Second season pt.II

66 4 1
                                        


سلام به همههه💜🐰
خوبيد؟
چخبر از دانشگاه/مدرسه/كلاسا/كار؟

امتحانات چطور بود؟

براى من مضخرف ترين ترم بود جورى كه دوست دارم يک يک اساتيد رو جر بدم سبك بشم 😂

خب خب خب به بركت تموم شدن امتحانات يه اپ داشته باشيم تا دستمون راه بيوفته براى ادامه

~~~~~~~~~~~~~~~~~~

جونگكوك مشغول سرچ كردن توى اينترنت بود دستش روى كيبورد ميلغزيد و عبارات مورد نظرش رو تايپ ميكرد

"حوادث ثبت شده در دو سال گذشته"

مشغول ديدن عكس ها بود كه متوجه يه عكس اشنا شد به سمت عكس دست برد كه بازش كنه اما در اتاق به صدا در اومد و باز شد چهره پسر درخشان در تير دست جونگكوك اومد و لبخند بزرگش دومين چيزى بود كه جونگكوك ديد

هيونگ سنجابى

جونگكوك با لحن كيوتى گفت و با گذاشتن ايپد روى ميز به سمت هوسوك پا تند كرد و تو اغوشش رفت و هوسوك از خدا خواسته پسر رو به خودش فشرد درست مثل دوسال پيش...

فلش بك

بعد تماس يونگى چشماش رو روى هم گذاشته بود تا گرم بشه كه با صداى شكستن چيزى توى سالن خلوت بيمارستان پريد و به در بسته اتاق جونگكوك نگاهى كرد بيمارستان توى اين ساعت شب خلوت بود جز پرستار شيفت شب كسى قدم نميزد كه اون ها هم توى بخش نبودن هوسوك بلند شد و سمت در دوييد بدون در زدن در رو باز كرد با اتاقى رو به رو شد كه به لطف نور ماه كمى روشن بود گلدون شكسته بود و كف زمين پخش شده بود.. همون گل هاى رز سياه كه تهيونگ صبح براى جونگكوك اورده بود و پسرى كه گوشه اتاق جمع شده بود با كفش هاش شيشه ها رو كنار زد و پيش جونگكوك رفت پسر اروم گريه ميكرد وقتى تو بغل كشيدش متوجه خيس بودن دستش شد به هواى اينكه اشكهاى زيادى بودن توجهى نكرد و دستش رو فشرد كه اخ پسر دراومد

پسر رو از اغوش بيرون اورد و به دستش نگاه كرد و بعد به زمين زير پاش... اونا... اونا خون بودن؟...

جيهوپ با هينى تو جاش لرزيد و سربعا پسر رو كه رنگ به رو نداشت رو دستاش بلند. كرد و روى تخت خوابوند و زنگ بالاى تخت رو ده بار بدون توقف زد چراغ اتاق رو روشن كرد متوجه عمق فاجعه شد

خون كف اتاق
خون روى ملافه
بدن سفيد پسر...

ترس واژه كوچيكى بود براى هوسوكى كه داشت پر پر شدن پسر كوچولوى دوست داشتنيش رو ميديد نميدونست ميتونه تنفس كنه يا نه اصلا ميتونست؟ حتى نفهميد كى پرستار ها داخل اومدن و مشغول تيمار پسر بودن فقط دستاى لرزونش رو به جيبش رسوند و تلفن بيقرار شدش رو از تماس پى در پى يونگى اروم كرد

ي.. يون... بيا ج... جونگكوك خودكشى كرده...

با لكنت فاحشى گفت و منتظر جواب نموند يا نتونست چون تلفن از دستش افتاد دقيقا وقتى صداى سوت بى ضربانى دستگاه رو شنيد حتى قدرت اشك ريختن يا تكون خوردن از موقعيتش رو نداشت.. قلب پسر كوچولوش نميزد.. ولى انگار قلب خودشم نميزد چون هاج و واج به جسم بى جوون پسر خيره بود

Hai finito le parti pubblicate.

⏰ Ultimo aggiornamento: Jan 13, 2025 ⏰

Aggiungi questa storia alla tua Biblioteca per ricevere una notifica quando verrà pubblicata la prossima parte!

REMEMBER MEDove le storie prendono vita. Scoprilo ora