جاش رو بهتر کرد و فنجون قهوه رو به لبش نزدیک کرد . حرکت دستای پسر بزرگتر روی تنش حواسش رو پرت میکرد ولی همچنان مقاومت میکرد که دیگه بیشتر از این شل نشه که انگار غیر ممکن بود ...
پسر بزرگتر نیشخندی زد و با کج کردن و پایین بردن سرش لبهاش رو به لبهای پسر کوچکتر چسبوند .
لبهاش اهسته روی لبهاش میرقصید و انگشتاش روی گردن ظریف پسر کوچکتر
با کشیدن لب پایینش زبونش رو داخل دهنش برد و زبونش رو مکید . با گذشت چند ماه دوری فرض میکرد طعمش عوض شده ولی لعنت که نه تنها طعمش فرق نکرده بود مثل عسل شیرین ترهم شده بود .
بکهیون با یکم تکون خوردن جاش رو بهتر کرد و با حلقه کردن دستاش دور گردن پسر بزرگتر خودش رو روی بدنش کشید که باعث شد بدن برهنش مشخص بشه . با کم اوردن نفس از هم جدا شدن و با تکیه دادن پیشونیشون ، بهم خیره شدن
× این همه مدت دوری فکر کنم مدت زمان کافی بود برای کنار اومدن
صداش بم تر شده بود و این برای پیچش شکم پسرک کافی بود . منظورش رو فهمیده بود . یه مدت زندگی کردن بدون هیچ رابطه ای برای اروم شدن هردوشون چیزی بود که قرار گذاشته بودن . برای رهایی از خاطرات ازاردهنده گذشته و بازگشت اعتماد دوباره بینشون این دوری براشون لازم بود . از اولم سوء تفاهم چیزی بود که رابطشون رو بهم زد و در حقیقت هیچ کدوم توان تحمل سوءتفاهم و سختی و دوری رو نداشتن
با نزدیک کردن لباش ، اهسته لب زد
- من امادم ...الفا
بیون بکهیون خوب میدونست چجوری باید رفتار کنه تا به مرز جنون بکشونتش و به خواستش برسه و البته که پارک چانیول هم خوب میدونست چجوری خواستشو بهش بده
با محکم نگه داشتن کمرش از روی مبل بلند شد که بک با چشمای متعجب بهش نگاه کرد
× انتظار نداری که روی مبل انجامش بدیم ... امگا
سرش رو تکون داد و مصمم جوابش رو داد - نه الفا .. به هیچ عنوان
ناخوداگاه لحنی خاص بینشون جریان داشت که هردوشونم ازش راضی بودن
با رسیدن به در اتاق با پاش بازش کردن و با داخل رفتنش با پاش در رو بهم کوبید .
با ارامش روی تخت گذاشتش و با گذاشتن زانوهاش کنار کمرش روش خیمه زد وبا زل زدن توی چشماش لبهاشو سطحی لمس کرد .
توی این مدت خوب فهمیده بود بکهیون عاشق معاشقه است و پس با کمال میل انجامش میداد ..
دستش تمام بدنش رو لمس میکرد و با لبهاش همه جای بالاتنه برهنش رو پر از لکه های ارغوانی میکرد . زبونش روی لکه ها دلبری میکرد و امان از داغیش که با هر حرکتش کمرش قوس زیبایی برمیداشت و صحنه ی جذابی رو تقدیم الفاش میکرد . انگشت اشاره و و وسطش جای مارکش رو لمس کرد . خیلی چیزا اونا رو یاد گذشته های تلخ مینداخت و ای کاش میتونست مارکش رو پاک کنه و یکی دیگشو جایگزینش کنه . با بوسیدن گردنش ، انگشتاش رو تا زیر شکمش ، نزدیکی نافش کشید . بدنش داغ بود و نمیدونست چرا دستای الفاش اینقدر سرده که باعث شده بود بدنش خیلی اروم بلرزه و شایدم از لذت بود

STAI LEGGENDO
With You Under Moonlight / با تو زیــر نـــور ماه [ChanBaek]
Lupi mannariخلاصه : پارک چانیول الفای قدرتمند منطقه اولونگدوعه توی یه روز تابستونی سرنوشت بیون بکهیون و پارک چانیول رو سر هم قرار میده و بر اساس یه اشتباه همه چی بهم میریزه و هردو مجبور به تحمل یه دوری میشن 𝑾𝒊𝒕𝒉 𝒀𝒐𝒖 𝑼𝒏𝒅𝒆𝒓 𝑴𝒐𝒐𝒏𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝑴�...