سرعتش رو بیشتر کرد و با کلیدی که از جیب پدرش کش رفته بود در رو باز کرد
بااینکه دنیای اوندو فرشته باهم متفاوت بود اما نامجون اصلا دوست نداشت اون فرشته کوچولو اسیبی ببینه
به آرومی سمتش رفت و ترس توی نگاهش رو نادیده گرفت
اون بهش اسیبی نمیزد..
+ج...جلو نیا..
لبخند بی جونی زد و روی یکی از زانوهاش نشست دست سرد پسر رو توی دستاش گرفت و محو زیباییش شد
_هی کاریت ندارم،باید بری تا قبل اینکه خانوادم بیدار شن
مضطرب به دروبرش نگاه انداخت میدونست بعد از اینکارش تنبیه بدی میشه اما براش مهم نبود
دست پسر کوچولورو کشید و از جاش بلندش کرد به آرومی سمت در کشوندش و به چشمای طوسیش خیره شد
+اما...اما اگه بفهمن برات بد میشه..
سرش رو تکون داد و لبخندی به نگرانی پسر زد
_مهم نیست بهرحال من جانشین پدرمم اسیب جدی بهم نمیزنه اگه بازم سر پا بودم میام دیدنت..
صادقانه گفت و دست پسر رو رها کرد
اما با بوسیده شدن گونش توسط پسر مات و مبهوت به رفتنش خیره شد
انگشتش رو جای بوسه به حرکت دراورد و لبخند محوی روی لبهاش نشوند
_دیگه مهم نیست چی بشه..من اونو مال خودم میکنم..
VOCÊ ESTÁ LENDO
𝘖𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵𝘴 (𝘯𝘢𝘮𝘮𝘪𝘯)
Romanceاگه به کاپل مینیمونی "نامجون و جیمین" علاقه داری، حتما این بوک رو چک کن✨
