ریون برای ادامه دادن مسیر پدرش به عنوان یه دزد دریایی مجبوره هویت اصلیش رو پنهون کنه، اون به همراه خدمه هاش سفر طولانی رو در پیش دارند اما یک شب اتفاقی میفته که.....
_______________________________________
𝐆𝐄𝐍𝐑𝐄:تاریخی-ماجراجویی
𝐂𝐎𝐔𝐏𝐋𝐄:او...
اینم از اسپیشال پارت ریجی به امید دیدار تو فیک های بعدی :> ✨️ __________________________
Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.
در قفسی از سکوت و تباهی که آرزوهایم در بند آن اسیر است ،تنها گرمای دستانت کافیست، تا با آنها طعم رهایی را بچشم.
دونه های برف به آرومی روی زمین سقوط میکردند و من با اشتیاق به اونها خیره شده بودم
دوباره یک روز جدید، با یک ماجراجویی جدید، تو یک شهر جدید. زمان زیادی گذشته بود و حالا ما وارد سال نو شده بودیم.
این اولین سال نویی هست که در کنار گروه دزدان دریایی میگذرونم و حس خوبی دارم.
حالا دیگه هیچ کس از دزدان دریایی نمیترسید. ما به عنوان مردمی شجاع و ماجراجو شناخته شده بودیم و مردم به ما احترام میگذاشتند، که البته همه اینا هم به لطف میشل و فداکاری های ریون برمیگرده...
امشب هم بعد گشت و گذر طولانی تو شهر و خرید مایحتاج سال نو، به کشتی برگشتیم.
من و چندتا از خدمه ها مشغول تزیین کشتی با ریسههای رنگی و فانوسهای کاغذی بودیم تا سال نو رو تو کشتی دور هم جشن بگیریم.
تو همون حال که کار میکردیم کای با خروج از کابینش و دیدن من لبخند پرنگی زد و با لحنی گرم گفت: "سال نوت مبارک ایوا! امشب شب خیلی ویژهای هست!"
متقابلا لبخندی به اون زدم و پاسخ دادم"آره، حسابی توی شهر شلوغی بود. همه منتظر سال نو بودند."
کای سری به نشونه تایید تکون داد و با لحن خاصی گفت: "امسال سال جدید رو به شکلی متفاوت جشن میگیریم. مخصوصا تو و ریون"
متعجب ابرویی در هم کشیدم. چرا دقیقا به من و ریون اشاره کرد؟
"منظورت چیه؟"
پرسیدم و کای طوری که انگار چیزی رو لو داده باشه سریع جلوی دهنش رو گرفت و با لحن مضطربی گفت: