پایان این کتاب هم از راه رسید و من خیلی ممنونم از همه کسایی که خوندنش و همینطور کسایی که به من لطف داشتن و حمایت خودشونو نشون دادن.
پارت 18 یه فلش بک مربوط به صبحی بود که تهیونگ همراه جونگکوک به سئول نرفت و لازم بود در پایان داستان وقتی همه چیز سرجای خودش قرار گرفته آپ بشه چون همه ما آدمها برای تصمیماتی که خیلی وقتها به ضررمون تموم میشه دلیلی داریم که بقیه ممکنه هیچوقت متوجهاش نشن.
برای ارتباط بیشتر میتونید دیلی تلگرام من با آیدی @callmedeesse رو داشته باشید.
من قبلا همیشه مینوشتم تا خونده بشم و اینبار انقدر مینویسم تا خودم رو پیدا کنم.
DU LIEST GERADE
seven chamomiles
Fanfictionجونگکوک دست تهیونگ رو رها کرد تا به آرزوهاش برسه، هفت سال بعد دوباره جلوی تهیونگ ایستاده بود و خاطرات گذشتهی دو نفرشون توی روستای کوچیکشون تموم ذهنش رو پر کرده بود. _____ ″شبیه یه ماهی قرمز بودم، یه طعمه خوب. هر چند که حاضر بودم به خاطر تو دل به خ...
