RM
ناباور خندید، اصلا امکان نداشت چنین کاری کنه...درست بود که وضعیت مالیش بده اما هرکاری نمیتونست انجام بده...
-نمیتونم قبولش کنم
+جدی؟خیلی خب پس من صبر میکنم تا همین الان تمام پول رو بهم بدی
چنگی به موهاش زد و با اخم به پسر لجباز رو به روش نگاه کرد رسما داشت ازش سواستفاده می کرد
-لعنتی، داری ازم سواستفاده میکنی!
+هرچی میخوای اسمشو بزار، تازه شنیدم دخترتم مریضه برای عملش پول نیاز داری...در عوض نقش بازی کردن پول عمل دخترتم درمیاری!
چطور این همه اطلاعات رو ازش دراورده بود؟بدون هیچ حسی بهش چشم دوخت از اینکه بقیه توی کار هاش سرک بکشن متنفر بود، چاره دیگه ای نداشت باید بخاطر دخترش قبول می کرد..
-چقدر این بازی طول میکشه؟
+بستگی به بازیگریت داره اگه خیلی خوب انجامش بدی قطعا زیاد طول نمیکشه
به لبخند احمقانه پسر نگاه کرد و نگاهش رو ازش گرفت باید بخاطر سوهیون تحمل میکرد..
-باشه فقط قبلش پولو برای جراحی دخترم نیاز دارم...
+همین الان زنگ میزنم تا عملشو شروع کنن
با تعجب بهش خیره شد، اگه چنین اتفاقی میوفتاد خوشحال می شد...مخصوصا اینکه دخترش داشت درد زیادی رو برای قلبش تحمل می کرد
-واقعا انجامش میدی؟
+البته من شوخی ندارم
-قبول...قبول میکنم
وقتی مرد دستش رو به سمت گوشیش برد منتظر نگاهش کرد، داشت به کسی که پشت خط بود میگفت که چیکار کنن کمی استرس داشت، اگه خوب پیش نمی رفت چی؟
_
JM
یک هفته از عمل اون دختر بچه میگذشت، بخاطر اینکه امروز باید به اون مهمونی خانوادگی می رفتن برای سوهیون پرستار گذاشته بود...هرچند درحالت عادیم اون دختر به پرستار نیاز داشت
بعد رسیدنشون هر دو از ماشین پیاده شدن، نزدیک نامجون شد و دستش رو دور بازوش حلقه کرد، نیشخندی به اخم مرد زد همراهش داخل شدن
+نظرت چیه یکم بخندی؟
-نمیتونم مثل دیوونه ها بخندم باید دلیل داشته باشم
+عمل موفقیت آمیز دخترت؟
به چشم هاش تابی داد و جلوی در اصلی مکث کرد، به سمت نامجون برگشت و کراواتش رو مرتب کرد...همه چی بیش از حد عالی بنظر می رسید، میدونست با این کار قرار حرف های زیادی بشنوه اما مهم نبود اون فقط میخواست زندگی رو داشته باشه که آرزوش رو داره
در اخر به سمت در برگشت و با چند تقه به در وارد خونه شدن، نگاه ها به سمتشون برگشتن...نیشخندی بهشون زد و دست نامجون رو توی دستش گرفت از همین حالا میتونست نگاه خشمگین مادرش رو ببینه
+چقدر دلم برای این جمع تنگ شده بود، اه داشت یادم می رفت معرفی میکنم پارتنرم نامجون!عزیزم ایناهم خانوادمن!
YOU ARE READING
𝘖𝘯𝘦 𝘴𝘩𝘰𝘵𝘴 (𝘯𝘢𝘮𝘮𝘪𝘯)
Romanceاگه به کاپل مینیمونی "نامجون و جیمین" علاقه داری، حتما این بوک رو چک کن✨
