(6)

182 77 206
                                    

____________________________

(میشل)

ساعت 9:00

زیر دوش آب گرم ایستادمدر حالی که قطرات آب به آرومی تنم رو خیس میکنند و با هر بار برخوردشون به زمین باعث به وجود اومدن صدای چک چک بلندی میشن

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

زیر دوش آب گرم ایستادم
در حالی که قطرات آب به آرومی تنم رو خیس میکنند و با هر بار برخوردشون به زمین باعث به وجود اومدن صدای چک چک بلندی میشن

ذهنم همچنان درگیره سالوادور و اتفاقات اخیره
میدونم که وضعیت روحی سالوادور به هیچ وجه خوب نیست. میتونم اضطراب و ترس رو به وضوح تو عمق چشاش حس کنم.

انگار که روحش از اعماق وجود زخمی شده.
و هر بغل، هر بوسه، هر  لبخندی که جلوم بر لب میاره، فقط یه ماسک نازک برای پنهان کردن درد  درونشه

اون هیچ وقت اینجور نبود..
برعکس سالوادور خیلی پسر سرزنده و شوخ‌طبعی  بود.
اما بعد از کاری که پدربزرگ با اون کرد..انگار یه شمع روشن توی وجودش خاموش شد.
چشمه‌ی شور و نشاطش خشکید و تاریکی غم و اندوه تمام وجودش رو احاطه کرد.

به طوری که دیگه از  اون خنده‌های بی‌دلیل و اون نگاه‌های پر از عشقی که همیشه عاشقشون بودم، خبری نبود

و مقصر پدربزرگه!

چرا باید سالوادور به خاطره عشقش به من مجازات بشه و من چون ولیعهدم مجازاتم نادیده  گرفته میشه؟ مگه فقط اون بود که قانون شکنی کرد؟

دستام رو مشت میکنم و به دیواره‌های کاشی حموم عصبی ضربه میزنم. ما میتونستیم بهترین زندگی رو در کنار هم داشته باشیم ولی لعنت به این به این زندگی! لعنت به افکار مردم! و لعنت به  تاج و تختی که تا همین لحظه من رو اسیر خودش کرده و از من می‌خواد که نظاره‌گر رنج معشوقم باشم!

اگه این عشق جرمه
پس من حاضرم برای این جرم بجنگم
حتی اگه به قیمت مرگم باشه، دیگه برام اهمیت نداره!! من از معشوقم محافظت میکنم
و کاری میکنم تا غم و ترسش رو برای همیشه فراموش کنه.

در حالی که دستم رو لای موهای خیسم  فرو بردم. ناگهان صدایی مخوف در فضا میپچیه ،
تا لرزه‌ ی وحشتناکی بر اندامم بندازه.
این صدا...

𝖫𝖾 𝖡𝖺𝗂𝗌𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗉𝗂𝗅𝗅𝗈𝗇🦋⊰ ˖ ݁ -𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉Where stories live. Discover now