يه روزى حسرت گذشته
ميشود دستى براى خفه كردن حال
و نابودى اينده....
فاقد هرگونه كليشه... يه چيز جديد اوردم•-•
فيک ترجمه يا همچين چيزى نيست و قلم خود نويسندست
عشق؟
چه چيز دور از انتظارى...
-كيم!
+م-من كيم ن-نيستم.. اسم... دارم-م تهيونگ..
-باشه ك...
¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.
park/jeon jim
¡Ay! Esta imagen no sigue nuestras pautas de contenido. Para continuar la publicación, intente quitarla o subir otra.
Park sam
(شخصيت هاى جديد فيک)
꧁~~~~~~~~~~~~~~~꧂
بعد از جلسه بزرگ پزشكا براى اهداى عضو بيمار مرگ مغزى بيمارستانشون كه همسرش به تازگى رضايت اين رو داده بود وسايلش رو جمع كرد و براى استراحت كوتاه بدون توجه به ارشد هاش به صندليش تكيه داد و چشماش رو بست جلسه رو اعصابى كه راجب مرگ بيمارى بود باعث ميشد...
قدرت تكلم خوب ازش گرفته بشه دوست نداشت شاهد مرگى باشه ولى مگه براى اون پروفسور ها كه سالها كارشون همينه مهم بود.. پزشكى شغل سنگينى بود با حس نشستن كسى كنارش چشماشو اروم باز كرد و خيره به دوست قديميش شد كه پزشک اين روزهاى برادرش بود
~ضربه به سر
سم گفت و به جيم نگاهى كرد و ادامه داد
ضربه شدید به سر درست مثل تصادف اتومبیل می تونه به مغز آسیب برسونه
پرونده جونگكوک كه همراهش بود رو روى ميز كنفرانس گذاشت و با دست بازش كرد
~ببين داداش نميخوام بدبين باشم اما برادرت مدت زياديه توى كماست بيشتر سى روز بدون علائم هوشيارى فقط دوبار ايست قلبى كرده و به دنيا برگشته الانم اگه دستگاه ها نباشن نميشه تضمين كرد كه زنده ميمونه يا نه ولى از همه اينا بگذريم ميدونى چى توجهمو جلب كرد و عين حال ترسوندم؟
جيم به دوستش نگاهى انداخت كه داشت از روى پرونده مطالعه ميكرد و بعد دست به سينه شد و به پسر خيره شد