روز بعد...سوم شخص....
ساعت 8 صبح بود که هیون اومد خونه....
یونگی با دیدن صورت پر از زخم و لباسای پاره شده هیون با نگرانی به طرفش رفت و دستش رو روی گونه معشوقش گذاشت....
یونگ:چه بلایی سرت اومده؟؟؟
هیون با خشونت دست یونگی رو پس زد و با چشم های قرمز شده از عصبانیت و بی خوابی به پسر رو به روش خیره شد....
هیون:تاوان هرزه بازی های تورو من باید پس بدم؟؟؟
پ.ن{چه گوهی خوردی الان؟؟؟؟}
یونگ:ه...هیونا....منکه کاری...نکردم
هیون میز کنار پاشون رو برگردوند و توجهی به شکستن وسایل روش نکرد....
پ.ن{مرتیکه وحشی}
هیون:خفه شو یونگی....
تو یه هرزه ای و این هیچ جوره توجیح نمیشه....
تو با اون عوضی ریختی روهم....
پ.ن{تا چشات دراد}
یونگی با چشمایی مملو از اشک و ترس به هیون خیره شده بود....
پ.ن{عاشق کیبوردم شدم، ایندفعه هیون رو به هوسوک تغییر نداد؛ میدونه که هوپی به یون یون آسیب نمیزنه واسه همین تغییرش نمیده....کیبوردم سپ شیپرههه😍}
یونگ:من کاری نکردم هیون، لطفا باورم کن
هیون دیگه کنترلی روی خودش نداشت....
پ.ن{نکه تا الان داشت مرتیکه گاو😒😒}
شیشه شکسته مشروب رو برداشت و جلوی صورت یونگی گرفتش
هیون:خفه شو، یه کلمه دیگه حرف بزنی زندت نمیزارم....
تا کی میخوای دروغ بگی عوضی؟؟؟
من دیدم که بوسیدیش، اون بهم نشون داد.....
پ.ن{هوسوک کرم ریخت باز🤦🏻🤦🏻}
یونگ:ق....قسم میخورم اون مج...مجبورم کرد....
ب...برای نجات دادنت...مجبور...ش...شدم....اونکارو کنم...
هیون:بسه لعنتی، بسه....
انقدر منو خر فرض نکن، تو بهم خیانت کردی....
یونگی دستش رو به طرف گونه هیون برد، شاید میتونست با نوازش کردنش آرومش کنه....
یونگ:من بهت خیانت نکردم هیون....
من مجبور شدم، آخخخخخخ
هیون دست یونگی رو قبل از رسیدن به گونش گرفت و توجهی به شیشه تو دستش که پوست دست پسر رو به روش رو می خراشید و زخم عمیقی به جا میزاشت نکرد
پ.ن{من تورو جررررررت میدم عنترررررر}
هیون:حقته یونگی، حقته که آسیب ببینی...
تو ارزش محبت دیدن رو نداری.....
هرزه هایی مثل تو ارزش هیچی رو ندارن....
STAI LEGGENDO
SCHOOL LOVERS
Storie d'amore{COMPLETED} عشق و عاشقی های تینیجری؟؟ من بهشون میگم عشقای حقیقی.... تو بگو کلیشه.... ولی واقعا درستش چیه؟؟ . . . . _💜به سومین بوک من خوش اومدید💜_
