part 7

73 10 5
                                        

اریک اروم سمت گوشه دیگه دیوار رفت و روی زمین نشست و اسلحه اش رو تو دستش گرفت، زیر چشمی بهش نگاه کرد : تو میخوای بری؟"

چارلز مکث کرد : میتونم برم یعنی؟"

+ ادمای پدرم دنبالت میفتن، تنها شانس زنده موندت منم!"

چارلز سری تکون داد. چند دقیقه ای گذشته بود که مردی وارد اتاق شد، کت شلوار مشکی و پیرهن سفید، موهای تقریبا سفیدی داشت و چارلز اولین نفر متوجه اش شد... اریک خواست لب باز کنه که اسلحه اش رو طرف چارلز نشونه رفت...
اریک دستش که تیر نخورده بود بالا اورد : نه نه یه لحظه صبر کنه!"

چارلز که منتظر شلیک بود خشکش زده بود، مرد نیم نگاهی به اریک گوشه دیوار انداخت : اریک!"

از دیدنش شگفت زده شد ولی هنوز اسلحه رو طرف چارلز نشونه رفته بود ، خیلی خونسرد و اروم نشون میداد، به اطرافش نگاه کرد که هرطرف خون روی دیوار و کف زمین ریخته شده، انگار که هیچ اتفاقی نیفته ابرو بالا انداخت : این همه آشوب رو بهم زده چرا بزارم زنده بمونه؟"

اریک به زور از جاش بلند شد و رو پا وایساد و نفسشو

بیرون داد : اون این کارارو نکرده پدر..."

نیم نگاهی بهش کرد و منتظر ادامش بود : من کردم!"

تعجب کرد ولی با این حال همچنان عادی نشون میداد، انگار بار اولش نیست بین این همه جنازه بوده...اریک سری تکون داد و به چارلز اشاره کرد : خطری نداره"

+ ولی من میخواستم دیگه از بین بره!"

با کلافگی سرتکون داد : نه! نه من... ما هنوز میتونیم ازش استفاده کنیم! من... میتونم ازش استفاده کنم، برای چیزی که میخوام"

+اخرین بار که نزدیک بود همتون گیر بیفتید"

_ تقصیر اون نبود.."

چارلز نگاهی به اریک کرد که تمام وقت داشت ازش دفاع میکرد، باورش نمیشد..
مرد شونه بالا انداخت و اسلحش رو غلاف کرد: پس این کثافت کاریا به خاطره اونه؟"

اریک خواست حرف بزنه که چارلز لب باز کرد : نه اقا، اونا میخواستن اریک رو بکشن...هر سه نفرشون"

اریک نگاهی بهش کرد و تعجب کرده بود... این همه شجاعت رو از کجا آورده بود؟چند ثانیه بهش خیره شده بود که خط نگاهشو شکست و روبه مرد کرد : من نیازش دارم، اون الان آدم منه!"

مرد نیم قدمی دست به کمر جلو اومد : از کجا انقدر مطمئنی که همه چی خوب پیش میره اریک؟"

نیم نگاهی به چارلز انداخت : اون قرار نیست مثل هری و بقیه بهم خیانت کنه! من بهش اعتماد دارم!"

+ به پدرش هم اعتماد داری پسرم؟"

چند ثانیه مکث کرد : باهم به یه توافقی رسیدیم، اتفاقی نمیفته! اون دیگه آدم منه پدر!"

Salvation (cherik)Where stories live. Discover now