ولی نه هنوز اتاق نایل مونده اوووف اوووف اووووووف .
لباسای کثیفشو گذاشتم تو ماشین لباشوری😐
از تو کمدش ملافه دراوردمو ملافه هاشو عوض کردم.
تختشو مرتب کردمو لباس تمیزاشو اتو کشیدمو تا کردم گذاشتم تو کمدش 😐میزارو گردگیری کردمو پنجره رو با شیشه پاک کن تمیز کردم.😒
اتاقش مثل همون روز اولی شد که اومدم اینجا. 😛
داشتم میرفتم که یه دوربین دیدم .خواستم بزارمش سر جاش ولی نمیشه من خیلی فوضولم بازش کردم تا عکساشو ببینم. 😀
وااااات دد هلللل؟😱😲
این منم وقتی دارم اتاقمو جمع میکنم..... این منم وقتی دارم غذا میپزم..... این منم وقتی دارم حرص میحورم....این منم وقتی موهامو شونه میکنم..... همش. منم؟😐وااای..... یعنی نایل میخواد اینارو پخش کنه تا... تا آبروی منو ببره؟😭
زدم عکس بعدی...اخیی این تئوعه.... 😮😄
دوربینو بردم تو اتاقم تئو رم گذاشتم رو تختم. درو قفل کردم.
اره من از نایل عصبانیم... اون امروز کلی بلا سرم اورده. من امروز مثل کلفتا اینجا کار کردمو بچه داری کردم اوووف
-پس احمق چه جوری میخوای,مامان بشی؟😏
من:هووووف سلام ضمیر نمیدونم
رفت
عکسارو دیدم.
من.
تئو
من.
تئو.
الان میتونم همشونو پاک کنم ولی نمیکنم نا سلامتی به ما ادب آموختن😎بعله😎
صدای چرخش کلید.
بفرما اومد.😒
نایل:سلام تئوووو...سلام آنه. 😁😅
صدای کیسه.....😌
نایل:واااااای....باورم نمیشه...چه قدر لباس😓برا تئو😍؟
اومد سمت در اتاقم در زد.
معلومه که باز نمیکنم اون روانیه روانییییی پدرمو دراورده دلم میخواد تو شامپوش رنگ سبز بریزم اووووف.
هی بد فکریم نیستااااا😨👌😕
ضمیر:گوه نخور آنه اون بدتر تلافی میکنه😐
چو همین فکرا بودم که یهو صدای داد نایل:
آنههههههههه.......وااااای چیشد؟؟؟؟؟😨
اوه اوه اگه درو باز نکنم سکته میکنه....هیییی بسوزه پدر وجدان😂😐
درو باز کردم و تئو رو از لای در دادم بیرونو خودم پشت در وایسادم.... حنی نمیخوام ریخت اون روانیه چش قشنگ موبلوندیه خوشتیپو ببینم😐
از لای در یه نگا انداختم.
نایل:😐😐
تئو:😐😐
نایل:😐😐😐😐😐😐😐😐
نایل:سلام....لختی؟😐
چیییی؟؟؟؟😨😡
ضمیر:خب چیه والا یکی حوله ام میخواد از لای در اینجوری خودشو نمیپوشونه😐
از لای در اومدم بیرون و درو با عصبانیت کوبیدم😡
من:بیا این برادرزاده ات......😡هیچ فکر کردی من امروز چی کشیدم؟؟😠هااا؟صبح که از خرید اومدم یه بچه خوشگلو و ناناز دیدم که رو زمین تنهاس. و بعله کاشف به عمل اومد که چییی؟عموی بی مسئولیتش اونو سپرده به همخونه ایش که اصلا شاید کل روز نمیومد خونه.....حالا اینا هیچی بچه نه لباس داشت نه غذا نه پوشک نه شیشه شیر. 😠
با این کمر درد بردمش براش همه چی خریدم. 😖حمومش,کردم و پوشکشو گذاشتم. یه چی دادم بخوره و خوابوندمش و بعدش به جای استراحت اتاق عموی روانی چش قشنگ مو بلوندی خوشتیپشو تمیز کردم.....به کلفت اینقدر کار نمیدن.😠😡
نایل تو تموم این مدت فقط نگام کرد.... نفسای عصبانیم تو خونه پیچیده بود .
نایل:تو الان چی گفتی؟
من:هااااااا؟😓من.... من چی گفتم؟
نایل:عموی چی؟
من:عموی تئو دیگه چیه مگه؟
نایل:نه یه چیزه دیگه گفتی
من:نه
نایل:بگو. 😐
من قرمزیه صورتمو حس میکردم دیگه تحمل نداشتم ..یهو....وای لعنتی ریخت....باید خودمو عوض کنم.... تو روحت نایل.
من:😨ای
نایل:چی شد؟😨😐
تئو رو دادم بغلش و محکم درو کوبوندمو به سمت دسشویی اتاقم رفتمو خودمو عوض کردم .
لعنتییی. .از دسشویی اومدم بیرون و دیدم نایل عین وحشیا داره درو میکوبه.
من:ها چیه؟😠
نایل:اممم....خب داشتی میگفتی ....بگو...
من:نه
نایل:لطفا.....
من:اه کوووفت درد زهر ماااار عموی چش قشنگ مو بلوندیه خووشتیپ خوبه؟؟؟
نایل:😐😮😮😮😮😮😀😀😀😀😀
KAMU SEDANG MEMBACA
My Angle
Fiksi Penggemarهمه چیز از یه تولد شروع شد و از تولدی که باعث شد زندگیم عوض شه....
