سوم شخص
تهیونگ برای بار هزارم مسیرش رو از کنار نامجون تا درخت طی کرد و ناخن هاش رو جوید.....
همه برنامه هاش خراب شده بود و الان نمیدونست باید چیکار کنه.....
هیچ ایده ای نداشت که به جونگ کوک چی باید بگه....
هوپ:آروم باش ته....
تهیونگ به طرف هوسوک برگشت و با عصبانیت داد زد
ته:آروم باشم؟؟؟
چجوری آروم باشم؟؟؟
ندیدی چه گندی زد؟؟؟
حالا من چی به جونگ کوک بگم؟؟؟
چجوری بهش بفهمونم برام بازیچه نیست؟؟؟
نام:مثل اینکه واقعا دلت رو باختیا، چه خبرته پسر؟؟؟
تهیونگ اینبار به طرف نامجون چرخید و تیکه انداخت
ته:تو یکی هیچی نگو که خیلی ضایعی.....
یطوری به اون پسره که همه هیکلش لبه نگاه میکنی انگار که پرنس چارمینگه.....
پ.ن{پاره شدم خودم😂😂😂}
اخمی رو پیشونی نامجون جا خوش کرد
نام:یه بار دیگه درباره لبای جین حرف بزن تا فکت رو بیارم پایین.....
ته:دیدی حالا؟؟؟
پس به من گیر نده وقتی خودت وضعت خراب تره....
هوپ:ظاهرا تنها کسی که نرفته قاطی باقالیا منم....
آفرین به خودم، به هیچکی پا نمیدم
پ.ن{احتراما گوه نخور فرزندم}
نامجون پوزخندی زد و ادای فکر کردن درآورد
نام:فکر کنم من با یونگی برای پانسمان دستش رفتم بیمارستان و اونم من بودم که یونگی رو بردم خونم تا آسیب نبینه چون نگرانش بودم....
هوپ:خفه شو جون.....
من اونکارارو کردم تا راحت تر باهام راه بیاد پس چرت و پرت بلغور نکن خواهشا.....
ته:الکی مثلا اون چرت و پرت میگه و توهم از یونگی خوشت نمیاد.....
هوپ:تو مگه نباید الان پیش کوکی باشی و معذرت خواهی کنی پس چرا اینجا ایستادی زر زر میکنی؟؟؟
برو پیشش و انقدر وقت من رو نگیر....
نام:ظاهرا خودش داره میاد، البته با دوستاش.....
تهیونگ و هوسوک چرخیدن و متوجه جونگ کوک که دستاش تو دستای جین و یونگی بود شدن....
تهیونگ به طرف کوک رفت و جلوش ایستاد.....
ته:باید باهات حرف بزنم کوک
کوک:من هیچ حرفی با تو ندارم، برو کنار
ته:باید بهت بگم قضیه چیه، لطفا گوش کن.....
حرفایی که شنیدی همش الکی بود.....
درواقع جیمین....
KAMU SEDANG MEMBACA
SCHOOL LOVERS
Romansa{COMPLETED} عشق و عاشقی های تینیجری؟؟ من بهشون میگم عشقای حقیقی.... تو بگو کلیشه.... ولی واقعا درستش چیه؟؟ . . . . _💜به سومین بوک من خوش اومدید💜_
