Part22

1K 98 4
                                        

ووت فراموش نشه کلوچه ها🍪✨
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ♡

[Writer's]

- قبول.
"حالا شد. یساعت قبل قرار بهت آدرس و میگم. بای بای"

* نقشَت؟
- نقشه؟
* نگو که واقعا میخوای امضاش کنی
تهیونگ آهی کشید و چشماشو بست
دوباره همون سوال از همون شخص
آخرین قطعات پازل هزارتکه‌ای که تا الان تو ذهنش چیده بود و سرجاش گذاشت و شروع به صحبت کرد
این دفعه جواب فرق داشت

- نه!
نگاه همه بهش بود و با اینکه حس خوبی به تمام مدت مرکز توجه بودن نداشت، این توجه الان به نفعش بود تا زودتر مطلبو انتقال بده

- بازم جیهون
به جیمین نگاه کرد و ادامه داد
- نیازش دارم. به ووجین میگم بعنوان یه مدرک که قول و قراراش دروغی نیست با یه تماس تصویری مونبیولو بهم نشون بده

* و اون ردشو میزنه
- آفرین
~ بعدش؟
- ساعتی که ووجین با من قرار میزاره بهترین فرصته
بکهیون("): میریم جایی که مونبیولو نگه داشته
- درسته
- جیمین و یونگی و بکهیون هیونگ تو اون زمان میرن اونجا، من و کوک با یه سری دراما و داستان حواسشو پرت میکنیم تا بیشتر طول بکشه، وقتی مونبیول و خارج و دور کردین منو کوک از اونجا میریم، و چانیول هیونگم..کار هماهنگی و انجام میده

* تو و کوک؟ چطور تصمیم گرفتی
× هماهنگی!؟
تهیونگ حرف چانیولو به سوال جیمین اولویت داد و با نگرانی مشهودی تو چشماش به آلفای بزرگتر نگاه کرد
- گفته بودی رئیس پلیسو برای یه سری مشکلات قدیمی شرکت شخصا ملاقات کردی مگه نه؟

* پلیس برا چی
جیمین این دفعه با اخم و نگرانی گفت
تهیونگ هوفی کشید

-اگه یه درصد به هردلیلی نتونستیم قسمت آخر و انجام بدیم...چاره‌ای جز کمک گرفتن از پلیس نداریم
* هر لحظه ممکنه به جرم قاچاق بگیرنت

صدای جیمین کمی بالا رفت
- نه نمیتونن، مدرکی ندادن. وقتی اونا میان قرارداد دست ووجینه و من گروگان محسوب میشم
+ ما

جونگکوک با لحن و حالت چهره‌ای که کسی از اون امگای مظلوم سراغ نداشت، گفت
- درسته، ما. و بخاطر همینه که نمیزارم اتفاقی بیفته
تهیونگ با جدیت و اخم کوچیکی رو به امگا گفت و به چشماش خیره شد

قبل از اینکه دوباره محوشون بشه صورتشو سمت چانیول گرفت
- میتونی راضیش کنی؟
× نیاز به راضی کردن نیست. اونجا صحنه جرم میشه و با یه گزارش ساده اونا وظیفشونه که بیان
~ یکم دستکاری تو کارای اداری نیازه
یونگی که تو بحثای اداری تجربه کمتری از آلفای دیگه نداشت، یادآوری کرد

× مشکلی نیست. تا فردا بعد از ظهر بهم وقت بده
* هنوز یروزم نشده
با زمزمه جیمین، حواس بقیه بهش جمع شد
وقتی نگاه جمع رو روی خودش حس کرد، سعی کرد توضیح بده

ℙ𝕒𝕣𝕗𝕦𝕞 ℝ𝕠𝕤𝕖 𝔹𝕝𝕒𝕟𝕔𝕙𝕖༆🤍⛓️Where stories live. Discover now