part 16

25 6 1
                                        

وقتی لیام منو رسوند خونه به سمت اتاقم رفتم.
تو کل راه نایل با من سرد بود نمیدونم چرا اصلا یه من چه. یونجه😏(ببخشید دیه پرروعه )
به سمت حموم رفتم و رفتم زیر آب ^_^
-ناری ناری ناری تو آنه ی نازی داری اخه نا مهربونی اخه.....😝
مامان:ای درد ای مرض ....😡
از حموم اومدم بیرون و یه لباس و شلوارک پوشیدم👕
به سمت آشپز خونه رفتم
من:سلام مامان سلام بابا😁
مامان:پدسگ تو نمیگی همسایه ها میان بالا؟😡
من:واااا😨😱
بابا:😟😨
مامان:ها چیه؟چی شد....هه..اوه 😐😧خب منظورم از پدسگ اون نبود 😑اه از دهنم در رفت 😟
و بعد شلیک خنده ی من و بابا 😆😆😆😆😆

بعد یه شام خوب و عالی بابا گفت:دخترم یه آپارتمان برات پیدا کردم.....
من:این که خیلی خوبه😄
بابا:اخه یه مشکلی هست😐
من:چی بابا ؟؟
بابا:خب تو یه همخونه داری
من:این که دیه عالیه تنها هم نمیشم😊
بابا:خب یه مشکل دیگه هم هست😐
من:چی؟
بابا:همخونت پسره 😑
من:این که بهتر شد اینطوری....
یهو چشام شد قد دو تا گوجه
من:چییی پسر؟😨
بابا: اره دخترم من نمیتونم تورو تنها بزارم اون پسره هم قابل اعتماده منه😐
من:خب باشه بابا.... امممم شب بخیر 😁
لعنتی پسر یه جورایی میترسم ولی به بابا اعتماد دارم پس مشکلی نیست😁

فردا صبح :
با دو تا کارتون به خونه جدیدم رفتیم خونه مبله بود و خیلی قشنگ و دلباز و دوخوابه بود😜
غلط کرده دوخوابه نباشه من نمیخوام بحث بی ناموسی بشه کع😂😐

وسایلمو گذاشتم تو یکی از اتاقا اون اتاق عالی بود یه تخت دو نفره با کمدای تیره و تمیز با پرده های قهوه ایی و پنجره هایی که ازش همه چی معلوم بود.
اتاق بقلیم دیدم یه اتق با دیزاین مشکی واو سلیقه ی پسره خوبه ها....
تصمیم گرفتم یه ذره پیاده روی کنم.
تو راه یه پیرزنه رو دیدم که تو ویلچر بود و پسری داشت اونو میبرد.
به سمت پسره رفتم و گفتم:این خانوم کیه ؟😐
پسره :مادرمه
من:چرا شوورش نمیدی؟😄
پسره:چون پیره و نمیتونه حرکت کنه.
یهو پیرزنه جفت پا رفت تو حلق پسره و با عصبانیت گفت:تو بهتر میدونی یا این زنه؟😡
و بعد شلیک خنده های یه نفر......
نایل

سلااام خوبید ؟
مرسی از حمایتتون عکس بالا هم اتاق خواب آنس

My Angle Opowieści tętniące życiem. Odkryj je teraz