Jm
با برخورد یهویی ماشینی به ماشینش عصبی دستش رو روی فرمون کوبید، عجله داشت و این اتفاق کلی وقتش رو می گرفت
از ماشین پیاده شد به پشت ماشینش چشم دوخت، تقریبا داغون شده بود وقتی مرد سراسیمه سمتش اومد مکث کرد
-اقا من معذرت میخوام...الان خیلی عجله دارم شمارمو میدم باهام تماس بگیرید...اصلا آدرس خونمو میدم
مرد سراسیمه پشت سرهم حرف میزد اما جیمین داشت به هیکل رو فرم مرد و تتوهای روی بدنش نگاه می کرد از نظرش زیادی جذاب بود هر چند توی موقعیت خوبی نبود که بیشتر از این بهش نزدیک شه
+میدونی چقدر بهم خسارت زدی مرتیکه؟
-میدونم...من حتی پولشوهم ندارم لعنت بهم..
ناخودآگاه نیشخندی روی صورتش نشست، مرد رو میتونست مجبور کنه پیش خودش کار کنه تا پول خسارت رو دربیاره
-لطفا بهم فرصت بدید تا حلش کنم
کارتش رو از جیبش بیرون اورد و به سمت مرد گرفت در اخر همونطور که سوار ماشین میشد باهاش حرف زد
+بهت نمیاد اهل دور زدن مردم باشی، بعد از انجام کارت بیا به اون آدرس
منتظر نموند اون شخص چیزی بگه سریعا حرکت کرد، حتی اگه فکر دور زدنش رو هم می کرد به راحتی میتونست گیرش بندازه بهرحال ادم هایی داشت که برای کوچیک ترین پول ها حتی براش ادم می کشتن این که چیزی نبود
جذاب بود درست مثل چیزی که میخواست، امیدوار بود به راحتی قبول کنه چیزی که میخواد رو اونوقت هردو به چیزی که میخواستن میرسیدن
"دو روز بعد"
دو روز گذشته بود هنوز هم خبری از اون مرد نشده بود قصد داشت کسی رو سراغش بفرسته اما با باز شدن یهویی در اتاق کارش عصبی اخمی کرد
+مگه اینجا طویلست یهویی درو باز میکنی خانوم محترم؟
منشی:معذرت میخوام قربان یکی اومدن باهاتون کار دارن
+بگو بیاد داخل
منتظر به ورود شخص نگاه کرد وقتی همون فرد رو دید نیشش تا حدودی باز شد، دیر کرده بود اما همین که اومده بود جای شکر داشت
+دیگه داشتم ناامید میشدم اقای محترم
-متاسفم بخاطر دخترم درگیرم
+پس متاهلی
-نه، پدر مجردم
چه جذابی زمزمه کرد و مرد رو به سمت مبل هدایت کرد، رو به روش قرار گرفت و یکی از پاهاش رو روی اون یکی پاهاش قراز داد
+گفتی پول خسارتو نداری منم تصمیم گرفتم مدل دیگه ازت خسارت بگیرم
-چجوری؟
+خانواده من خیلی درگیر ازدواج منن، منم یک فرد همجنسگرام اما بخاطر مشغله نمیتونم پارتنر داشته باشم اخر هفته یه مهمونی خانوادگی دعوتم که قرار همسر ایندمو بهم نشون بدن
-خب این موضوع چه ربطی به خسارت داره؟
+درسته، تو قرار به عنوان پارتنر من بیای!
RM
ناباور خندید، اصلا امکان نداشت چنین کاری کنه...درست بود که وضعیت مالیش بده اما هرکاری نمیتونست انجام بده...
-نمیتونم قبولش کنم
+جدی؟خیلی خب پس من صبر میکنم تا همین الان تمام پول رو بهم بدی
چنگی به موهاش زد و با اخم به پسر لجباز رو به روش نگاه کرد رسما داشت ازش سواستفاده می کرد
-لعنتی، داری ازم سواستفاده میکنی!
+هرچی میخوای اسمشو بزار، تازه شنیدم دخترتم مریضه برای عملش پول نیاز داری...در عوض نقش بازی کردن پول عمل دخترتم درمیاری!
چطور این همه اطلاعات رو ازش دراورده بود؟بدون هیچ حسی بهش چشم دوخت از اینکه بقیه توی کار هاش سرک بکشن متنفر بود، چاره دیگه ای نداشت باید بخاطر دخترش قبول می کرد..
-چقدر این بازی طول میکشه؟
+بستگی به بازیگریت داره اگه خیلی خوب انجامش بدی قطعا زیاد طول نمیکشه
به لبخند احمقانه پسر نگاه کرد و نگاهش رو ازش گرفت باید بخاطر سوهیون تحمل میکرد..
-باشه فقط قبلش پولو برای جراحی دخترم نیاز دارم...
+همین الان زنگ میزنم تا عملشو شروع کنن
با تعجب بهش خیره شد، اگه چنین اتفاقی میوفتاد خوشحال می شد...مخصوصا اینکه دخترش داشت درد زیادی رو برای قلبش تحمل می کرد
-واقعا انجامش میدی؟
+البته من شوخی ندارم
-قبول...قبول میکنم
وقتی مرد دستش رو به سمت گوشیش برد منتظر نگاهش کرد، داشت به کسی که پشت خط بود میگفت که چیکار کنن کمی استرس داشت، اگه خوب پیش نمی رفت چی؟
YOU ARE READING
𝘖𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵𝘴 (𝘯𝘢𝘮𝘮𝘪𝘯)
Romanceاگه به کاپل مینیمونی "نامجون و جیمین" علاقه داری، حتما این بوک رو چک کن✨
