(15)

110 63 93
                                    

______________

Oops! This image does not follow our content guidelines. To continue publishing, please remove it or upload a different image.

______________

سکوت سنگینی بر تالار  حاکم بود و قطرات عرق از پیشونیِ  دزدان دریایی بر زمین سنگی غار چکه می‌کرد. تا اینکه پادشاه قبیله‌ سکوت رو شکست و با صدایی بم و رسا به زبون خودشون گفت:

"من، میراکولو(Miracolo)، پادشاه مقتدر قبیله کاپرایا هستم ، که امشب در این مکان ایستاده‌ام تا حکم نهایی این افراد رو صادر کنم. متهمان به جرم دزدی در برابر من حاضرند. جرم اونها ثابت شده و دیگه هیچ راهی برای نجات  وجود نداره! قانون قبیله کاپرایا روشن و واضحه، هر کس از این قبیله دزدی کنه مجازاتش مرگه! از این پس به خدای آتشفشان تقدیم می‌شند تا در شعله‌های خشم و مقدس اون به خاکستر تبدیل شند."

فریادهای شادمانی و هیجان در فضا طنین انداز شد. در حالی که دزدان دریایی بی خبر به هم نگاه میکردند و نمیدونستند چه پایانی در انتظارشونه.

"خب اون الان چی گفت؟"

یوتام خونسرد پرسید، در حالی که وحشت و ترس در چهره جفری کاملا آشکار بود و دعا دعا میکرد هر لحظه یه معجزه ای رخ بده.

"قراره پرت بشیم تو آتشفشان!"

"چی!!!!!!!!"

همه با هم گفتن و نیل بدون توجه به نگهبان هایی که هر لحظه به اونها نزدیکتر میشدن، یقیه جفری رو بین دستاش گرفت و با حالت تهدید آمیز گفت:

"اگه تو آتشفشان پرتم کردن میکشمت،شنیدی؟! روحم تا آخر عمر نفرینت میکنه!! پس زود باش یه کاری بکن، یه چیزی بهشون بگو قبل از اینکه کبابمون کنن!!من این همه به پوستم نرسیدم که آخر سر تو مواد مذاب آتش فشان ذوب شه!"

جفری، که از حکم پادشاه به شدت وحشت زده شده بود، به سختی نفس عمیقی کشید و بعد با صدای بلند رو به پادشاه گفت:

"aspetta!"
(صبر کنید!)

پادشاه دستش رو به سرعت بالا اورد!
که نگهبانا با نشونه اون فورا دست نگه داشتند و چند قدم به عقب رفتند.

𝖫𝖾 𝖡𝖺𝗂𝗌𝖾𝗋 𝖯𝖺𝗉𝗂𝗅𝗅𝗈𝗇🦋⊰ ˖ ݁ -𝒱𝒾ℴ𝓁ℯ𝓉Where stories live. Discover now