(16)

117 62 110
                                    

__________

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

__________

ساعت 2:00 شب
(کلبه چوبی)

در حالی که گروه دزدان دریایی تو اون کلبه چوبی روی فرش های حصیری به خواب عمیق فرو رفته بودن. ایوا با چهره ای بی روح و سرد، از فرش‌ حصیری که زیرش پهن شده بود بلند شد. و آهسته راهش رو به سمت اتاق تکی که ریون به تنهایی در اون خوابیده بود کج کرد.

ایوا آروم آروم به سمت تخت ریون قدم برداشت
نگاهش از موهای مشکی و انبوه ریون که روی پیشونیش به شکل نا منظمی ریخته بود تا مژه های بلند و تیره اش که روی پلک های بسته اش سایه مینداخت حرکت کرد.

سپس، نگاهش  روی لب‌های نازک و به هم فشرده‌ی ریون برای لحظه‌ای ثابت موند. انگار در حال غرق شدن در اعماق وجودش بود.

بالاخره، با انگشت اشاره‌اش، لب‌های ریون رو به آرومی لمس کرد.تا با گرمایی که از لب‌های اون به انگشتش سرایت کرد، خاطره‌ی اون روز  از دوباره در ذهنش زنده شه.

روزی که برای نجات ریون از غرق، لب‌هاشون به هم چسبوند و نفسی عمیقی به درون ریه‌هایش فرستاد...

ایوا با یاد آوری اون روز به صورت خفته‌یِ ریون نزدیکتر شد و بعد لمس گونه های نرمش نزدیک به لباش زمزمه کرد:

"من دوستت دارم ریون"

اشک در چشمایِ ایوا حلقه زد و با صدای بغض آلودی ادامه داد: " و متاسفم که قراره اینکارو بکنم.....به هر حال تو دوستم نداری و قراره مثل مادرت از من متنفر بشی"

ته جمله اش اشکی از گوشه چشمش سرازیر شد و به آرومی روی گونه‌اش غلتید. سپس، با احتیاطی تمام، فاصله بین صورتاشون رو به صفر رسوند و لب‌هاش رو به نرمی روی لب‌های ریون قرار داد تا یک بوسه‌ ی آروم و بی‌صدایی با اون آغاز کنه. اونقدر آروم ، که حتی نسیمی در تار و پود خواب ریون تکون نخوره.

بعد از اون بوسه یِ کوتاه و مختصر از ریون فاصله گرفت و بدون معطلیِ بیشتر قدم هاش رو به بیرون از اتاق کشید.

𝖫𝖾 𝖡𝖺𝗂𝗌𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗉𝗂𝗅𝗅𝗈𝗇🦋⊰ ˖ ݁ -𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉Where stories live. Discover now