my black(6)

53 7 0
                                        


JM
یک هفته دیگه ام گذشته بود، همه چی به طور کندی میگذشت...بار ها سعی کرده بود نزدیک نامجون شه اما انگار اون معتقد تر از این حرف ها بود
دست به سینه جلوش ایستاد و به سر تا پاش خیره شد، یک ساعتی می شد که نامجون به خونش اومده بود
هرچند که هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشده بود هر دو کار های خودشون رو انجام داده بودن
-چیه چرا زل زدی بهم؟
+میتونی از این به بعد آزاد باشی، دیگه نیازت ندارم
گفت و نگاهش رو ازش گرفت، روی مبل نشست و لیوان آبمیوش رو از روی میز برداشت
-اتفاقی افتاده؟
+با یکی وارد رابطه شدم دیگه نیازی نیست کسی برام نقش بازی کنه
-اوه، تو باید زودتر بهم میگفتی!
+چرا؟مگه چیزی بیشتر از دوستیم که همه چیو بهت بگم هوم؟
از قصد گفت و به چشم هاش زل زد، حالا که نمیتونست کاری کنه تا مرد نزدیکش شه میتونست با حساسیتاش بازی کنه
-هرکاری دلت میخواد میکنی تهش میای بهم بگی
+تو چرا عصبی شدی نکنه روم کراشی..حسودیت شده؟
نیشخند پررنگی تری زد و چشم های عصبیش رو نادیده گرفت، حس می کرد داره خوب پیش میره هرچند هیچی از اون مرد بعید نبود
-گفتی دیگه نیازی به من نیست پس من میتونم از این به بعد در آرامش زندگی کنم
شونه ای بالا انداخت و جرعه ای دیگه از نوشیدنیش رو خورد، واقعا قرار بود بیخیالش شه؟
+بهرحال این تنها آرزوی تو بود
-از کجا به این موضوع پی بردی هان؟
+سه هفته گذشته و تو مثل مردهای متحرک کنار من زندگی میکنی
از جاش بلند شد و میز رو دور زد، جلوی نامجون ایستاد و از بالا بهش خیره شد
کمی خم شد و دستش رو روی تاج مبل قرار داد
+من برات جذابیت ندارم کیم؟
-تمومش کن
+جواب منو بده من انقدر از نظرت زشت و مزخرفم که دوست نداری نگام کنی؟
زبونی به پیرسینگ وسط لبش زد و سرش رو نزدیک تر برد، چرا هیچ جوره رام نمی شد؟
+نمیخوای جواب بدی نه؟مهم نیست بجاش تو خیلی جذابی من دوست دارم همش نگات کنم
-ما باهم فرق داریم...
+چه فرقی داریم کیم؟این فرق لعنتی چیه؟
-همه چی...من به درد تو نمیخورم
خندید و خودش رو جفت مرد انداخت، روی مبل لمس داد و به سقف زل زد
+اینو تو تعیین نمیکنی، مشکلت وضع مالیته؟یکاری میکنم رشد کنی تو فقط قبول کن مال من شی!
-من هیچی ندارم جیمین هیچی
+من میشم داشتهات!

𝘖𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵𝘴 (𝘯𝘢𝘮𝘮𝘪𝘯)Where stories live. Discover now