10

170 32 12
                                        

_خب اینجا چه غلطی می‌کنی؟ آدرسم رو چطور پیدا کردی؟
+لیسا دخترم، آدم با مادرش اینجوری حرف نمی‌زنه که!

خدای من چقد نفرت انگیزه..
_برو خداروشکر کن بیرونت نکردم، زودباش بگو چته.

وقتی نگاهم می‌کرد هیچ حس مادرانه‌ای نداشت، چطور ممکنه به همچین آدمی بگن مادر؟
+حقیقتش لیسا من یکم به مشکل خوردم جای برای موندن ندارم و پلیسا دنبالم هستند، میدونی برای همون داستان‌های قمار و اینجور چیزا، لطفا یه مدت بزار پیشت بمونم و بعدش میرم.

بعد شنیدن حرفش با تمام وجودم خندیدم انقدر خندیدم که نمی‌تونستم نفس بکشم تو قیافه متعجب مثلا مادرم داد زدم:

_راهت بدم توی خونه‌م؟ دیوونه‌ شدی؟ من بلاخره ازت راهت شدم فکرکردی دوباره راهت میدم؟ تنه لشتو جمع‌کن برو هتل بگیر و روز آخری که خواستی از هتل بری خودم تسویه می‌کنم؛ وگرنه تو جای توی خونه‌ای من نداری اگرهم دارم بهت لطف می‌کنم بخاطر پدرمه، میدونی که دوستت داشت به‌هرحال هرچقدر برای من بد بود و هرچیز دیگه‌ای تورو دوست داشت و از تو برای من محترم تره.

با ارامش و لبخندی که از راضیتش بود بلند شد:+لیسا عصبی بودن از من چیزی برات نداره سخت نگیر به خودت،‌ من به دنیات آوردم و بزرگت کردم نه؟ شماره کارتم‌رو برات می‌فرستم که پول هتل رو بدی عزیزم.

وقتی رفت یه نفس عمیق کشیدم.
نمیدونم این روانی چطور خونمو پیدا کرد ولی میدونم دست از سرم برنمیداره.
ممکنه رزی بهش گفته باشه کجا زندگی می‌کنم؟ امکان نداره...
امکان نداره با من اینکارو کنه..
نیاز به آرامش دارم، نیاز به جنی دارم بهش زنگ بزنم؟





blue car Onde histórias criam vida. Descubra agora