part3

7.7K 755 277
                                        

با حرص در خونه رو باز کرد و بدون توجه به داد های نگران طور مامانش سمت پله ها رفت و سریع پله هارو دوتا یکی میکرد تا زودتر به اتاقش برسه؛بعد از رسیدن به اتاقش محکم درو باز کرد و بلافاصله داخل شد و درو قفل کرد تا مادرش نتونه بیاد داخل!

با عصبانیت کراوات فرم مدرسشو محکم چنگ زد و از گردنش دورش کرد و کیفشو محکم به زمین کوبید و به سمت تختش حمله کرد و سرشو تو بالشتش مخفی کرد و داخل بالشت شروع به فریاد زدن کرد که هرکدوم از فریاد هاش در اون بالlشته بدبخت مخفی میشدن:

-یعنی چی؟؟؟؟یعنی چی که من بایدد توی خونه ی اون مرتیکه زندگی کنممم؟؟؟!!!!!

بله درست شنیدید قبل از خروج جونگکوک از اتاق مدیرش،مدیر کیم بهش گفته هرطور شده باید توی خونه ی اون مرد زندگی کنه چون عالیجناب حوصله نداره هروقت بهش نیاز داشت بیاد دنبالش!
(بی فانوس یکم به فکر نویسنده باش خو خوابش میاد خو،من واقعا خوابم میاد و خستم با چشمای بسته دارم مینویسم!)

همونطور که داشت توی پالشتش فریاد می‌زد گوشیشو از جیبش در آورد و بدون فکر وارد صفحه ی چته خودش و مدیرش شد و شروع کرد به فحش  کشیدن مدیرش:

همونطور که داشت توی پالشتش فریاد می‌زد گوشیشو از جیبش در آورد و بدون فکر وارد صفحه ی چته خودش و مدیرش شد و شروع کرد به فحش  کشیدن مدیرش:

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.

مامانه کوک ایوعه😔

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.

مامانه کوک ایوعه😔

مامانه کوک ایوعه😔

Ups! Gambar ini tidak mengikuti Pedoman Konten kami. Untuk melanjutkan publikasi, hapuslah gambar ini atau unggah gambar lain.
Mr kim/vkookTempat cerita menjadi hidup. Temukan sekarang