..
- باید اجازه میدادی یه مشت تو صورت اون لعنتی پیاده میکردم. اون حرومزاده چه فکری میکرده که به کونم دستشو زد؟
جونگکوک بیاختیار خندهای که جلوش رو میگرفت، به بیرون پرتاب کرد و قهقههی بلندش به راحتی تو فضای اطرافشون پیچید.
_ به چی میخندی همین الان اون پیری بهم تجاوز کرد! باید بهم دلداری بدی!
تهیونگ کاملا عصبی و درحال حرص خوردن، ریموت ماشین رو زد و با چرخوندن چشمهاش، بیاهمیت به اون پسر که خوشحال میخندید و صداش تو پارکینگ پخش میشد تو ماشین نشست و اخمش رو همچنان حفظ کرد.
_ آه... لعنتی.
منتظر به مردی که حین خنده به آرومی نزدیک میشد به ماشین، چشم دوخت و وقتی در رو باز کرد و نشست کنارش، کمربند ایمنیش رو بست و راه افتاد.
_ قصدش بد نبود که... فقط میخواست بهت ماساژ پروستات بده!
دوباره خندهای شیرین سر داد و تهیونگ که مشغول خروج از پارکینگ بود نگاهی از گوشه چشم بهش انداخت و لیسی به گوشه لبش زد.
_ میخوای منم بهت یکم ماساژ بدم؟ کارمو حسابی بلدم...
در عرض ثانیههای کوتاهی جونگکوکی که میخندید خفه شد و با چشمهای گشاد به نیمرخ جدیه تهیونگ چشم دوخت.
اون عوضیه منحرف!
_ چیه؟ چرا ساکت شدی؟ شنیدم کلی لذت داخلش هست! بیا خستگی بدنت رو رفع کنیم.. به بهترین شکل.. رمانتیک و هات!
کاملا با قصد و غرض به آرومی زمزمهاش کرد و برقی درون چشمهاش درخشید.
اونها از بعدازظهر تقریبا کلی گردش داخل کافههای هنری داشتند و حتی به یک گالری سر زده بودند که کاملا اتفاقی دعوتی رایگان بهشون داده شد.
و زمانی هم که به رستوران رسیدند همهچیز طبق برنامهی تهیونگ پیش رفت و تا جاییکه توانایی در خودش میدید لحظات خوبی رو براش ساخت تا بتونه از این روز در آینده بعنوان اولین قرار عاشقانهاش، یاد کنه!
_ بیجنبهی احمق! من فقط یکم خندهام گرفت. اگه احساس بدی بهت دادم معذرت میخوام.
جونگکوک در سمت دیگهی ماشین در خودش جمع شد و جلوی افکارش رو گرفت!
چطور باید خجالت میکشید و همزمان ازش خوشش میاومد؟
نکنه واقعا اتفاق عجیبی برای مغزش افتاده بود؟
این روزها احساس میکرد با هر حرکت تهیونگ بدنش مثل تزریق مخدر واکنش نشون میده و ذهنش در حالتی افسون شده، منتظر هر وقایعی میموند!
انگار داروهایی که به خوردش داده بودن محرک جنسی بود تا یه خوابآور ساده!
_ ولی من جدی بودم! باید بهش فکر کنی!
تهیونگ از اینکه داشت مزخرف سرهم میکرد مطمئن بود ولی چندان ناراضی هم نبود که اون پسر رو تحت تاثیر قرار بده.
KAMU SEDANG MEMBACA
Lost |Vkook|
Romansaجئون جونگکوک و کیم تهیونگ یک زوج عاشق نیستن نه تا زمانیکه نخواستند هم رو بشناسند، در واقع اونها فقط دو آدم تنها، کنار هم هستند که تلاش میکنند همدیگه رو از دست ندن... ولی کی تلاش میکنند همدیگه رو به دست بیارند؟ ____ Vkook Drama, romance, smut +17
