𝗣𝗮𝗿𝘁 2♡︎

601 162 48
                                    

-"لی فلیکس ها؟"

فلیکس با تخسی به عمق چشمانی که ازشون شرارت می بارید خیره شد و با تحکم جواب داد:"امرتون؟"

مینهو به سمت جیسونگی برگشت که از موردخطاب قرار دادنش توسط او نزدیک بود سکته کنه:"این دوستت همیشه اینقدر بی اعصابه جیسونگی؟"

قبل از اینکه جیسونگ چیزی بگه فلیکس دستاش رو دور شونه پسر انداخت و اون رو به خودش نزدیک تر کرد:"راستش نه فقط به خرمگس ها حساسیت دارم.نمیتونم وز وز رو مخشون رو تحمل کنم."

هیونجین که به کنار مینهو اومده بود،جرات فلیکس رو برای کل کل با مینهو تو دلش تحسین کرد اما برای اینکه از دعوایه احتمالی جلوگیری کنه،مشت بسته مینهو رو با انگشتاش به صورت نامحسوس باز کرد و لبخند مضطربی به چهره برافروخته اش زد:"هی بچه ها حق با شماست ما نباید سر کلاس اون شکلی شلوغ می کردیم از این به بعد زنگایه تفریح حرفامونو می زنیم مگه نه هیونگ؟"

بعد طوری که انگار از مینهو میخواست کوتاه بیاد خیلی نامحسوس مشتش رو فشرد.

پسر بزرگتر نگاهی به جیسونگ کرد که همچنان تو آغوش فلیکس جمع شده بود،پوزخندی زد و به حرف اومد:"چ دلیلی داره من بخوام به حرف یه کک مکیه عجیب غریب گوش بدم و خودمو از خوشی هایه سر کلاس منع کنم؟"

به طرف فلیکس برگشت و تو صورتش آدامسشو با صدای تق بلندی ترکوند.با از جا پریدن و شوکه شدن فلیکس لبخند کجی زد:"ببین بچه خرخون اگه چشمات به خاطر درس خوندن ضعیف شده پیشنهاد میکنم یه عینک واسه خودت بگیری.تو،تو مدرسه نخبه ها درس نمیخونی که انتظار داری همه مثل تو سرشون تو کون کتاباشون باشه.من یکی علاقه ای به اینکار ندارم و دلمم میخواد سر کلاس حرف بزنم اگه ناراحت میشی سرتو بیشتر تو کتابت فرو کن و وانمود کن علاوه بر کور بودن کر هم هستی.اگرم فقط یه بار دیگه ببینم سر کلاس داری بلبل زبونی میکنی تضمین نمی کنم حسابتو نرسم."

بدون شنیدن جوابی از طرف پسر،چشمکی به جیسونگ که سرخ و سفید شده بود زد و با زدن تنه ای به فلیکس از کلاس بیرون رفت.

فلیکس که اعصابش به شدت تحت الشعاع قرار گرفته بود خواست به دنبال مینهو بدوعه که با دستی که مچش رو گرفت،با چشمانی به خون نشسته به عقب برگشت.با چشم تو چشم شدن با هیونجین ناخودآگاه آتش خشمش فروکش کرد و تو سکوت منتظر حرف پسر شد.

هیونجین که به شدت بابت رفتار مینهو و خودش شرمنده شده بود لبخند معذبی به پسر کوتاه تر زد و شونه هاش رو گرفت:"هی پسر ببخشش منظوری نداره.من باهاش صحبت میکنم قول میدم از این به بعد شرایطو برای هیچ کدوممون سخت نکنم پس توام بیخیالش شو باشه؟الان هر چی بیشتر باهاش کل بندازی بدتر لج میکنه پس بذار من باهاش حرف بزنم."

فلیکس که تحت تاثیر کاریزمایه هیونجین قرار گرفته بود بی اختیار سرشو به علامت مثبت تکون داد و لب زد:"ممنونم هیونجین شی."

𝗣𝗹𝗮𝘆 𝗕𝗼𝘆🎭Tempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang