،‌‌ گاز می‌گرفتم.
_سریعتر روبیییی.. سریعتر نمیتونم دیگه
دلم می‌خواست بهش فحش بدم ولی ریسک اینکه بدش بیاد رو نپذیرفتم.
+سریعتر از این لعنتی؟ چقد محتاج بودی زودتر میگفتی خب.
سرمو سمت گوشش بردم آروم گفتم:
+نمیدونی چقد الان زیر من زیبایی لیسا، بی‌نظیر و مناسبی.
لیسا که توان نداشت جوابمو بده فقط ناخن‌هاشو پشت کمرم فشار می‌داد و ناله می‌کرد.
قوس‌های بلندی به کمرش میداد بهم فهموند نزدیک پس مکث نکردم و سریعتر ادامه دادم
_اه اه.. روبی من.. فاک اومدم..
بعد تموم شدن جملش خیسی دستم رو احساس کردم.
عالیه. انگشتمو از توش در آوردم و جلوش گرفتم.
+خودت کثیفش کردی خودتم تمیزش کن.
با بی‌حالی انگشتامو وارد دهنش کرد، لعنتی من راضی نیستم بیشتر می‌خوام...












خب.. درود😭😂
من باز اومدم.

blue car Kde žijí příběhy. Začni objevovat