part14

3.7K 401 29
                                    

یوگیوم پسر پولداری بود

یه شب که خیلیمست بوده یه دختر و حامله میکنه و دختره ام

ازش اخاذی میکنه

و بعد معلوم میشه اصلا پدر بچه یوگیوم نبوده

ولی پدرش تنبیهش میکنه

چه تنبیهی پرستاری لیتل

و خب فاک بهش یوگیوم از لیتل ها متنفره

با دیدن یه لیتل و مرد تقریبا بزرگی که به سمتشون میومدن کلافه پوفی کشید

تهیونگ__آقا ببخشید من چانیول و بک و پیدا نکردم کوک و به شما میسپرم اطلاع بدید آوردمش

تهیونگ و گفت و روشو به کوک کرد

کوک__ژود بلمیگلدی؟(زود برمیگردی؟)

تهیونگ__آره عسلم یه جلسه اس زودی تموم میشه بعدش کل آخر هفته باهمیم اینجا بمون و شیطونی هم نکن

کوک__با بم بم باجی تنم؟(با بم بم بازی کنم)

تهیونگ یکم حس شکستگی کرد ولی قیافشو طبیعی نشون داد تا کوک اذیت نشه

هرچی نباشه بم بم تنها دوستی بود که کوک پیداکرده بود

تهیونگ__آره عسلم

بعد از خداحافطی کوتاهی با یوگیوم رفت

کوک__آگا اشمت چیله؟(آقا اسمت چیه؟)

یوگیوم__یوگیوم

کوک__ددی دوشم میشی؟(ددی دوستم میشی؟)

یوگیوم با چشمای گرد فقط حرفای کوک و یه بچگی دید

ولی وقتی کوک اونو تا دم در یه اتاق برد و خودش سریعا رفت بغل چانیول و بکهیون نظرش عوض شد

خواست راهشو بکشه بره دفتر مدیریت

پیش چانبک و اون کوتوله(با کوکه)

ولی گریه های ریز پشت در یه چیزی توی قلبشو تکون داد

خب اونم آدم بود دل داشت و هرچقدر از لیتل ها متنفر بود ولی باید کمکش میکرد

به آرومی در زد

ولی اتفاقی نی افتاد جز یه صدای آروم

بم بم__تو مثه کوکی ...کوکم مثه خرگوشه .....من دوسش داشتم....اون دوستم بود...ولی مثه همه رفت...چرا هیچکس دوسم نداره؟چرا هیچکس نمیخواد باهام مهربون باشه فین...فین

یوگیوم احساس کرد قلبش آتیش گرفت

اون پسرم تنها بود

یوگیوم سه ساله ای و یادش اومد که تنها بود

که کسی دوستش نداشت

یوگیوم__صدای قشنگی داری

بم بم صدای دورگه و بمی و شنید که یه دل نه صد دل آرزو کرد مرد پشت اون در ددی یا بیبی نداشته باشه

Love is an emotional accidentTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang