وایو: باورم نمیشه همیچن کاری کردین خیلی چندشه .
اتر:زیرزمین اندازه یه دریا بود معلوم نبود اگه از هم جدا میشیدم همو پیدا میکردیم یا نه.
ساموئل: تازه ترسمون از هیولاهای زیرزمین بهمون اجازه جدا شدن نمیاد.
اتر قهقه بلندی زد : یادته همش میترسیدیم لولوی بدنجس بیاد و ببرتمون
ساموئل با خنده دستاشو بالا برد و گفت: فکر میکردیم یه لولوی انقدری گوشه انباری کمین کرده منتظره تا مارو بکشه ،حتی نوبتی میخوابیدیم که یه وقت اون هیولا گیرمون نندازه .
اتر از شدت قهقه بیجون روی میز ولو شدو ساموئل ادامه داد
:شب اول زمانی که ابگرم کن روشن شد اتر یه جیغ طولانی کشید و یهو ساکت شدو از بغلم رفت ، من بیچاره از فکر اینکه لولو گرفتتش پشت هم جیغ میزدم،اخرش معلوم شد جناب از ترس خودشو خیس کرده بود و داشت دنبال یه جا میکشت شلوارشو عوض کنه.
دیگه صدای خنده اتر نمیومد ولی دهنش همچنان باز بودو چشمامش از شدت خنده اب افتاده بود.
اتر: اخرشم نتونستم چیزی پیدا کنم رفتم سمت ابگرم کن یکم که شلوارم خشک شد دوباره پریدم بغل ساموئل.
وایو و رامن از شدت خنده دلدرد گرفته بودن و سیع کردن با نفس های عمیق خودشونو اروم کنن.
تمام روزشون به خاطره گوی و خوردن ساندویچ های که ساموئل و وایو براشون خریده بودن گذشت، درواقع انقدربهشون خوش گذشته بود که گذر زمان رو حس نکردن و وقتی به خودشون امدن که بلند گو ها علام کردن که یه ربع دیگه خاموشیه.
توی اسانسور رفتن وهر کدوم دکمه طبقه خودش رو فشار داد و به هم شب بخیر گفتن ، زمانی که ساموئل دست رامنو گرفت رامن متوجه کبودی های بزرگ و کوچیکی روی ساعد دست ساموئل شد .
رامن: هعی دستت چرا کبوده؟
رامن به ساموئل نگاه کرد ولی ساموئل نگاه و دستشو از رامن دزدید و گفت
:چیزی نیست تو اتاقم با بقیه کشیتی میگرم به خاطر همونه .
رامن دهن باز کرد ولی وقتی اسانسور به طبقش رسید فقط خداحافظی کردن از اسانسور پیاده شدن .
رامن: واضح بود که داشت یه چیزی رو پنهان میکرد.
اتر: اره،هرچی بود دوست نداشت بگه.
رامن:الان نگرانشم
اتر: چیزی برای نگرانی وجود نداره ساموئل دیگه یه توله کوچولو نیست بزرگ شده و نیازی به مراقبت تو نداره، اگه چیز مهمی بود خودش بهمون میگفت.
بعد اتمام حرفش سمت در چرخیدو رمز در رو زد
،زمانی که در اتاق رو باز کردن اولین چیزی که دیدن چهره بَشاش سورنا بود که با لبخند به استقبالشون امد.
سورنا:چهار دقیقه با خاموشی فاصله داشتید، داشتم میومدم دنبالتون، اگه بیرون میموندید درها قفل میشدن و نمیتونستم کاری براتون بکنم.
رفتار و لحن سورنا کاملا دوستانه بود، رامن میتونست دلیل اینکه اسراشه انقدر بهش اعتماد داره رو بفهمه ، اون پسر خودشو مهربون و بفکر نشونوداده بود،درواقعه اگه ماجرای درمانگاه پیش نمیومد الان رامن هم قطعا بهش اعتماد کاملا داشت .
اتر سمت تختش رفتو روش ولو شدو خطاب به سورنا گفت
:سورنا به ما پول میدن؟
سورنا:اره حقوق میدن بهتون هفته ای ۱۰۰ سکه.
اتر:و پول ما کجاس ؟
سورنا رو تخت خودش ولو شدو گفت : دست منه
اتر: و کی میخواستی بهمون بدیش؟
سورنا:بخوام دقیق بگم رفیق زرنگ من هیچ وقت ، خرجم بالاس و پولاتونو برا خودم خرج کردم .
یقه لباسشو گرفتو کمی از تنش فاصله دادو گفت
:خوشگله نه ؟ اینو تو برام گرفتی، کفشامو رامن، ست پزشگیمو متین و امیر ،خرج اون دوتا کلاس اموزشی که هنو نتونستم پاس کنم رو اسراشه و ارتان باهم دادن ، ممنون ازتون .
با اتمام حرفش امیر ،متین و ارتان که تا الان شنونده بودن به سمتش حمله ور شدن و هرکدوم با هرچی که دم دستش بود بتای بیچاره رو زد ، سورنا از دستشون فرار کردو دور اتاق دویید،اون سه تا هم دنبالش کردن .
ارتان:همون ست پزشکی رو میکنم تا حلقت مرتیکه پولمونو دزدیدی تشکرم میکنی .
سورنا: ست پزشکی رو تو نخریدی متین و امیر خریدن چلغوز .
متین:خودم تمام اون ستتو تو تنت اتیش میزنم .
رامن طبقه پایین تخت اتر نشست و بهشون خیره شد.
اون سه تا بالاخره سورنارو گرفتن و لباسشو کشیدن رو سرش و زدنش البته همه چی وقتی سورنا پای امیرو گرفت وکشید سمت خودش و ازش به عنوان سپر استفاده کرد و امیر جاش کتک خورد و از درد به حیغ و داد افتاد تموم شد .
حالا همه تو تخت هاشون بودن، سورنا لیست حضور و غیاب رو بهوشن دادتا امضاع کنن،رامن اخرین نفر بود،وقتی چشمش به اسم اسراشه افتاد که هیچ امضاعی نداشت به اطراف نگاه کرد گفت
: اسراشه چرا امضاع......اسراشه کو؟
همه تازه متوجه نبود اسراشه شدن ، اتر از جا بلند شد و گفت : اگه بیرون مونده باید بریم دنبالش .
سورنا جلشو گرفت
: این رفتار برای کسی نیتس که تازه متوجه غیاب برادرش شده ولی برای اینکه خیالو راحت کنم باید بگم فرماندش امروز بهم خبر داد که امشب رو به ما ملحق نمیشه .
KAMU SEDANG MEMBACA
raman
Manusia Serigalaیه پیشگویی قبل از اینکه همه چی و همه کس به وجود بیان ، یه هشدار قبل از اینکه خطر افریده بشه یه نور امید قبل از اینکه نا امیدی به وجود بیاد کسی نمیدونه اونو کی نوشته یا اصلا از کی اونجا بوده فقط میدونیم که اون اغاز کننده همه چیز ماست اغاز کننده دو...
