پارت ۲۰

7 0 0
                                        

چشم هاشو برایه باردوم باز کرد ، همه چیز درست مثل سری قبل بود،سردر داشت بدنش سنگین بود ، صدایه سوت توی سرش تکرار میشد و  از همه مهمتر خسته بود خیلی خسته ، صدایه قدم ها و سرو صدای که  نزدیک اتاقش میشدن شنید با یاد اوری سری قبل به سرعت چشماشو بست به وضوح یاددش بود که سری قبل از بیدار شدنش استقبال خوبی نشده بود،دراتاقش بکوب باز شدو اولین صدای که به گوشش رسید صدای دسراشه بود که با فریاد میگفت: هعییی رامن باورت نمیشه که اریاز امروز سر تمرین چیکار کرد، امروز قرار بود خاک ریز هایه بالای تبه رو سینه خیر بریم و فرمانده گفت میخوام مزه خاک رو زیر زبونتون بچشید و این احمق ...واقعا به خاک زبون زد .
صدایه اروم و نجواکنان اریاز بلند شدو گفت : فقط یه اشتباه بود اگه بلند نمیخندیدی کسی متوجهه نمیشد .
اسراشه:چجوری نمیخندم لعنتی زبونت دومتر کش امد واسه لیس زدن زمین .
ارتان پشت بند اسراشه گفت:پیش خودت چی فکر کردی ؟
اریاز:من واسه فکر کردن خیلی خسته بودم باشه ، دوساعت دویده بودم تشنم بود و اون احمقم یه سره حرف میزد .
مابین حرف هاشون حس کرد کسی بالاسرش وایساده ، درواقعه سورنا بود که داشت علائمشو چک میکرد و بعد حرف اریاز گفت: بهتره بگی واسه فکر کردن زیادی احمقی .... مطمعنم تو کلت حتی یدونه سلول خاکستری هم نیست.
بچه ها پشت هم حرف زدن و از روزشون به رامنی که چشماش بسته بود گفتن از زمانی که موقعه ناهار نتونسته بودن چیزی بخورن چون سورنا فیش غذارو گم کرده بود یا زمانی که اسراشه چونکه که به نرمش دیر رسیده بود مجبور شد صدتا دراز نشست بزنه و حین چهل ویکمن دراز نشستش(اینجوری که اسراشه شمارده بود) فرمانده بهش گفت که هیکل سکسی پیدا کرده و اسراشه تا دم مرگ رفت با همین یه جمله .
اسراشه :بهتون که گفتم اونم رو من کراشه
اتر: اگرم باشه رو اون  نسخه ترمیناتورت کراشه نه این گشادی که طبقه پایین تخت میخوابه چون طبقه دوم زیادی بالاس و مجبوره از پله استفاده کنه .
اسراشه:هعی پله ها زیادن بعدشم اگه نیاز باشه تا ابد ترمیناتورش میشم.
سورنا: نمیدونم تاحالا متوجه شدی یا نه ولی اون لعنتی یه مستر به تمام معناس تو این پایگاه امگاهایه زیادی رو به تخت کشونده و میتونم به جرعت بگم بعد اینکه کارش تموم شده از امگاها فقط یه تیکه پوست باقی مونده .
اسراشه: خوب تاحالا با امگاهایه اشتباهی انجامش داده و نتیجش هم شده این من فرق دارم .
سورنا: شک دارم.
اتر اهی کشیدو رو به رامن گفت:خوشبه حالت که این سه هفته اینجا خواب بودی و ندیدی این احمق چه کارای که واسه جلب توجه فرمانده کرده.
اسراشه:با اینکه از حرفش خوشم نیومد ولی راست میگه رفیق کی میخوای بیدار شی؟
سورنا:همه چیزش اوکیه حتی سطح هوشیاریشم خوبه که یعنی ،
با مشت تویه دله رامن کوبید که باعث شد با شدت از جاش بپره و از درد فریاد زد ،
بعد کارش ادامه داد :باید بیدار شده باشه .
رامن از درد خودشو جمع کرده بود ولی وقتی اسراشه، اتر حتی اریاز، متین امیر و ارتان روش افتادن و بغلش کردن اون هم صاف شدو بغلشون کرد .
اتر : این همه بالا سرت نالیدم چشم باز نکردی نامرد.
رامن اروم گفت: ترسیدم فکر کردم اون خانوم داره میاد.
همه با تعجب نگاهش کردن، ارتان پرسید:کی؟
رامن:نمیدونم کی بود اولش فکر کردم پرستاره ولی خوب حرفایی که زد......
سورنا وسط حرفش پیردو گفت :ادما داخل کما رویا میبینن جوری که فرقش با واقعیتو گم میکنن .
رامن:رویا و توهم نبود واقعی ......گفتی کما؟ولی چرا؟
سورنا : نمیدونیم عکسا میگن که فقط جمجمت موبرداشته اونم نه خیلی انتظار دو سه روز بیهوشی داشتیم ولی یهو رفتی تو کما و سه روز شد سه هفته .
رامن سرش دوباره گیج رفت ، مطمعنا به خاطر اون خانوم بود و چیزی که به سرمش زده بود ، اتر دستی به سر رامن کشیدو گفت : دیگه مهم نیست مهم اینکه الان بیدار شدی ، خیلی دلتنگت بودیم .
اسراشه گفت :اره این احمق کل این سه هفته دائم از تو به اینا میگفت ،نگاشون کن از ما دوتا هم واسه بیار شدنت خوشحال ترن .
متین اریاز امیر و ارتان هرسه خندیدن و سری به علامت تایید تکون دادن .
امیر: کل هفته اول داشت گریه میکرد برات.
اتر قرمز شده گفت : نه خیرم یکم گریه کردم .
سورنا: معذرت میخوام که وسط صحبت هایه مسخرتون میپرم ولی میخوام ببینم که حال مریضم چطوره.
سورنا اینو گفت و همه رو از دور رامن کنار زدو بعد از یه سری چکاپ هایه اولیه بهش گفت که پاشه و راه بره ، رامن سیع کرد با کمک میله هایه کنار تخت از جاش پاشه ولی تقریبا غیر ممکن بود ، عضله هاش تکون میخورد ولی به شدت سوزن سوزن میشدن ، سورنا که حال رامن رو از چهرش خوند سمتش رفت دستشو گرفت و گفت : کرختی و گزگز طبیعیه یکم که تحرک داشته باشی برطرف میشن ، بیا دستمو بگیر کمکت میکنم پاشی، رامن دست سورنا رو گرفت و با انداختن بیستر وزنش رویا سورنا از جاش بلند شد ،حق با سورنا بود اولش به زور پاهاشو کشید ولی وقتی چند دقیقا با این وضع(باقیش پارت بعدی )

ramanStories to obsess over. Discover now