Episode 20

1.2K 223 30
                                        

جونگوک با لحن نگرانی نامجون رو صدا زد و به نوازش کردن کمر جین ادامه داد. از ده دقیقه ی پیش که جلوی تلویزیون مشغول صحبت و خوردن خوراکی های مورد علاقشون بودن حال جین بد شده بود و همچنان به خودش میپیچید و بالا می‌آورد.

ـ نامجون کدوم جهنمی رفتی؟

وقتی جین شروع به گریه کرد با وحشت فریاد زد و محکم تر بدنش رو گرفت تا توی سینک سقوط نکنه.

صدای باز شدن در اومد و بلافاصله نامجون دستهای جونگوک رو کنار زد تا دستهای خودش رو جایگزین کنه.

ـ چیز خاصی نفهمیدم. یعنی اصلا به همچین موردی اشاره ای نشده بود.

با ناامیدی و نگرانی برای جونگوک توضیح داد و صورت جین رو که حالا فقط عق میزد و نفس های منقطع میکشید توی گردن خودش قایم کرد تا آروم بگیره.

جین هم با اشتیاق خودش رو بیشتر بین دستهای نامجون فرو برد و عمیق تر عطرش رو نفس کشید.

ـ شاید بهتر باشه ببریمش بیمارستان. چیز فاسد یا چیزی که بهش حساسیت داشته باشه نخورده؟

ـ حتی اگر خورده باشه هم که روش تاثیری نداره ولی با این وجود مطمئنم همچین چیزایی نخورده.

دور دهن جین رو شست و بعد از بغل کردنش از سرویس بهداشتی بیرون رفت. جونگوک مثل بچه اردک ها دنبال نامجون راه افتاد و به سوال پرسیدن ادامه داد.

ـ زیاد غذا نخورده؟

ـ امروز نه.

ـ یعنی چی امروز نه؟

ـ یعنی چند وقتیه زیاد غذا میخوره ولی امروز از همیشه کمتر خورد.

ـ چند وقت؟

ـ چند روزی میشه.

ـ دقیقا چند روز؟

جونگوک همینطور که دنبال نامجون راه ميرفت به پرسیدن ادامه داد و بلاخره مرد بزرگتر رو کلافه کرد.

ـ جونگوک من یه دکتر فاکی ام، چرا حداقل برای چند دقیقه ساکت نمیشی تا یکم رو به راهش کنم و بعدش به باقی سوالاتت جواب بدم؟

بعد از ساکت کردن جونگوک، جین رو روی تخت گذاشت و به زمزمه ی مظلومانه ی پسر کوچیکتر در مورد نگران بودنش توجهی نکرد.

موهای به هم ریخته ی جین رو کمی مرتب کرد و با دیدن چشمهای درشت اشکی و لبهای آویزونش ناخودآگاه لبخند محوی زد و پیشونیش رو بوسید. سرم تقویتیش رو با نهایت دقت به دستش وصل کرد و به اصرار خودش، بدون بلند شدن از کنارش مشغول نوازش شکمش شد.

ـ تو یه نگاهی بهش بنداز، شاید تو یه چیزایی بفهمی.

جونگوک رو مخاطب قرار داد و به میز کارش اشاره کرد تا جای کتاب رو نشون بده. کتاب قدیمی و به شدت با ارزشی که در مورد موجودات افسانه ای مطالب مهمی رو دارا بود و نامجون مطمئن نبود تمام مواردش درست باشن اما با توجه به اعتقاد مترجم کتاب ـ دوست قدیمیش که به زبان یونانی تسلط داشت ـ و یه سری اطلاعاتی که با حالات دیگه ی جین تطابق داشت و توی کتاب عنوان شده بود، در مواقع خاص بهش مراجعه می‌کرد.

EXOTIC ¦ S1Historias para obsesionarse. Descúbrelo ahora