تهیونگ توی قسمت پذیرش ایستاده و لباس فرمش شامل تیشرت قرمز با لوگویی بالای سینهی راست و شلوار جین تنگ بود. راستش کلاه مشکیش زشت بود اما کیم تهیونگ میتونست کاری کنه که همه چیز زیبا به نظر برسه. حتی یک کلاه احمقانهی پیتزایی!
هوسوک اسمش رو صدا زد و گفت: «پاک یادم رفته بود که اینجا کار میکنی، رفیق.»
جونگکوک مضطرب شد چون چطور ممکن بود هوسوک فراموش کرده باشه؟ بدون شک جیمین از اتفاقی که توی پارتی افتاد مطلعش کرده بود. هنوز آمادگی نداشت و دوباره حس شکاکیش برگشته بود، این بار حتی قویتر.
تهیونگ دهنش رو برای طعنه زدن باز کرد اما با دیدن جونگکوک یخ زد و چشمهاش گرد شدن. جونگکوک مستقیم بهش خیره مونده بود، نمیتونست نگاهش رو بگیره چون تهیونگ مغزش رو خاموش، زانوهاش رو ضعیف و گونههاش رو داغ میکرد.
تهیونگ پلک زد، دهنش رو بست و بزاقش رو قورت داد. گلوش رو صاف کرد، لبخند زد؛ لرزون، افتضاح و کیوت. «چجور یادت رفت که رفیقت کجا کار میکنه، پسرهی احمق؟» و بعد رو به جونگکوک کرد: «سلام.»
«س- سلام.» صداش ضعیف بود. حس میکرد دوباره داره تو خودش جمع میشه. چطور بدترین شانس رو داشت؟ تصویر تهیونگی که جلوش زانو زده، صورتش بیش از حد نزدیکه و سعی داره با صدای نرمش که نگرانی توش موج میزنه آرومش کنه، هنوز کامل جلوی چشمش بود.
«حالت چطوره؟» تهیونگ کلاهش رو روی سرش مرتب کرد، با استرس از این پا به اون پا شد و جونگکوک هم حسش کرد.
«زندهام.» به شوخی گفت، طوری که انگار آرزو نمیکرد به جاش مُرده باشه. انگار تهیونگ شاهدِ از هم پاشیدنش توی جشن هالووین نبود.
«خوشحالم. زندهای. خوشحالم که زندهای و آه، بهتری.» لحنش کاملا زورکی و حتی بدتر از حرکت داغونِ هوسوک بود.
«منم همینطور.» زیر لب گفت. به نوک بینی تهیونگ خیره شد، نه چشمهاش. بدجور ترسیده بود.
«پیتزا میخواین؟» تهیونگ پرسید انگار که اونها برای چیز دیگهای اونجا اومده بودن!
«آه، آره. د- دلم واقعاً پیتزا میخواد.»
«متوجهام.»
«اوهوم.»
هوسوک متوجه تنش بینشون شد و جلوتر اومد. دستش رو دور شونه جونگکوک انداخت و نیشخند زد. «بانیمون عاشق پیتزای پنیری با پنیر اضافهس.»
«ولی هیونگ، خودت که متنفری از-»
«سایز متوسطش رو سفارش میدیم.»
جونگکوک میخواست مقاومت کنه ولی هوسوک کیفپولش رو درآورده و دنبال اسکناس میگشت. تهیونگ سرش رو به دو طرف تکون داد. «مهمون من.» گفت و به جونگکوک خیره شد.
ESTÁS LEYENDO
Ellipsism
Fanfiction•Name: [Ellipsism] 🌑 •Couple: Vkook •Translator: Nelin •Update: Saturdays •Genre: Angst, Romance, Drama, Tragedy, ⚠️Suicidal Ideas •Summery: Ellipsism (n.) Sadness that you'll never be able to know how history turned out. درد آدمها رو تغییر میده و...
