CHAPTER 9

1.7K 272 565
                                        

روز بعد...سوم شخص....

ساعت 8 صبح بود که هیون اومد خونه....
یونگی با دیدن صورت پر از زخم و لباسای پاره شده هیون با نگرانی به طرفش رفت و دستش رو روی گونه معشوقش گذاشت....

یونگ:چه بلایی سرت اومده؟؟؟

هیون با خشونت دست یونگی رو پس زد و با چشم های قرمز شده از عصبانیت و بی خوابی به پسر رو به روش خیره شد....

هیون:تاوان هرزه بازی های تورو من باید پس بدم؟؟؟

پ.ن{چه گوهی خوردی الان؟؟؟؟}

یونگ:ه...هیونا....منکه کاری...نکردم

هیون میز کنار پاشون رو برگردوند و توجهی به شکستن وسایل روش نکرد....

پ.ن{مرتیکه وحشی}

هیون:خفه شو یونگی....
تو یه هرزه ای و این هیچ جوره توجیح نمیشه....
تو با اون عوضی ریختی روهم....

پ.ن{تا چشات دراد}

یونگی با چشمایی مملو از اشک و ترس به هیون خیره شده بود....

پ.ن{عاشق کیبوردم شدم، ایندفعه هیون رو به هوسوک تغییر نداد؛ میدونه که هوپی به یون یون آسیب نمیزنه واسه همین تغییرش نمیده....کیبوردم سپ شیپرههه😍}

یونگ:من کاری نکردم هیون، لطفا باورم کن

هیون دیگه کنترلی روی خودش نداشت....

پ.ن{نکه تا الان داشت مرتیکه گاو😒😒}

شیشه شکسته مشروب رو برداشت و جلوی صورت یونگی گرفتش

هیون:خفه شو، یه کلمه دیگه حرف بزنی زندت نمیزارم....
تا کی میخوای دروغ بگی عوضی؟؟؟
من دیدم که بوسیدیش، اون بهم نشون داد.....

پ.ن{هوسوک کرم ریخت باز🤦🏻🤦🏻}

یونگ:ق....قسم میخورم اون مج...مجبورم کرد....
ب...برای نجات دادنت...مجبور...ش...شدم....اونکارو کنم...

هیون:بسه لعنتی، بسه....
انقدر منو خر فرض نکن، تو بهم خیانت کردی....

یونگی دستش رو به طرف گونه هیون برد، شاید میتونست با نوازش کردنش آرومش کنه....

یونگ:من بهت خیانت نکردم هیون....
من مجبور شدم، آخخخخخخ

هیون دست یونگی رو قبل از رسیدن به گونش گرفت و توجهی به شیشه تو دستش که پوست دست پسر رو به روش رو می خراشید و زخم عمیقی به جا میزاشت نکرد

پ.ن{من تورو جررررررت میدم عنترررررر}

هیون:حقته یونگی، حقته که آسیب ببینی...
تو ارزش محبت دیدن رو نداری.....
هرزه هایی مثل تو ارزش هیچی رو ندارن....

SCHOOL LOVERSDove le storie prendono vita. Scoprilo ora