حدودا ده دقیقه ای میشد که جلوی در اتاق ایستاده بود و داشت با خودش کلنجار میرفت که در بزنه یا نزنه!
شاید بابت چیزی که ممکن بود باهاش رو به رو بشه نگران بود برای همین در نمیزد.
نفس عمیقی کشید و بالاخره تصمیمش رو گرفت. دستشو جلو برد و دوبار انگشتاشو به در زد.
در اتاق چند ثانیه بعد باز شد و تهیونگ بین چارچوب در نمایان شد.
با دیدن جونگ کوک رو به روی خودش شوکه شد صاف ایستاد و جونگ کوک هم متقابلا با دیدن وضعیت تهیونگ تعجب کرد.
پیرهن سفید بلندی تنش بود که تا وسطای روناش میرسید و پاهای سفید و بی نقصش به خوبی مشخص بودن.
جونگ کوک سریع نگاهش رو به چشمای تهیونگ دوخت و گفت:
_چیزه...میخواستم بگم که...من دارم میرم توی کافه، گفتم بگم که اگه دوست داری باهام بیای
تهیونگ کمی فکر کرد و بعد جواب داد:
_باشه، لباسامو بپوشم میام
جونگ کوک_پس همینجا منتظر میمونم
تهیونگ سری تکون داد و درو بست.
همینطور که سمت کمد میرفت زمزمه کرد:
_چرا وقتی لباسم اینطوریه تو باید میومدی دم اتاق آخه
خیلی سریع لباساشو عوض کرد و بعد از برداشتن کارتش از اتاق بیرون رفت.
جونگ کوک که تا الان به دیوار تکیه داده بود و با پاش روی زمین ضرب کزفته بود با دیدنش صاف ایستاد.
باهم به سمت آسانسور رفتن و سوار شدن.
جونگ کوک نگاهی به تهیونگ کرد و دید که علاوه بر عوض کردن لباساش موهای پریشونش رو هم مرتب کرده و حسابی خودش رو جذاب تر کرده!
اما جونگ کوک هنوز فکرش پیش اون پیرهن سفید جذبی که تا وسطای رونای تو پر و سفیدش بود و موهای به هم ریخته ی اون لحظش بود...
چشماشو بست و نفس عمیقی کشید.
باید خودشو کنترل میکرد!
در آسانسور باز شد و هردو ازش بیرون اومدن.
جونگ کوک با اشاره به سمتی که کافه ی هتل قرار داشت گفت:
_اونجاست
وارد کافه شدن و سر یه میز دو نفره نشستن.
جونگ کوک همینطور که نگاهی به منو مینداخت به تهیونگ هم نگاهی کرد و از لب و لوچه ی آویزونش متوجه بی حوصله بودنش شد.
_چیزی شده؟...کسل و بی حوصله به نظر میای
تهیونگ منو رو روی میز گذاشت و جواب داد:
_آخه مدت زمانی که اینجاییم خیلی کمه...من دلم میخواست وقتشو داشتم چند جا رو میدیدم
جونگ کوک مکث کرد و بعد از چند ثانیه گفت:
_اشکالی نداره...با جیمین حرف میزنم تا با خلبان جتمون و هتل هماهنگ کنه و یکی دو روز بیشتر بمونیم
تهیونگ_واقعا میشه؟
جونگ کوک سری تکون داد و جواب داد:
_اوهوم...مشکلی نداره
تهیونگ لبخند محوی زد و چیزی نگفت.
الان یعنی جونگ کوک میخواست بهش لطف کنه؟!
پوزخندی زد و نگاهی به منو انداخت.
جونگ کوک_اگه انتخاب کردی سفارش بدیم
تهیونگ_اوکیه من انتخابمو کردم
جونگ کوک دستش رو برای پیشخدمت تکون داد تا بیاد.
پسر جوونی اومد و کنار میزشون ایستاد.
جونگ کوک به زبون انگلیسی سفارشش رو گفت و نوبت رسید به تهیونگ.
نگاهی به گارسون کرد و گفت:
_من یه بستی شکلاتی میخوام با وافل
پسر وقتی سفارششون رو ثبت کرد رفت و تنهاشون گذاشت.
جونگ کوک با موبایلش پیغامی برای جیمین فرستاد و وقتی کارش تموم شد سرش رو بالا گرفت.
بینشون سکوت سنگینی برقرار شده بود و جونگ کوک دلش میخواست این سکوت رو بشکنه ولی نمیدونست چه بحثی رو پیش بکشه.
یکم این طرف و اون طرف رو نگاه کرد و گفت:
_کافه ی قشنگیه
تهیونگ سرش رو بالا گرفت و با نگاه کردن به دور و بر جواب داد:
_بله...قشنگه
جونگ کوک_واسه ی ایونت حاضری؟مشکلی نداری باهاش؟
تهیونگ_نه همه چیز خوبه...فقط یکم استرس دارم چون تاحالا ایونتای خارج از کشور نرفتم...یعنی کمپانی قبلیم یه جورایی مانع پیشرفتم بود
جونگ کوک_خوشحالم که کمپانی ما برات مانعی نیست...من در تلاشم که شهرت جهانیت رو بیشتر کنم چون داخل کشور که حسابی معروفی
تهیونگ_ممنونم که این فرصتو بهم میدین
جونگ کوک خواست حرف دیگه ای بزنه که پیشخدمت سفارشاشون رو آورد.
به محض اینکه وافل و بستنی رو جلوی تهیونگ گذاشت چشماش از تعجب گشاد شد اما چیزی نگفت.
تهیونگ رسما بیخیال رژیمش بود؟!
بیخیال شد و فنجون لاته ی تزئین شدش رو برداشت و شروع به خوردنش کرد.
تهیونگ_اوه راستی، اگه دوست دارین از این وافل بخورین رئیس
جونگ کوک_ممنون...من رژیم خاص خودمو دارم واسه همین بعضی چیزا رو نمیخورم
تهیونگ چپ چپ نگاهش کرد و بی اهمیت به حرفش به خوردن بستنیش ادامه داد.
دلش میخواست حرص این رئیس قانونمند رو حسابی در بیاره و شاید تا اینجا موفق بوده!
...
"خب دیگه نظر منو میخوای چیکار باهاش قرارداد ببند دیگه طرف بازیگر مطرح کشوره"
این حرفایی بود که جونگ کوک داشت از پشت تلفن بهش میزد.
جیمین همینطور که آشپزخونه رو مرتب میکرد و ظرفا رو سر جاش میذاشت گفت:
_باشه پس قرارداد رو امضا میکنم اما بعدش باید توام باید بیای امضا کنی
+باشه...کاری که بهت گفتمو کردی؟
جیمین_آره هماهنگ کردم که تا سه روز دیگه بمونین روز سوم برگردین
+خوبه
جیمین_ببینم اوضاع چطوره؟...کیم تهیونگ همسفر خوبی هست؟
جونگ کوک_آدم کم حرفیه...یکمم مغرور و بد خلق به نظرم میاد اما شاید بخاطر اینه که تازه اومده و خیلی باهم آشنایی نداریم
جیمین_آره کم کم یخش آب میشه
جونگ کوک_خب دیگه من برم...باید دوش بگیرم بعدم بریم واسه ایونت آماده بشیم
جیمین_بی صبرانه منتظرم عکس و فیلماتو ببینم مطمئنم اون لباسا قراره خیلی بهت بیاد
از جونگ کوک خداحافظی کرد و به کارش ادامه داد.
وقتی تموم شد از آشپزخونه بیرون اومد و همینطور که موبایلش رو برمیداشت به سمت هال رفت.
روی کاناپه نشست و شروع کرد به نوشتن یه پیام برای کیم سوکجین!
"شبتون بخیر سوکجین شی، میخواستم بهتون اطلاع بدم که میتونید فردا بعد از ظهر بیاید کمپانی برای بستن قرارداد"
پیام رو فرستاد و موبایلش رو کنار گذاشت.
تی وی رو روشن کرد که همون موقع دید یکی از فیلمای کیم سوکجین داره پخش میشه.
ابروهاشو بالا انداخت و ریموت رو کنار گذاشت.
میخواست همین فیلمو تماشا کنه!
با شنیدن صدای پیام گوشیش سریع موبایل رو برداشت و پیام رو باز کرد.
"شب بخیر جناب پارک...بی صبرانه منتظر فردا میمونم ممنون که بهم خبر دادین."
این پیامی بود که سوکجین در جواب براش فرستاده بود!
جیمین با زدن لبخندی موبایلش رو کنار گذاشت و به تماشای فیلم مشغول شد.
خیلی هیجان زده بود از اینکه بازیگر مورد علاقش قرار بود بیاد توی کمپانیشون.
___
باهاش صمیمانه دست داد و همینطور که به مبل های وسط اتاق اشاره میکرد گفت:
_بشینید آقای کیم...من الان قرارداد رو میارم
سوکجین رفت و روی یکی از مبلا نشست.
جیمین بعد از اینکه فایل رو از داخل کشو برداشت سمتش رفت و درست رو به روش نشست.
کاغذا رو روی میز گذاشت و کنارش هم روان نویس خودش رو قرار داد.
_امیدوارم همه چی خیلی خوب پیش بره
سوکجین در حالی که داشت قرارداد رو میخوند جواب داد:
_قطعا همینطور خواهد بود
وقتی کاملا خیالش از قرارداد راحت شد اونو امضا کرد و به جیمین تحویلش داد.
جیمین_وقتی رئیس برگشتن و امضاش کردن یه کپی از قرارداد رو واستون میفرستم
سوکجین_ممنون
جیمین از جاش بلند شد و خواست به سمتش میزش بره که سوکجین گفت:
_جناب پارک وقتتون آزاده؟...اگه آره مایلم شما رو برای ناهار دعوت کنم
جیمین کمی فکر کرد و گفت:
_باعث افتخارمه که قبول کنم
لبخند رضایتمندانه ای زد و بغد از اینکه بلند شد گفت:
_پس من پایین منتظرتون میمونم
جیمین لبخندی زد و وقتی رفت سریع کاراشو کرد و از اتاقش بیرون رفت.
خیلی خوشحال بود که میتونست انقد راحت با این آدم ارتباط برقرار کنه!
ادامه دارد...
مرسی که حمایت میکنی قشنگم😘💕
VOUS LISEZ
The Untamed
Fanfictionمدل معروف کره "کیم تهیونگ" با کمپانی فعلیش به مشکل برخورده و به زودی قراردادش هم تموم میشه. اما بخاطر شهرتش بهترین کمپانی کره که خیلیم سر و صدا کرده بهش پیشنهاد کار و بستن قرارداد میده. و اینجاست که تهیونگ و جونگ کوک باهم ملاقات میکنن...
