Episode 19

1.1K 228 27
                                        

صدای گرفته ولی تقریبا بلند نامجون باعث شد جین با ترس توی خودش جمع بشه و دستهاش رو دور بدنش بپیچه تا علاوه بر گرم کردن خودش، از بدنش هم محافظت کنه. دقیقا قبل از شام متوجه به وجود اومدن نشان روی پهلوش شده بود و از اون موقع نسبت به بدنش حتی حساس تر عمل میکرد.

معنای جمله ی نامجون رو به خوبی میدونست ولی ترجیح میداد فکر کنه اشتباه متوجه شده و نامجون فقط مثل تمام وقتهایی که عصبانیه، مشغول تخلیه ی عصبانیتشه.

نگاهی به نامجون که توی اون تاریکی نمیشد حالت صورتش رو تشخیص داد انداخت تا آثار احساسات مختلف و ضد و نقیضی که از سمتش میومد رو توی صورتش پیدا کنه ولی نامجون بیشتر عقب رفت و همون تصویر تاریک رو هم از چشمهای درشت و ترسیده ی جین پنهان کرد.

نه اینکه جین از تاریکی یا امواج وحشی دریا که میتونست در عرض یک ثانیه آرومشون کنه ترسیده باشه، فقط احساس تنهایی میکرد و شرایطی که توش قرار داشت احتیاجش به نامجون رو فریاد می‌زد. چون میتونست سردرگمی عظیمی که از سمتش میومد رو با وجود امواج عصبانیت شدیدش به خوبی حس کنه، حدس میزد حرفهایی که میزنه از اون قسمت ناراحت و عصبی نامجون میاد که همیشه از همه قایمش میکرد و حالا که تحت فشار قرار گرفته، ناخودآگاه داره خودش رو نشون میده.

سعی کرد لبهاش رو از همدیگه فاصله بده و با پهن ترین لبخندش به سمت مردش بره، تا با نوازش کردن آرومش کنه، شدیدا احتمال میداد تمام این اتفاق ها فقط به دلیل احساسات به هم ریخته ی نامجون باشه.

پاهای برهنش رو خیلی آروم روی شن های ساحل کشید و دوباره دستش رو به سمت نامجون دراز کرد تا بغلش کنه ولی نامجون با ضربه ی تقریبا محکمی دستش رو کنار زد و این بار فریاد کشید.

ـ بهت گفتم برو.

پسر ریز جثه بی توجه به عکس العمل نامجون دوباره سعی کرد بهش نزدیک بشه و اهمیتی به جملات دردناکش نده. لبخند شیرینش رو به روی مردش پاشید هرچند مطمئن نبود لبخندش دیده میشه یا نه ولی طبق غریزش انجامش داد و وقتی نامجون بی اهمیت بهش پشت کرد و به سمت ماشینش برگشت، مثل حیوون های خونگی با چشمهای درشت شده دنبالش راه افتاد.

همینطور که تلاش می‌کرد خودش رو به سایه ی محو نامجون برسونه سرش رو تکون داد تا موهای بلندش از جلوی چشمهاش کنار برن و همین حواس پرتی کوچیک باعث شد متوجه ایستادن نامجون نشه و با سرعت بهش برخورد کنه.

با اخم پیشونیش رو مالید و قبل از اینکه بتونه واکنش دیگه ای نسبت به درد پیشونیش نشون بده، نامجون به سمتش برگشت و با گرفتن بازوش نزدیک تر کشیدش.

از نزدیک خیلی بهتر میتونست صورت در هم نامجون رو ببینه و دیدن چشمهای باریک شده و سرخش که هیچ شباهتی به چشمهای مهربون همیشگیش نداشتن بیشتر از چیزی که باید، جین رو ترسوند.

EXOTIC ¦ S1Cerita yang bikin terobses. Temukan sekarang