my black(5)

61 11 2
                                        

RM
-بخواب باید بیدار شی
دستش رو زیر سرش گذاشت و به سقف زل زد، بخاطر شنیدن حرف جیمین تپش قلب گرفته بود اما سعی کرده بود به روی خودش نیاره
+توی پیچوندن بحث افتضاحی
چشم هاش رو بست و به حرفی که زده بود اهمیتی نداد، تنها کاری که میتونست درحال حاضر انجام بده نادیده گرفتن بود
+باشه میتونی فعلا نادیدم بگیری عزیزم!
صبح شده بود که با صدای آلارم گوشیش از خواب بیدار شد، آلارم رو قطع کرد و به جای خالی جیمین زل زد
از روی تخت بلند شد و بعد از شستن دست و صورتش و مسواک زدن از اتاق بیرون زد
وقتی پسر رو توی آشپزخونه پیدا کرد نفسی بیرون داد
+صبح بخیر
-صبح بخیر
+واقعا توی ارتباط گرفتن کسل کننده ای
به خوبی میدونست که جیمین رو با رفتارهاش کلافه کرده، نیشخندی زد و روی صندلی نشست
-میدونم من اندازه تو معاشرتی نیستم
+هرکی غیر تو بود از موقعیتی که داخلشیم سواستفاده می کرد اما تو بیشتر فاصله میگیری، ببینن مذهبی چیزی هستی؟
-انقدر چرت و پرت نگو ما توی شرایط خاصی نیستیم، من فقط قرار نقش بازی کنم یادت که نرفته؟
+فاک یو نقش بازی کردن فقط به این نیست که جفت من بشینی
اخمی کرد و روی میز کوبید، از جاش بلند شد و رو به روی پسر ایستاد
-قرار ما فقط همین کوفتی بود نه چیز بیشتری!
+اوکی تمومش کن، استرس برای دخترت خوب نیست
چنگی به موهاش زد و عقب رفت داشت از این رفتار های جیمین دیوونه می شد تا مرز جنون میکشوندن و در لحظه اخر نجاتش می داد
+من باید برم شرکت، ماشینم همینجا میمونه تا یکی بیاد درستش کنه...توهم تا شب بیای خونه من مامانم زیادی پیگیره
تنها با تکون دادن سرش به بحث اکتفا داد، به میز زل زد و صدای برخورد در که نشون میداد جیمین رفته رو نادیده گرفت..

𝘖𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵𝘴 (𝘯𝘢𝘮𝘮𝘪𝘯)Where stories live. Discover now